msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١٢خرداد- آن روز، اين مسير

تمام راه را ركاب زدم كه دير نرسم. تمام م سي ر را بريده بريده، تند، آهسته، با چشم‌هاي باز رفتم و آمدم.
مي‌خواستم سورپرايزت كنم. نه سال پيش. مثل همين امروز. صبح بيدار شدم. ساعت پنج و نيم. دوش گرفتم و صورتم را تراشيدم. برخلاف هميشه كه براي ورزش كردن صبح گرم‌كن سورمه‌اي مي‌پوشم، اين‌بار يك گرم‌كن كرم مي‌پوشم. همان كه سمانه از آستارا آورد. وقتي پوشيدم گفت چقدر بهت مياد. بعد از آن نپوشيدم تا امروز نه سال پيش. رنگ كرم روي قرمز دوچرخه خودنمايي كرد. زيباتر از رنگ سورمه‌اي. تمام مسيري را كه قبلا رفته بوديم، با دوچرخه ركاب زدم. تمام مسيري كه قدم زده بوديم را رفتم و آمدم و گشتم. نبودي. تمام مسيرها به سمت تو بي‌پاسخ ماند.
از خانه به سمت تو سراشيبي بود. با دنده‌ي سبك راه افتادم. فاعلي بودم دور از فعل. وقتي مطمئن شدم ديگر نمي‌آيي، برگشتم. در برگشت مجبور بودم تمام راه را با دنده‌ي سنگين حركت كنم. امروزِ نه سال پيش را خوب به خاطر مي‌آورم. مي‌توانست روز خوبي باشد. دنده را كه روي سنگين‌ترينش گذاشتم، پيچي خورد و لاي سيم‌هاي چرخ عقب گير كرد. كج شد. دست‌هايم هرچقدر با گريس‌هاي دنده‌ها سياه‌تر مي‌شد، بيشتر مي‌فهميدم كه بدون ابزار نمي‌شود درستش كرد. مجبور شدم ببندمش به صندوق صدقات و تمام مسير را پياده برگردم. يك ساعت دير رسيدم به محل كار. قابل جبران بود. توانستم تا ظهر كارها را به خوبي انجام دهم. از دوازده خرداد آن سال‌ فقط حسرت درك يك لذت دوست‌داشتني زير زبانم باقي مانده.
كاش تكرار مي‌شد. ركاب زدن‌ها. نگاه كردن‌ها. گشتن‌ها. آن روز‌ها. اين مسير‌ها. و اين‌بار در مسيري تكرار نشوم كه هيچ پياده‌اي ندارد.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    راوی کلید قفل زمان را ته چاه معما می اندازد تا مگر امروز را که دارد خاطره می شود ، به نه سال بعد وصل کند.
    چقدر می شود لحظه هایی که خلاف عادت اتفاق می افتد را به زیبا ترین و متنی تا ثیر گذار تبدیل کرد.
    دلتنگی از روی سطر های نوشته و امید از میان سفید بین خطوط می بارد.

  2. .

    شايد كمي خنده دار به نظر برسد ولي اين اتفاق اگر نمي افتاد شايد هيچ وقت نمي توانستي انقدر خوب بنويسي.
    هميشه وقتي خوب مي شود نوشت كه عميقا متاثر بود.

  3. .

    برشی از زمان یا زندگی راوی را که انتخاب کرده اید، روان تصویر ساخته اید. راستش پهلوی خودم یواشکی امیدوارم که این اتفاق ناشی از تجربه ی شخصیتان نباشد! چون در این صورت نویسنده ی قدرتمند تری تصورتان می کنم.

  4. .

    azizam mikhay beduni chera?yeki az dalaelesh hamin dalile sadast ke harchi fekr kardam ki hasti yadam nayumad,,commenthato negah kardam va khodam ro tushun peyda kardam,hich khatereiy hatta mahv tuye zehnam nist ke key va az koja oumadam inja hatta matni ro ke khunde budam baram gharib bud,vaghaan moteassef shodam chon inghadr oza vakhim nabud ,be har hal mamnun az tavajohet va omidvaram khubo salamat bashi

  5. .

    میی در کاسه چشم است،ساقی را بنا میزد…
    که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش…

  6. .

    😉

  7. .

    دوست داشتني

    بي نهايت —

  8. .

    همه چی ساده شروع شد
    ساده مثل دل سپردن
    مثل عاشق شدن تو
    مثل عاشق شدن من

    هر قدم که با تو رفتم
    هنوزم به خاطرم هست
    کوچه ها تموم نمی شد
    حتی کوچه های بن بست


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *