msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٢٢اردي‌بهشت- پنج پر

ستاره در دستانم بود. پنج پر. پنج پر ستاره در دست‌هام بود كه فهميدم دستانم برگشته‌اند. وقتي به آسمان نگاه مي‌كردم به من چشمك زد. چشم‌هاي مهرباني داشت. در آغوش كه گرفتم،‌ مهربان‌تر شد. به سينه‌ام فشردم‌ش. در دست گرفتمش و نگاهش كردم. دستانم برگشته‌اند. شايد دو روز قبل برگشته بودند. وقتي كه ناهار مي‌خوردم. بدون دست كه نمي‌شود ناهار خورد. دو روز است كه از آن ناهار گذشته است. امروز هم ناهار خوردم. با همان دست‌ها. قبل از اينكه حركت كنم. خواستم بگويم من امروز مسافرم. تمام بعد از ظهر را در راه خواهم بود.
ستاره در دستانم بود. گاهي حرف مي‌زد و گاهي سكوت. عاشق كه مي‌شد سكوت مي‌كرد. سكوت كه مي‌كرد عاشقش مي‌شدم. عاشقش كه مي‌شدم نگاهم مي‌كرد. نگاهم كه مي‌كرد لبخند مي‌زدم. لبخند كه مي‌زدم، مهربان مي‌شد. مهربان كه مي‌شد، مي‌خواستم برايم حرف بزند. خواست بگويد دوستم دارد كه سكوت كرد و من دست و پايم را گم كردم. نمي‌دانستم وقتي كسي دوستم دارد بايد چه كنم. زبانم بند آمد. سكوت كردم. باقي راه را ترجيح دادم سكوت كنم و فقط به ستاره نگاه كنم كه در دستم بود و ماه كه در آسمان.
ستاره در دستانم بود. بازوهايش را باز كرد. يكي از آن‌ها را گرفتم. لمس كردم. كوچك‌ترين و لاغرترين پر ستاره را. چشم‌هايم را بستم. فقط لمسش كردم. وسط راه بود. بازوي دوم ستاره يك انگشتر داشت. با يك نگين به رنگ چشم‌هايش. با همين بازو صورتم را لمس كرد. خسته كه شد، سومين بازو به كمكش آمد. اين يكي براي دزديدن مهرباني، نردبان كوچك‌ترين پر بود كه هميشه پيشنهاد دزدي مي‌داد « بيا بريم دزدي». دومي كه مي‌گفت نردبان كجاست، بازوي سوم مي‌گفت من نردبانم. چهارمي عاقل بود و هميشه راه را نشان مي‌داد. يك بار كه ستاره در آسمان بود، اين بازو به من اشاره كرد و ستاره به من چشمك زد. بازوي پنجم را بوييدم. بوي ياس داد. تمام اين راه را تا نزديك كتف پياده آمدم.
شب سردي بود. مثل آن‌شب‌هاي سال‌هايي كه آسمان بالاي سرم سورمه‌اي با هزار ستاره بود. در آن سرما خوابم برد. در خواب ديدم يك ستاره‌ي ديگر، جفت آن ستاره‌اي كه توي دست چپم بود،‌ در دست ديگرم است. چشمانم را كه باز كردم ديدم صورت ماه مقابل صورتم است. دست‌هايم را باز كردم. 180 درجه. خواستم ببوسمش. سرم را به‌ش نزديك كردم. خنديد. بوييدمش. نفسم بند آمد. خواستم بغلش كنم. خنديد. كنارم ايستاد. اين همه راه را به صفاي صورتش آمده بودم. ولي او دست‌هاش توي دست‌هام بود و مهرباني تعارف مي‌كرد و از صورتم محبت مي‌چيد. گفت « من ماهم. يك مشتري مي‌خواهم تا دورش بگردم.» به سرعتِ زمين چرخيدم. دور خودم. دور ماه. نگاهش كردم. مشتريِ نگاهم شد. دستم را گرفت. بهار بود. چسباند به سينه‌اش. سينه‌اش آن سنگ سخت كعبه‌اي نبود كه گمان مي‌كردم بايد نرم‌ش كنم. نرم بود و بوي مهرباني مي‌داد. لطافت باران داشت كه طوافش كردم و عطر نارنج. تب كرد. دورش چرخيدم. به سرعتِ زمين. طوافش كردم. از گرماي تنش،‌ تابستان شد. بيدار كه شدم فهميدم تمام عمرم را خواب بوده‌ام و در اين آخرين خواب، بيدار.
ستاره در دستم بود كه خواست به آسمان برگردد. صدايم زد. به اسم كوچكم. با يك حرف اضافه و حرف ديگري كه من را مال خودش مي‌كرد. خواست خدافظي كند. دست و پايم را گم كردم. سكوت كردم. در جوابم كه گفتم من اهلي‌ترين موجود زمينم، گفت بهتر است يك رابطه‌ي دوستي در يك نقطه‌ي خوب تمام شود. سكوت كردم. گفت كي از هم خدافظي كنيم؟ چيزي نگفتم. پرهايش را باز كرد. پنج پر زيباي دستانش را. رفت توي آسمان. گفتم فقط قول بده هر وقت دلم برايت تنگ شد و به آسمان نگاه كردم،‌ با يك چشمك خودت را به من نشان دهي. حس كردم اين راه چقدر بي‌پايان است. به مقصد نرسيده، برگشتم. از گردن پايين آمدم. تا روي شانه. راهم را به طرف دست راست،‌ كج كردم. به مچ نرسيده، به سجده‌ي انگشت‌هايش از پا افتادم.

چند روز گذشته است. در كلاس درس، پاي تخته سياه يك ستاره‌ي پنج پر نامنظم مي‌كشم. از بچه‌ها مي‌خواهم ثابت كنند مجموع زاويه‌هاي پر‌ها‌ي هر ستاره‌ي پنج پر 180 درجه است.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    ستاره های دریایی شاید پاچه خوارترین موجوداتی باشند که دیده باشی اما هرگز دروغ نمی گویند .
    اغراق میکنند که اغرق فنی است بس زیبا و نیکو در ادبیات اما دروغ نه .
    دروغ در کارشان نیست و به زبانشان نمی نشیند و در دهانشان نمی چرخد .
    بی وقفه برایت حرف می زند همین که نزدیک گوش ات ببری اش.

  2. .

    میخواهی یکی شان را تست کنی ؟
    گوشت را نزدیک بیاور .

    امید قلم زیبایی دارد و ذهن زیباتری .
    امید قشنگ می نویسد خیلی ، خیلی زیاد .
    امید سرشار از خلاقیت است .
    امید زیبابین است و زیباپسند .
    امید چشمهای تیز بینی دارد و بسیار نکته سنج و دقیق است .

    باز هم ادمه بده یا کافی است ؟
    :دی

  3. .

    نگاهم كه مي‌كرد به‌ش لبخند مي‌زدم.

    فکر کنم به ش را اگه حذف کنی زیباتر شه جمله ات .

  4. .

    تو همچنان با دست‌هات..
    زیبا بود.. و اینکه انقدر خوب و طبیعی می نویسی.. همانی که سوسور گفته: طبیعی خواندن و طبیعی نوشتن.. هیچ جای متنت سکته ندارد..

  5. .

    حقیقت را که می خوانی به شکل خواب ، رویا ، می مانی که این زیبایی از درون کدام به دیگری نفوذ کرده.
    این دست بوده که ستاره شده یا این نگاه بوده که آسمان بالای سر دست شده.
    این راه بوده که سفر کرده یا این سفر بوده که راه می پیموده.
    این شب بوده که ماندگار شده و یا این ماندگاری بوده که به شکل شب شده.
    از این متن لذتی به جان می نشیند که حتی یک عکس واقعی هم نمی تواند قابش بگیرد. از این نوشته صدای سیاهی پر ستاره ی شب و صدای گنجشک صبح و بوی نان و پنیر و تازه ی صبحانه و یک خاطره ی خوش می آید. مهربانی ازلی دستی دیده می شود که دهنده است و گیرنده هم .
    همه چیز از در آشتی با هم درآمده. وصل و فراق. دوری و نزدیکی. بینایی و کوری. پیری و جوانی .خواب و بیداری. ماه و مشتری .سلام و خدا حافظی.
    فقط این گونه با هم بودن ، ضامن همیشه با هم بودن است.

  6. .

    من هم وقتي در تاريكي قدم مي زنم به ستاره ها فكر مي كنم و وقتي سرم را بالا مي گيرم فراموششان مي كنم كه گاهي مي توانند چشمك بزنند .

  7. .

    برا ی امید ، و اندوه به سینه خزیده اش

    سیال مثل خواب
    سپید سپید مثل رنگدانه ی آشتی

    ستاره را بوییدن
    بوسیدن
    رسم آسمان شناسان است …


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *