منبع عكس‌ها در نام آن‌ها آمده است

با جستجو‌گر موزيلا فايرفاكس اين صفحه به خوبي نشان داده نمي‌شود

در اين صفحه مي‌خوانيد :

 

  بازديد

 آمدي؟* مي‌داني* غروب

   

 

 

 لوگوي منمورچه‌نوشت

       

غروب

سلام بود و سين و انتظار. تو نبودي. من بودم و مهر و ناز و آبان. بازي بود و شيريني خنده و ياد و خاطره. يادگار آن غروب تابستان   بستان     آن.

مداد را در مي‌آورم. خط اول. چرخ مي‌خورد سرم. چرخ مي‌خورد دور سرم باد. مي‌نويسم ياد عصر يك غروب پاييز. يك جمعه‌ي بد. نفرت‌انگيز. باد بُرد، از لبم خنده. از دهانم شيريني آن تابستان. از انگشت‌م رد انگشتان‌ت   تانم     جانم.

آب بود و ابر و باد. مدادي نبود كه بنويسد فردا سردي پاييز، لباس‌هاي گرم را بيرون خواهد كشيد. چتري نيست كه زير آن از آب و خيسي باران در امان بماني   نم     نيم.

شب بود. خيابان دراز. چشم‌ها باز. چشم‌ها سير از شوق ديدن. چشم‌ها روشن. قهوه‌اي در آن‌‌ها ريخته بود مريم من. چشم‌ها باز. خيابان دراز   راز     نماز.

 

يكي از علل دل‌بستگي‌ به اين دنياي الكترونيكي ايجاد ارتباط آزاد است. افراد در آن‌طرف خط كه فقط نوشته‌اي از آن‌ها مي‌بينيم و واكنش‌هايي حقيقي يا مجازي، بي هيچ ترس و دلهره، مي‌نويسند، ارتباط برقرار مي‌كنند، دل مي‌بندند، ‌اشك مي‌ريزند، مي‌خندند، دوست مي‌شوند و از اين‌كه اين ماشين الكترونيكي را موجود احمقي نمي‌بينند احساس رضايت مي‌كنند. گاهي پير مي‌شوند. گاهي دوست. گاهي پسر. گاهي دختر. دفتر خاطراتشان كه تا قبل از اين، از صندوق‌چه‌ي كمدشان بيرون نمي‌آمد، حالا جلو چشم هزاران خواننده، ورق‌زده مي‌شود. افراد از اين‌كه در اين فضا براي ارتباط برقرار كردن عده‌اي دوست دست و پا كرده‌اند، شادند. نوشته‌هاي يك‌ديگر را مي‌خوانند و در باره‌ي آن نظر مي‌دهند. كسي نگران آن نيست كه ديده شود و يا شناخته شود. چرا كه پنهان ماندن در اين فضا آسان است. فرد ممكن است هم‌زمان، با چهره‌هاي متفاوت، دوستاني براي خود دست و پا كند و آن‌چه را نمي‌تواند در دنياي واقعي و گوش‌هاي واقعي بيان كند، در اين دنياي مجازي با صداي بلند داد بزند. با هر يك از شخصيت‌هايي كه براي خود مي‌سازد قسمتي از نياز‌هاي خود را برآورده مي‌كند. از ادبيات تا شعر و سياست و نقد و خاطره. از جامعه تا بيان حالت‌هاي دروني. از ارتباطات شبانه و پارتي‌ها تا نزديكي بدن‌ها. مي‌نويسد. مي‌خواند. مي‌خندد. اشك مي‌ريزد. زندگي مي‌كند. با شخصيت‌هايي كه براي خود ساخته است. با افرادي كه دوست دارد. با رويا‌هايي كه متصور شده است. و همه‌ي اين‌ها از واكنش‌هايي سرچشمه مي‌گيرد كه در مقابل خود مشاهده مي‌كند. در اين فضا ارتباط خيلي سريع‌تر جوش مي‌خورد. مهم‌ترين مسئله در ايجاد ارتباط بين دو نفر، نزديكي افكار و يا عقيده‌هاي آن دو است. افراد مي‌توانند دوستان خود را انتخاب كنند. زيرا قبل از ايجاد رابطه‌ي دو طرفه، آن‌ها يك‌ديگر را با توجه به نوشته‌هايشان ارزيابي مي‌كنند. نوع ارتباط‌ها در اين فضا فرق كرده است. ولي فراموش نمي‌كنيم آن طرف اين ماشين و اين دنياي مجازي، انساني حقيقي است. احساس دارد. و علي‌رغم اين‌كه در نقش‌هاي گوناگون ظاهر مي‌شود، فقط و فقط يك مغز تصميم‌گيرنده است كه همه‌ي شخصيت‌هاي او را راهنمايي و هدايت مي‌كند.

 

مي‌نويسم ياد. ياد مي‌گيرم ميم از مهرباني. مي‌نويسم مريم. مثل مادر. سر مي‌خورد در صفحه‌ي سفيد، مداد. از كيف تو تا انگشتان من. مي‌نويسد ياد آن غروب تاريك. آن خيابان. آن آدم. آن شوق. پر مي‌كشد در هواي ياد، دل، مي‌بارد به لحظه‌ي بي‌بازگشت آن غروب،‌ ابر. كسي به بدرقه‌ي آخرين ياد نيامد. سكوت بود و سين و تنهايي. كش‌دار. از تعميد من تا رسوايي بي‌پايان اين تن. تا مهربانِ سال‌هاي دور. تا سخن‌هاي نا گفته با آن دل، صبور. آن دل صبور. فردا، سردي هيچ پاييز و دي‌ماه‌ي، لباس‌هاي گرم را تن من نخواهد كرد. قهوه‌ي چشم‌هايم لب‌ريز از گرماست. هاه مي‌كنم لاي انگشت‌هايم. دست‌ها را به هم مي‌سايم. من مدادم را از دست داده‌ام. انگشت‌ها به سرعت سُر مي‌خورند روي صفحه‌ي كي‌بورد. پايين مي‌برند كليد‌ها را. اين صفحه‌ي سفيد پر مي‌شود از گفته‌هايي كه نگفته‌ام. مات شدم. مبهوت. انگشت در دهانم خشك.

ورق مي‌خورد. خط مي‌خورد. سُر مي‌خورد. تاب مي‌خورد. گره مي‌خورد. بيا. بياور. باور نزديك فردا را،‌ امروز، پيش چشمانم. در قهوه‌ي تلخ آن‌ها قند لب‌ مي‌ريزم. تكه تكه‌ات مي‌كنم. در ياد-باد-‌آن‌-روز‌هاي شيرين. ورق بزن اين صفحه‌ را سياه. خط بزن. سُر بخور. از نوك اشاره‌ام تا سياهي چشم‌هايي كه در چشمم ريخت. از تني كه نيم‌تنه‌ي خسته را از نفس انداخت. از تنيده‌ دست تنومندي در تنهايي تن زن. از گره دست‌هايي در گردن مرد. در خفقان فرياد شيرين. پنجه بينداز. از گره كور درد. بتاب. در روز ابري. در روز‌هاي ابري. بر بخار نشسته در پشت شيشه. بر پنجره‌ي اتاقم خيس.

گفتي مي‌روي. لرزيدم. پاييز بود و غروب و سرما و دل‌تنگي. مي‌دانستم پشت چشم‌هايت سستي پاييز نيست كه مثل كلاغ قار قار سردي دي را سر دهد. صدايت زدم. برنگشتي كه چشم‌هايت را ببينم خيست.  چشم‌هاي من را نديدي. قدم برداشتي. دور شدي. يكي. دوتا. قدم سوم. سنگين. آهسته. من همه نياز شدم و تو ناز. من در چيزي فرو رفتم. چسب‌ناك و دل‌آشوب. در اندوه.

بنويس از دوست داشتن. از نفرت. از مهرباني. از حسد. از تشنگي. از دل‌تنگي. از فراق. از مرز نا پيداي دوست دشتن و دوست نداشتن. بنويس. از غروب. از پاييز. از ماه. از پانزدهِ ديشب تا شايد همين امروز.

مداد نيست. من هستم و اين صفحه‌ي الكترونيكي و تو خواننده‌ي محبوب من. و توي محبوب من. سه سال گذشت. از عمر. چيز‌هايي ياد گرفتم. نوشتن. دوست داشتن. نوشتن. خشم‌گين شدن. نوشتن. دل‌تنگ شدن. نوشتن. خنديدن. نوشتن. رو برگرداندن. نوشتن. مهربان شدن. نوشتن. دوست شدن. نوشتن. زندگي كردن. نوشتن. صبور بودن. نوشتن. نوشتن. اگر تا آخرين خط اين آخرين نوشته، احساس بر من غلبه كرد، بدانيد پنجره‌ي اتاقم از باران خيس شده است و مهرباني‌هاي شما. مي‌خواهم خوب نگاهتان كنم. آخرين تصويري كه از شما و سه سال خاطره به ذهنم مي‌ماند، . . .

پانزده آذر هشتاد و سه تا چندم آذر هشتاد و شش. مي‌خواهم در سطر آخر اين آخرين نوشته بايستم. به همه‌‌تان خوش‌آمد بگويم. رد پا و قلم‌تان را قاب بگيرم تا به ياد ساعت‌ها و روز‌هايي كه با هم خوانديم، خاطره‌اي هميشگي داشته باشم. حضورتان را حس مي‌كنم،‌ گرم. گرم‌تر از آن‌كه با يك لايه پيراهن از سرماي غروب پاييز دست‌هايم را روي بازو‌هايم بگيرم. در آخرين سطر مي‌ايستم. يك چاي و لبخند ميهمان‌تان مي‌كنم تا يك‌يك‌تان را دعوت كنم به خانه‌ي جديد. محقر است و ساده. لباس‌هاي گرم‌تان را بپوشيد. هوا سرد است. مي‌نشينيم دور هم،‌ صميمي. آن‌قدر جمع مي‌نشينيم كه حرف‌هايمان گرممان كند.

اميد

 

نظـــرات

يك‌شنبه 4 آذر 1386،‌ مورچه

127

 

مي‌داني

 بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَالْعَصْرِ

إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ

إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

 

 

چقدر اين سوره به من آرامش مي‌دهد.

 

چارشنبه 9 آبان 1386،‌ اميد

126

آمدي؟

تا كجا صدايت بزنم. جوابي نشونم. ايميل بزنم. جوابي نخوانم. نقاشي‌ات كنم، رويت نبينم. پيش‌ت بيايم تا تا دورت بگردم تا كجا و لب‌خند پرده‌درت را در صورتي كه رو برگردانده از من محو كني.

تا كجا از كج و راست اين كنج به بيرون پنجره چشم بدوزم راست، كمرم خميده شود در پيچ و خم "ياد‌باد‌ آن‌روز‌هاي" نيامده، صداي در بيايد، قد راست كنم و مادر كه چادر به كمر بسته، جارو به دست خود را به پشت در برساند. در باز شود و كسي از آن در تو نيايد. انتظار بكشم و خورشيد طول حياط را بپيمايد. زردي غروب روي درخت انجير سايه اندازد. شب چشم بدوزم به آسماني كه ماهش خم ابروي تو است. شب ها را بشمارم تا صورتت قرص كامل ماه شود تا شايد تو بيايي. تا مهر شود. تمام. بعد، آبان. بعد پاييز.

تا كي در انتظار فرودت چشم بدوزم به اين ساعت و آن ساعت از اين پا به آن‌پا، از اين آدم به آن آدم. تا بيايي. بنشيني. من پرواز كنم. فرصتي دست داد، دزديده نگاهم را به صورتت بيندازم. نيم‌رخ‌ت، نيمه‌ي ماه شود. پاي‌كوبي كنم.

تا فردا يك سال ديگر مانده. تا قرص كامل پاييز چند پا بكوبانم؟

نظـــرات

چارشنبه، 2 آبان 1386، مورچه

125

 
 
 

نوشته‌هاي قبلي

Up
مهر86
پر تلاطم
تنگ و تهي
خط‌خطي
خرداد 86
اردي‌بهشت
تا 100 بهار
آخراي سال
تا اول بهمن
مهر رمضان
پايان تابستان
تا مرداد
بعد از خرداد
خرداد‌
بعدي‌ها
دومين‌ها
قديمي‌تر

دوستان

آواز بتيار
چند خط براي نخواندن يا شايد هم براي خواندن
ويرگول دمی وقف، کمی صبر ... غمی نیست
 ارداويراف
سوسن جعفری سخن از بودن ‌نیست، سخن از ماندن‌نیست، سخن از عمق‌غم است وپریشانی یک‌دل كه در اندوه غريبانه‌ی خویش بی‌صدا می‌شکند ‌وغباری‌ که در اندوه زمان جاری‌است ... سخن از تلخی یک ناپیداست ...
دل‌تنگي‌هاي يك كرم دندون
معجزات رنگين‌كمان خود‌خواه، لوس، عجول، كم‌طاقت، لجوج، منطقي،‌ انتقاد‌پذير . . . مرغم يه پا داره. نظر همه راجع ره همه چيز برام مهمه ولي آخرين تصميم رو خودم مي‌گيرم
مصطفي مستور
پيام براي طوبي مي‌نويسم تا هیچ وقت از دستم ناراحت نباشه، خوشحال مي‌شم نظرتون رو در مورد چيزهايي كه مي‌نويسم و طوبي بشنوم، راست كليك آزاد . اگه چيزي برداشتيد بگيد کسی اينها رو براي طوبي نوشته
عتيقه‌جات زکات آموخته‌هایم..
الهی مرا مدد کن تا دانش اندکم نه نردبانی باشد برای فزونی تکبر و غرور بلکه گامی باشد برای تجلیل از تو و متعالی ساختن زندگی خود و دیگران. هر چه عاشق‌تر .بنده‌تر. هرچه بنده‌تر. نزدیک‌تر. هرچه نزدیک‌تر، فناتر. هرچه فناتر، شادتر .
قصه‌گوي ساكت و حرف‌هايي است براي نگفتن. حرف‌هايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي‌آرند و سرمايه‌ي ماورايي هركسي به اندازه‌ي حرف‌هايي است كه براي نگفتن دارد....
بوالفضول الشعرا
بد پيله گیـر دادن به همه چیز و همه کس و همه جا و ...!!!
منبع موثق
بهنود ديگر من در 28 مرداد سال 25 زاده شده ام. از زمانی که چهارده ساله بودم به کار در مطبوعات پرداختم و بعد اين شد زندگيم و بعدها در راديو و تلويزيون هم آموخته شدم. حاصل چهل سال زندگي حرفه‌ايم سيزده کتاب...
تبسم به خاطر تو دست نوشته های کم رنگی است که در هوای "مادران " این دیار کند کند نفس می کشد ... تلخ که می شود به مزاجتان شاید خوش نیاید. حق با شماست ... 'حق'؟؟؟
دلم از نام خزان می لرزد کیست این پرده نشین کاین همه افسانه از اوست/ خويش از او دوست از او دشمن و بيگانه از اوست / به يكي داده خرد بردگري داده جنون / دانش عاقل از او غفلت ديوانه از اوست / صبر بر درد نه از همت مردانه ماست / صبر از او، درد از او، همت مردانه از اوست
سوگلي اگر تنهاترين تنها شويم باز هم خدا هست
عاشقانه بارها گفته‌ام كه، اينجا كلبه عاشقي من است، گاه گاهي كه از سر عاشقي برايت شعري مي‌نويسم، در تنهايي لحظات، بر طاقچه مي‌گذارم كنار آينه، ... اگر گذرت به كوچه دوستي ما افتاد، سري به كلبه عاشقي بزن كه سخت چشم انتظارم.
شاعرانه‌ها
Road Ahead اینجا می‌نویسم که چطور جاده پر پیچ و خم زندگی را رفتم و چطور بایدش رفت تا که به سر منزل مقصود رسید... / خرد و بينش و آگاهي دانشمندان / ره سر منزل مقصود به ما آموزد
مريم جون هرکی از وبلاگ من خوشش نمی‌آد می‌تونه نیاد... من دلم می‌خواد اینجا رو لجن زار افکارم ... راستی چه قدر خوبه آدم یه دوست با مرام داشته باشه که بعد از امتحان ببرش ایران تک و باهم دو ساعت بخندن نه نرگس!!!
آونگ از آتش عشق هر که افروخته نیست/ با او سر سوزنی دلم دوخته نیست/ گر سوخته دل نه ای ز ما دور که ما/ آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست
كلاشنيكف ديجيتال
سياهه دغدغه‌هاي اجتماعي يك نقاش
راز
از زندگي
تنيده‌هاي اسپايدرمرد
هفده‌سالگي من و فلسفه
ماه مرداب
پرگلك
اسكيزوفرني
حسين درخشان
آبي كوچك آرامش
من و تنهايي
حامد
چماق قلم
نيم‌كت
زيتون
اسكيزوفرني
دكتر جمهور
مهرداد
سيد علي صالحي
گلستان شعر و ادب (نجوا كاشاني)
آواي آزاد
خرمالو
ترانه‌ي مجهول
قصه‌هاي عامه پسند
بافته‌هاي مشوش يك مست
شرم‌نامه‌هاي من
بچه مثبت شيطون
سبز سفيد خط‌خطي
غزليات سعدي
ترديد
خانه يعني ...
واران

بهار (اگنس)

پيپ قرمز
بچه محل
جايي ميان بي‌خودي و كشف
اسكل

برنادت
كامران نجف‌زاده

 


Up
تحقيقات
كارنامه
لينك و دانلود
مورچه


Copyright 2003-2007@ مورچه