غروب - 3 نظر

نویسنده: آشنا
یکشنبه 4 آذر1386 ساعت: 17:36
نام این نوشته ی آخر را میگذارم "رعد" یا "برق" شاید.
غرش آسمان اینجا، بعد از سکوتی بلند و قبل از باریدنی نرم.. "باران"...
نیم نگاهی از هول به زمین و آسمان انداختم،
"باران"ت هنوز نباریده بود..
جماعت، نماز "باران" بخوانیم برای دوباره خواندن تو؟

نمناک باشی
نویسنده: ناهید
سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 6:57
سلام دوست من!
یاد آوری این همه خاطرات شیرین و کمی تلخ چقدر خوشمزه بود، مربا!
+ وبلاگ جدیدت رو نمی بینم!خطا می ده! ببین عیبش چیه؟ زود !!
نویسنده: ...
شنبه 10 آذر1386 ساعت: 14:31
تو یک گلوله برفی درست کردی و از یک سراشیبی انداختیش پایین, داره مرتب بزرگ تر و بزرگتر میشه و معلوم نیست آخرش توی سر چه کسی خواهد افتاد.