شــــــ‌‌اميد‌مظاهريــــــايد همين امروز

 
   

در اين صفحه مي‌خوانيد

 
 

علي و مهر* نرگس* علي* يس 65

نوشتههای ديگر

Up
مهر86
پر تلاطم
تنگ و تهي
خط‌خطي
خرداد 86
اردي‌بهشت
تا 100 بهار
آخراي سال
تا اول بهمن
مهر رمضان
پايان تابستان
تا مرداد
بعد از خرداد
خرداد‌
بعدي‌ها
دومين‌ها
قديمي‌تر

 
عيدتان مبــــــــــــــــارك  

يس 65

ترس برت مي‌دارد. وقتي كه مستند زندگي‌ات برايت پخش مي‌شود مو به مو با تمام جزئيات.

 وحشت‌زده و هراسان، متعجبي. عجب حافظه‌اي اين همه اطلاعات را در خود ذخيره كرده. با خودت مي‌گويي عجب احمقي بودم من. عجب كج‌ذهني بودم من. آن همه فرياد زدند و هيچ توجه نكردم. نمي‌دانستي كه بند بند واژه‌هايي كه مي‌نويسي، مي‌خواني، گوش مي‌كني، مي‌بيني و انجام مي‌دهي، خود‌آگاه يا ناخود‌آگاه، بر ذره ذره‌ي وجودت تاثير مي‌گذارد. لحظه‌اي درنگ كن. چه مي‌نويسي، چه مي‌خواني. هر چرندي را ننويس. هر پرندي را نخوان. هر چيزي را نشنو. هر پشيزي را نبين. نمي‌خواهي او را بخواني، نخوان... اما آن را هم ننويس. مي‌خواهي پشيمان شوي، روزي كه ديگر راه برگشتي نيست. بعد بنشيني و دو دستي بزني توي سرت و خودت را شماتت كني كه عجب لجوج و كوته‌فكري بودم من. مگر نمي‌داني آنچه مي‌نويسي، آنچه مي‌خواني، آنچه گوش مي‌كني، ‌آنچه مي‌بيني و آنچه انجام مي‌دهي، همانند هر آنچه نوش مي‌كني، بر سر تا سر وجودت تاثير مي‌گذارد. تاثير روحي و رواني آن‌ها به كنار. منظورم تاثير مادي است. حالا نمي‌خواهي بفهمي به جهنم. به بني‌اسرائيل خرده مي‌گيري كه بهانه مي‌گرفتند. بهانه‌هاي تو كه بني‌اسرائيلي‌تر است. ببين آقا جان، به من ربطي ندارد... اما مي‌خواهم فقط بداني . . . گرچه ممكن است بداني . . . شايد تكرار مكررات و واضحات باشد از نظر تو . . . علامه‌ي دهر بگويمت يا عالم بي‌عمل . . . اما خب. مي‌تواني نخواني. اگر احساس مي‌كني بهت بي‌احترامي مي‌شود. اما قبل از اين كه از ادامه‌ي خواندن دست بشويي، مي‌گويمت كه با اين عقل ناقص‌ت! به گونه‌اي زندگي كن كه پشيمان نشوي . . . كه خاك حسرت و افسوس بر سر پر باد و غرورت نريزي . . . بريز. به درك.

بيشتر از يك سال پيش ديدمش. اين نكته را مي‌گويم. يك سال و نيم پيش خواندمش. حالا گيريم يك مقدار كمتر يا بيشتر. توفيري مي‌كند براي تو؟

يك نفر (خانم بي‌طرف) اين مطلب را براي جشنواره‌ي خوارزمي ارسال كرده بود. يك كار تحقيقي بود. البته شروع كننده‌ي اين پژوهش دكتر ماسارو ايموتو بود و هست. مي‌تواني توي گوگل جستجويش كني.

It is quite clear that water easily takes on the vibrations and energy of it's
environment, whether toxic and polluted or naturally pristine.

آزمايش كرده‌اند. صاحبان نظر نيز نظر داده‌اند و تاييد كرده‌اند. معني آزمايش را مي‌فهمي؟ اين يك كار تحقيقي‌ست. گرچه قبلاً در قرآن آمده بود. ولي نوع بشر عادت دارد به‌جاي پذيرش كوركورانه دستورات خام، خصوصا اگر از نوع مذهبي‌اش باشد كه به نظر من از نوع خودسازي است، آن‌ها را با دانش خود تجربه كند.

غرور برت ندارد. تو جزو آن دسته از نوع بشر كه گفتم نيستي. تو جزو آن دسته‌ي ديگري كه در اكثريت‌اند و منتظر شنيدن اخبار ضد و نقيض از دهان اين و آن و بهانه‌گيري كردن.

 من هم در اين دسته‌ام. همان دسته‌اي كه نه از روي عناد كه از روي شايد تجدد! با دستورات ديني مشكل دارند. اما اگر همان دستورات در رده‌اي بسيار پايين‌تر و از قول به اصطلاح دانشمندان بيان شود، به گوش جان مي‌پذيرند. علتش را گفتم. چون يا از اسم مذهب و دين بدت مي‌آيد و يا اصولا -كه به نظر نمي‌آيد اصولي در كارت باشد- عادت داري مخالفت كني.

 چرا؟

چون اكثريت عوام، بي‌چون و چرا و بي‌تفكر، از آن تبعيت مي‌كنند. تقليد بگويم بهتر است، تقليد مي‌كنند. حتي نمي‌دانند چيست. باز تو يك آب شسته‌تري كه بناي مخالفت گذارده‌اي. اما بر سبيل تركستان. با تو‌! ام اعرابي.

داشتم مي‌گفتم. آزمايش كرده‌اند. اين، يك كار تحقيقي‌ست. حتي نوشته‌ي كاغذ، كاغذي كه كنار يك ظرف از مواد در حال شكل‌گيري قرار دارد، بر شكل‌گيري ماده تاثير مي‌گذارد. اين كه يك كلمه‌ي لطيف نوشته شده باشد يا يك كلمه‌ي خشن، نام خدا نوشته شده باشد يا شيطان، دوستي يا دشمني، علي يا ابن ملجم، تو يا من، تاثير دارد. باور نمي‌كني، باز هم مي‌تواني بني‌اسرائيل را بهانه كني. علاوه بر نوشتار، گفتار، شنيدار و ديدار هم تاثير دارد. تاثير رواني و روحي‌شان به كنار، منظورم تاثير مادي آن‌هاست بر اشياء و مواد. حالا بگو صلوات فرستادن و يا تكرار تسبيحات حضرت زهرا (ع) چه اهميتي دارد. بگو چه ربطي دارد كسي صلوات بفرستد و جسم و روحش شاداب باشد. بگو چه دليلي دارد كه به سلام كردن اين همه توصيه شده است. نمي‌فهمي ديگر. چون عقلت ناقص است و درثاني دنبال دهان به اصطلاح دانشمنداني. چون اصطلاحا متجدد و درس‌خوانده‌اي نه متحجر و مذهبي. مرده‌شور اين تجددت را ببرد كه معنويت را از زندگي‌ات برده. حالا هرچه دوست داري بنويس، بخوان، بشنو، نگاه كن، انجام بده. همه‌ي كارهايي كه مي‌كني و مي‌كنند روي تك تك سلول‌هاي بدنت تاثير مي‌گذارد. بهتر بگويم، روي تك تك سلول‌هايت حك مي‌شود. ثبت مي‌شود. فقط كافي است يك دستگاه براي خواندن آن‌ها از روي بدن ساخته شود تا علاوه بر خدا، من هم از انچه انجام داده‌اي باخبر بشوم. هر كاري كه مي‌كني روي بند بند بدنت ثبت مي‌شود.

روزي كه بر دهان‌هاشان مُهر مي‌زنيم و دست‌ها و پاهايشان، از انچه انجام داده‌اند، با ما سخن مي‌گويند (يس65). باور نمي‌كني ديگر. البته مي‌دانم كه دست خودت نيست. ظرف وجوديت بيشتر از اين گنجايش ندارد. نمي‌تواني بفهمي. تقصير خودت نيست. مزاحمت نمي‌شوم. به راحت ادامه بده. گرچه شايد به تركستان هم نرسي. هذه جهنم التي كنتم توعدون.

اين همه دليل و آزمايش بر اثبات شمه‌اي از جمله‌اي از كتابي. حالا تو برو چرنديات بي‌پايه و اساس سايت افشا را بدون اندكي تحقيق بخوان و حراج كن. لايق ذهن سرشار تو بيشتر از آن است. كافي‌ست آنچه مي‌خواني به ديده‌ي خِرد بخواني. اصلا ببين ارزش آن‌را دارد كه وقت گران‌بهايت را صرف آن كني. ممكن است به اشتباه عمر گران‌مايه‌ات را نيز به پايان برساني و نداني و نفهمي و گمان كني ره به سوي كعبه مي‌بري. آن، جايي‌ست كه ترس برت مي‌دارد. وقتي كه مستند زندگي‌ات برايت پخش مي‌شود. مو به مو. با تمام جزئيات. فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيئ و اليه ترجعون (يس83).

فرايند نمونه‌برداري از كريستال آب
سايت دنياي آب
متن انگليسي خبر به همراه پرسش و پاسخ با دكتر ايموتو
ترجمه‌ي بازتاب از متن انگليسي
خبري مشابه
خبر بازتاب از كار تحقيقي خانم بي‌طرف

آواي دل‌نشين تو عجب دلم را هوايي ميكده‌ها مي‌كند. اقراء.

نظرات

شنبه، 29 مهر 1385، اميد

77

ارتفاعي هست كه صفر نيست. مي‌بيني‌اش؟

:

علي

يا به نزد خويشتن راه‌م بده

يا مجال ناله و آه‌م بده

مي‌نويسم و تكرار مي‌كنم. يك بار، دو بار، پنج بار، ده بار، بيست و يك بار، شصت و سه بار، صد و ده بار، ششصد و شصت و دو بار مي‌نويسم و تكرار مي‌كنم. مي‌نويسم و تكرار مي‌شود. مي‌نويسم و مي‌نويسم و تكرار مي‌شود و تكرار مي‌كنم و تكرار مي‌شود. مي‌داني، اصلا مي‌نويسم كه تكرار شود. مي‌نويسم و مي‌نويسم و مي‌نويسم تا جوهر خودنويسم تمام شود. خودنويسي كه هديه گرفته‌ام‌ش. بعد مجبور مي‌شوم قوطي جوهر پليكان را از روي كيس كامپيوترم بردارم و مخزن خودنويس را جوهر كنم و شروع كنم به نوشتن و تكرار كردن و نوشتن و تكرار كردن و نوشتن و نوشته شدن و تكرار كردن و تكرار شدن. همه جورش را مي‌نويسم. با همين خط ناخوش‌ام. انواع مختلف نوشتن را امتحان مي‌كنم. اداي خطاط‌ها را در مي‌آورم. . . ديدي. آنقدر نوشتم كه باز هم مخزن اين خودنويس زبان بسته خالي شد. دوباره جوهر پليكان را بر مي‌دارم و مخزنش را پر مي‌كنم و شروع مي‌كنم به تمام كردنش. با تمانينه‌ي خاصي مي‌نويسم‌ش. موقع نوشتن آرامش خاصي به‌م دست مي‌دهد. گرچه زياد نمي‌شناسم‌ش. ولي مي‌توانم اداي عاشق‌ها را در بياورم. شايد دل‌ش به حال اين ضعيف مسكين بيچاره بسوزد. اينگونه

علي، علي علي عــــلي، ع‌ل‌ي، عـلـي، عـــــلـــــــي، علـــــي، علي . . .

خواهي تو اميدم بخش

خواهي تو عذابم ده

علي‌جان، گريه نمي‌كنم بر شهادتت كه تو مظلوم كشته شدي. گريه نمي‌كنم بر تنهاييت كه خود بيشتر مي‌داني تنهاتر از تو من‌م. تو خدايي را داشتي و داري كه من همان را هم از دست داده‌ام و ندارم. وقتي كه از خانه‌ي خداي تو بر مي‌گشتم، همه‌ي پل‌هاي پشت سرم را كه تنها راه بازگشت به سوي او بود، خراب كردم. همان وقت كه دزدانه نگاهي را از چهره‌ي آيدا ربودم و سرافكنده‌ام كه ادامه‌اش را بر زبان آورم و يا بر كاغذ بنگارم. مي‌خندم به اين جماعتِ مسلمانِ شب‌زنده‌دار در رثاي تو، كه حتي براي يك بار هم كه شده، نشده كه كلامت را بخوانند و سخنت را بشنوند. مگر اين تنهايي نيست. به تنهايي اينان مي‌خندم و خودم كه داريم روز به روز تنهاتر مي‌شويم. من در رثاي اين واقعه گريه نمي‌كنم -اشك را در استخوانم مي‌خشكاند. گريه مي‌كنم بر تنهايي خودم و بيچارگي خودم كه دل به خداياني پوچ و سخناني ياوه و گفتار‌هايي بي‌معني بسته‌ام. با همه دردِدل مي‌گويم مگر با تو.

علي‌جان، دوست ندارم بر شهادتت بگريم. دوست دارم به حال كساني بگريم از جمله خود اين بيچاره‌ي مسكين بي‌نوا كه از تو فقط گريه كردن در شب شهادتت را بلدند و هيچ از تو و مرام تو كردار تو و خوي تو نمي‌دانند و سعي نمي‌كنند كه بدانند.

نه راه مي‌پيمايند به سويت، نه بلاغت مي‌افزايند به خراميدن در كويت. نه معطر مي‌كنند خود را به بويت با تقليد كردن از خويت و نه عاشقند به رويت.

از جمالت نمي‌دانند و از كمالت نمي‌خواهند. بيانت را نمي‌خوانند و عيانت را نمي‌دانند.

از دهانـــت چون نمي‌يابم نشان

بوسه‌اي زان روي چون ماه‌م بده

غربت من در جهان از بهر تو‌ست

غربـــت خاصـــان درگاه‌م بده

آسيمه‌ي اعمال خويشم و مظطرب فرداي نامده به پيش. دخيل بند درگاهت مي‌شوم و منتظر گوشه‌ي چشمي از نگاهت. به گناه‌م نظر نكن. به يك نگاه‌م بپذير.

[photogallery/photo1649/real.htm]

*عكس‌ها، نقاشي‌خط‌هاي استاد مهرداد شوقي است.

غش شمه ئشيشي نخد لاشدشقه قخ

نظرات

شنبه، 22 مهر 1385، اميد

76

آخرين چيزي كه مي‌ميرد اميد است

 

نرگس

نيمه‌شب دوش به بالين من آمد بنشست

نرگس‌ش عربده جوي و لب‌ش افسوس كنان

بنازم چشم مستت را كه خوش كردي دلم را صيد
ببوسم پـا و دستت را كه بستي بر دلـم صد قيد

نگــاهم منتــظر بر در كه آيا بــازمي‌آيي
به اميد نگــاه تو شده هر لحظه‌ي من عيد

نظرات

سه‌شنبه، 18 مهر 1385، اميد

75

علي و مهر

 

زين آتش نهفته كه در سينه‌ي من است

خورشيد شعله‌ايست كه در آسمان گرفت

مي خور كه هر كه آخر كار جهان بديد

از غم سبك بر آمد و رطل گران گرفت

آسوده بر كنار چو پرگار مي‌‏شدم

دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت

مهر با رمضان شروع شد. خدا هم با مهر شروع شد. . .خورشيد دوباره مي‌تابد. ولي آيا من تاب خورشيد را خواهم آورد؟. . . بار ديگر مرا دعوت نمودي تا با تو خلوت كنم و تو مرحمت كني و من يك ماه تو را بپرستم. انگار دنبال بهانه مي‌گردي تا به من لطف كني. و من باز هم، مثل سال گذشته مي‌آيم. دعا مي‌كنم. استغفار مي‌طلبم. براي خودم و خانواده‌ام و دوستانم. ماه تمام مي‌شود. مي‌روم. دوباره مشغول روزمرْگي‌ها و روز‌مرّگي‌ها و گناه و گناه و گناه مي‌شوم و فراموشت مي‌كنم. و فراموش‌م مي‌شود چه قول‌هايي دادمت و چه خواسته‌هايي در مقابل از تو داشتم. دوباره غرق‌تر از گذشته مي‌شوم و دورتر از پيش از تو. همين بود كه امسال كمتر از سال گذشته ديدم‌ت. عادت كردم كه تو اين ماه اداي بنده‌هاي عابد و زاهدت رو در بيارم و در ماه‌هاي ديگه اداي بنده‌هاي پول و كثيف و بي‌مصرف و خبيث. برخلاف لا شريك لك، همه رو خداي خودم مي‌دونم و از همه كمك مي‌خوام الا از تو. مي‌بيني. به چه رذالتي افتاده‌ام. اگه تو دستم رو نگيري، حقارت و پستي دستم رو مي‌گيره. رازي مباش به دور شدن‌م از تو. كمك‌م كن.

آيينه شو جمال پري‌طلعتان طلب

جارو بزن به دل، بعد ميهمان طلب

يعني ممكنه بتونم در اين ماه مهر، مهر علي‌رو كه مي‌دونم خيلي دوسم داره، احساس كنم؟
قناري جون، دعا كن.

* قناري جون، به‌ت تبريك مي‌گم. بپر. پرواز كن. حال كن. من رو هم دعا كن.

* متاسفانه نمي‌دونم نقاشي‌خط‌ها مال كي هستند.

نظرات

1 مهر 1385، اميد

74

Copyright 2003-2007@ اميد