حقيقت يا مجاز
درآمد؛
دفتر، باز- لب، گشوده- زبان، رقصان- كلمه، ادا- خروجي، صدا: سلام. از من
به عشق من. از اكنون تا به فرداي نامده. از اينجا تا به ناكجاي دنيا.
بامداد؛
سلام. غزل- آشنايي- گفتگو- ناز. راستي- اخلاص- سخن- راز. اميد- دل- تبلور-
عشق. سِرّ، سرمه، سويدا- مهر، زيبايي، الهه، سميرا . . . بركت- رحمت- رحمت-
نعمت.
نيمروز؛ زندگي- راه- سالك- چاه- درمانده- سراب. نرگس، پيدا- انسان،
من، شيدا- طلب- تماشا- رخساره- سيمگون- دختر، نگاه، خيابان، پناه، شرم،
گرسنگي، شهوت، حيا، اشوه، نياز.
كاشت؛
رفيق- باب- اعتياد- هرزگي- دولت!؟ بي . . . برنامه . . . تفكر . . .
مسئوليت . . . بند و بار . . . مسئوليت. كتاب- تنبلي- تفكر . . . رضايت؟!
ناداني، ناداني، ناداني
برداشت؛
طوفان، عُجب، دروغ، ريا، نفرت، كينه، انتقام، جنايت، كثافت، رذالت، حقارت،
ذلالت، مرگ. .مرگ. . .مرگ. . . .
شام؛
ثنا- سپاس- نجوا- تنهايي- غوغا- نياز- ايمان- عقيده- عادت- عبادت- عادت-
دين . . . اخلاص . . . ادراك . . . حق- غُرّش- عرش- فرش- آسمان- جان- آبي-
آرام- شعف- شفق- ستاره- اقبال- مهتاب- خدانگهدار.
سَحَر؛
درخت- كوه- كوير- نبرد- ابرام- كاوش- اصرار- كاوش- اسرار: فعلش كم
است. فاعل ندارد . . . اراده ميكنم- ميخوانم- مينويسم- فعلش را
ميسازم- ميدانم: ميخواني- فكر ميكني- دَرمييابي- اراده ميكني- فعلش
را ميسازي. عشق ميورزم، عاشق ميشوم- عاشق ميشوي، عشق ميورزي. ميآيم-
ميآيي- ميسازم: دست در دست تو، انسان را، رقيق ميكنم، عقيق ميشوم، عتيق
ميسازم. فاعل ميشوم- فاعل ميشوي- ميسازم، اراده ميكنم، ميخوانم،
ميانديشم و ميدانم كه ميخواني و ميانديشي.
خيلي مستم كردي. . .
-
من كه ميدونم تو چي ميخواي. بده من اون بطري آبو-
نظرات
شنبه،
11 شهريور 1385، اميد |