شــــــ‌‌اميد‌مظاهريــــــايد همين امروز

 

گاهي اوقات سعي مي‌كنم شعر بسازم. در نوشته‌هاي پيشين اندكي از ساخته‌هايم را ديديد. اما هيچ‌گاه نخواهم توانست شعر بسرايم چرا كه ظرف استعداد سرشارم تهي گشته.

نوشتههای ديگر

Up
مهر86
پر تلاطم
تنگ و تهي
خط‌خطي
خرداد 86
اردي‌بهشت
تا 100 بهار
آخراي سال
تا اول بهمن
مهر رمضان
پايان تابستان
تا مرداد
بعد از خرداد
خرداد‌
بعدي‌ها
دومين‌ها
قديمي‌تر

   

در اين صفحه مي‌خوانيد

 دفاع، بازگشت، فريد، زن، زندگي، سهام آقايون، غوغا، نجوا، ثنا، تجمل‌گرايي، فرجام، نانوشته، اميد، سكوت،
در جستجوي عاطفه

در جستجوي عاطفه

روزي كه وجودم ترجمان احساسات نانوشته گرديد، به رخساره طبيعت پناه بردم تا شايد زلال آسمان را جايگاه سكوتي يابم كه از غوغاي پديد آمده در اميد واهي سرچشمه گرفته بود. سردي روابط گسسته و بي‌روح انساني، عرصه را بر عشق و ترنم احساساتي كه از سويدا سرچشمه مي‌گيرند، تنگ كرده است. ديگر كسي لياقت عشق پاك را ندارد. راز و نياز‌هاي عابدانه ظاهرانه مسجدواره جاي ثناهاي عارفانه و نجواهاي آخر شب را گرفته و خلوص را بايستي در پس طاقچه بچگي جستجو نمود. جامعه لجنزار روابط است.

بي‌شك سكه روي ديگري دارد

ديگر در "ساعت پنج عصر" افكارم متمركز نمي‌شود. آيا بكارت نانوشته نونوشته به قلم نتراشيده و به يغما رفته‌ام باز مي‌گردد. دير زماني‌ست كه ديگر قرمزي شفق به جاي زلال آبي آسمان، شميم دماغ‌پرور ريحان را به بوي متعفن افسردگي و بيماري‌هاي رواني تبديل نموده است. كدامين "من" مرا فرمان مي‌راند. اين نفس لجام گسيخته از براي كدامين روايت نانوشته دندان نيز كرده است.

روي ديگر سكه كجاست

آيا تاريخ فرداي نيامده، حكايت سرنوشت شومي است كه در آشفته‌بازار تنهايي انسان،‌گريبان مرا خواهد گرفت. و آيا اين من‌ي كه حكم‌ران و فرمان‌ده من است همان است كه از غريزه‌ام اثر مي‌پذيرد؟ اين من عاطفه گم شده‌ام را در شرم‌گاه بكارت‌هاي به تاراج رفته جستجو مي‌كند و آن ديگر من، آن‌را زاييده احساسات نتراويده‌اي مي‌داند كه پاسخي ناب در برون براي آن‌ها نيافته‌است. چه فرجامي در انتظار من است.

روي شوم سكه است اينجا

روي سوم سكه كجاست

گوييا همه جا رقص در مرداب است و اين جوانك "آنچه يافت مي‌نشود آنش آرزوست".

4 نظر

شنبه، 31 اردي‌بهشت 1385

46

 

سكوت

 

سكوت كن

شايد ترنم قطره‌هاي باران

روزي غبار را از آيينه بزدايد

و انگشتان مه آلودت

نبودنت را به همگنان فرياد كشد

 

بانوي اردي‌بهشت سكوت كن

تا شايد قطره‌هاي نتابيده خورشيد

وجودت را در زلال آسمان بشويد

و ناگفته‌هاي سويدايت

سربر آورده از آستين آسمان

بي‌مهري‌ها را رسوا كند

 

سكوت تو شايد

تاييدي باشد بر آنچه به تو رسيده است

گرچه همگنان مي‌دانند "سكوتت از رضايت نيست"

 

مرد دير هنگام به منزل مي‌آيد. خسته از عياشي‌هاي شبانه با دوستان. گوييا بخت روي از او برده بود. آهسته همسرش را صدا زد. مژگان كه صداي او را نشنيده بود... تا ابد سكوت كرد.

 

10 نظر

سه‌شنبه 26 اردي‌بهشت 1385

45

اميد

آيا به نيازهاي درون خود توجه كافي و وافي دارم.

آيا به پيغام‌هايي كه از جانب معبود مي‌رسد، توجهي مي‌كنم و پاسخي مي‌دهم يا اين كه از درك آن عاجزم.

نشانه‌هايش آشكار

گوش‌ها و چشم‌هايم بسته

مغزم فسرده و يخ زده

بي هيچ واكنشي به عالم بالا

روز به روز

به سير نزولي خود ادامه مي‌دهم

هان اي بشر، اندكي درنگ، به خودت بيا

آنقدر به تو قدرت داده‌ايم كه خليفه ما بر روي زمين باشي.

تو خليفه مني و داراي قدرت بي‌نهايت

آنقدر قدرت داري كه مي‌تواني هم در دنيا و هم در آخرت

يگانه برتر باشي

نگرشي تازه بايدت

از رهنمون‌هاي ما استفاده كن

فلسفه آفرينش تو همين است

قدرت زيادي به تو خواهيم داد. اما غره مشو به آنچه به تو مي‌دهيم كه عاريتي بيش نيست

4 نظر

يك‌شنبه 24 اردي‌بهشت 1385

44

نانوشته

نبرد عليه مبارزه

 نوشتن عليه نوشته‌ها

سكوت عليه ناگفته‌ها

دورويي عليه ريا

روسپي‌گري عليه خود‌فروشي

شايد روزي از همين روزها برملا كردم كه نوشته‌هاي فوق را نانوشته‌اي بينگاريد

زندگي در گذر است

12 نظر

دوشنبه، 18 اردي‌بهشت 1386

43

فرجام

چه فرجامي‌ست عاقبت

مرا از اين سراي دون به سراي عليا راهي نيست

هان! تباهي نزديك است

برخيز

نگهي تازه

تجديد ميثاقي دوباره

با آنچه رهايش كردي

با آنچه در روح بچگيت جريان داشت

همان خلوص چند سالگيت

شايد روزي ديگر

آري، خستگي مفرط نزديكي‌هاي نداشته

توان تفكر مرا ربوده است

پرسمش: 'نابساماني‌ام تا كي'

ندا آمد: 'نابخرديت تا به كي؟

اندكي انديشه و درنگ

هجمه‌اي همت

كافيست برخيزي

هان! اي گليم به خود پيچيده، برخيز'

آري، كافيست برخيزم

اما خستگي مفرط نزديكي‌هاي پياپي

توان برخواستنم را ربوده است

3نظر

يك‌شنبه 17 ارديبهشت 1385

42

 

تجمل گرايي

تو فرصتي كه ما به دل مشغولي‌هاي خودمون سر گرم بوديم، اونوريا بي‌كار نبودند و طرح‌هاي زياد و نقشه‌هاي جامعي براي ما كشيدند. حدود 200 سالي ميشه كه كشور ما هيچ پيروزي نداشته. نه در عرصه سياسي نه در عرصه‌ها اجتماعي و اقتصادي. اوج اين شكست رو بعد از انقلاب تجربه كرديم، هنوز هم داريم تجربه مي‌كنيم. جالب اين‌جاست كه از تجربه كردنش لذت مي‌بريم. ما تبديل شديم به يك كشور جهان سوم و بازار مصرف كالاهاي خارجي و اون هم غالبا كالاهاي لوكس كه غريزه تكبر و فخرفروشي‌مونو پاسخ مي‌دن. چرا حاضر نيستيم فكر كنيم. در همه زمينه‌ها داريم مصرف كننده مي‌شيم. اصلا هيچ وحدانيت و يك‌پارچگي تو كاراي اين مملكت ديده نمي‌شه. از دولت گرفته تا ملت. دولت كه كارش تو اين زمينه خيلي بيخ پيدا كرده. حالا الان نمي‌خوام به دولت گير بدم. مقصود ملت هستند. همين ملت تجمل گرا. چند نمونه بيارم مطلب همچين جا بيفته. مي‌دونيد اين كارواش‌هايي كه تو كشور ما هستند، لوكس‌ترين كارواش‌هاي دنيا هستند و فقط ميليونرها ازش استفاده مي‌كنن. كارواش مكانيزه چه معني داره. يك شلنگ آب و يك شلنگ كف كافيه. خود صاحب ماشين ميره 500 تومن ميده و خوش هم ماشينش رو مي‌شوره. آخه كسي ماشين 206 ده ميليوني رو مي‌بره كارواش مكانيزه؟ لوكس گرايي يعني همين كه حتي يك كارواش ساده كه فقط شلنگ آب و كف داشته باشه نداريم. اگه يك جاي دنيا به خاطر ابري بودن آب و هوا و كم‌بود نور خورشيد مجبور شدن از نماي شيشه‌اي براي ساختموناشون استفاده كنن ما بدون توجه با كاربرد، ميايم هزار تا خونه با نماي كامل شيشه مي‌سازيم. انگار مي‌خوايم صنعت سكوريت كشورمونو رشد بديم. برج ميسازيم با نماي سكوريت زيتوني و اسمشو مي‌زاريم برج زيتون. اين يعني تفكر نكردن. يعني بازار مصرف شدن. كجاي دنيا ديدين كه يك دختر - حتي دختري كه نامزد داره- اينقدر خودشو بزك كنه بياد تو خيابودن. نه تو امريكا همچين وضعي هست نه تو چين و نه توي تايوان و نه هيچ جاي دنيا جز كشور ما. چون مردم ما فكر نمي‌كنند. مصداق "بل اكثرهم لا يعقلون" ما هستيم. ديروز دختري رو ديدم كه تعداد اقلام آرايشي كه استفاده كرده بود از تعداد انگشتاي دست كه چه عرض كنم از تعداد انگشتاي دست و پا بيشتر بود.

دلم به خاطر جهالت اين افراد مي‌سوزه. ميانگين مطالعه كتاب در كشور ما كمتر از 10 دقيقه‌ست. اين يعني فاجعه. اين يعني جهالت. يعني قدرت تفكر و انديشه نداشتن. يعني بازار مصرف شدن. يعني دور شدن از واقعيت‌ها. چرا حاضر نيستيم يك نگاهي به زندگي‌مون بكنيم. ببينيم نقش ما چيه تو اين زندگي. چه آينده‌اي رو داريم واسه فرزندامون مي‌سازيم. با خودم هم هستم. اصلا فكر نمي‌كنم كه تافته جدا بافته‌اي هستم. من هم مقصرم. به علت همه سكوت‌ها. به علت همه سكوت‌ها. چرا كه ديدم و خاموش شدم. فهميدم و هشدار ندادم. و خيلي فجيع‌تر از اين، خودم هم به جمع آنان پيوستم. همه ما مقصريم. و چون ايراني هستيم، سعي مي‌كنيم گناه كارمونو بندازيم به گردن ديگري. دولت رو مقصر بدونيم. از غربي‌ها بناليم. دولت خود ما هستيم. نمي‌گم دولت بي‌تقصيره. مقصره خيلي هم مقصره. ولي اين ما هستيم كه مي‌تونيم و بايد كه سرنوشت خودمونو تعيين كنيم و اصلاح كنيم. ولي قلم‌ها در جيب و لب‌ها فرو دوخته و گوش‌ها با پنبه فرو بسته و مغز‌ها منجمد شده.

جالب اين‌جاست كه اين بلبل‌زبوني‌هايي كه كردم رو همه مي‌دونن. خيلي بهتر از من. نمي‌دونم مشكل كجاست. اين سخن بگذار تا وقت دگر...

16نظر

يك‌شنبه 10 اردي‌بهشت 1385

41

ثنا

الهـــي آتش عشــقم به جان زن

شـرر زان شعله‌ام بر استخوان زن

چو شمعم بر فروز از آتش عشق

بر آن آتش دلـــم پروانه‌سان زن

 خدا را شاكرم، نه به اين دليل كه به من نعمت‌هاي فراوان داده، بل‌كه به من توانايي شكر‌گزاري در مقابل نعمت‌هايش را عطا كرده است. در اين شكر‌گزاري، اگر‌چه ياد نعمت‌ها مفرح روح و جان است و گفته‌اند كه تا نعمت‏ را نشناسى و به صاحب نعمت، معرفت پيدا نكنى، زبان ‏سپاس و حالت ‏شكر پيدا نخواهى كرد، اما استفاده مناسب از نعمت‌ها ملاك عمل است. به راستي، از دست و زبان كه برآيد، كز عهده شكرش به‌در آيد؟ سپاس زباني يك مرحله است و شكر عملي مرحله بالاتر. وقتى همه قدرت و توانايى جسمى و فكرى ما موهبت الهى است، شكر عملى آن، بكارگيرى اين نعمت در مسير رضاى صاحب نعمت است. در اين شكر‌گزاري و نعت صاحب، تا به امروز سعي بر آن بوده كه در استفاده از نعمت، از هيچ كوششي فروگزار نكنم. به همان گونه كه وي فرمان داده. اگر چه قصور را به غايت رسانيده‌ام، اما اميد دارم به لطف و مرحمت وي. اين همه نعمت، شرري از عشق بي‌كران او بر منِ غافل، لياقتي را مي‌طلبد كه اين بندة ناسپاس در خور آن نيستم. گم شدن در ماديات، آنچنان زنجيري بر دلم زده كه ديگر نمانده گوشي براي شنيدن صداي او از زبان چكاوك و نه چشم بينايي براي ديدن يك شقايق و نه دستي براي لمس كردن پر پروانه. حتي سوختن در فراغ ندانم چيست و ديگر معني فراغ و عشق ندانم.

بهتمنای وصال تو من ای مهر مثال

روز و شب ديده امـيـد به ره دوخته‌ام

 

 

اميد است كه ديگر بار لطف او، مرا متنبه كند.

چهارشنبه، 6 اردي‌بهشت 1385. همون فرد و همون جا

40

نجوا

من عاشق رويت شدم من مست آن مويت شدم ديوانه بر كويت شدم اي مهر من سلطان من
دل همره و همراز تو مستم به آن آواز تو من جاريم در ساز تو اي جان و اي ايمان من
من هم نفس با جان تو شادي شده حيران تو گريانم از هجران تو جانم تويي درمان من
من عاشق ديوانه‌ام من شمع و تو پروانه‌ام بگذار دل در خانه‌ام اي نوگل خندان من

شاعرش رو نمي‌شناسم

9 نظر

اميد به بوالفضول

.... و اما اجازتی بایست مرا تا رد پایت را در گوشه‌ای از صفحه دفترم بنگارم. ...

بوالفضول به اميد

ای جلوه‌ی "امّید" من! ای پرتو خورشید من!
ای صبحگاه عید من! ای جان من جانان من!

کردی تو یار خوش گمان تا مدح از وبلاگمان -
دردی ندارم بی‌گمان مدح تو شد درمان من!!

با طنز گوی بیخودی آخر تو هم گشتی خودی
ای وای بر تو چون شدی از زمره‌ی یاران من!

هرچند شعر بوالفضول گه لوس باشد گه سوسول
از آن نگردد کس ملول ای یار معنی دان من!

سه‌شنبه 5 اردي‌بهشت 1385. همون آزمايشگاه، همون فرد

39

غوغا

واقعا انسان در عصر تكنولوژي تنها شده و و عشق هيچ جايگاهي نداره. اين عكس منو ياد فيلم The wall انداخت. بماند كه ما هنوز وارد اين عصر نشديم.

3نظر

حمید:

خود را اگر چه سخـت نگـه داری از گناه
گاهی شرایـطی سـت کـه نـاچـاری از گناه
هر لحظه مـمکن است که با برق یک نگاه
بـر دوش تــو نــهـاده شــود بــاری از گناه
گـفـتـم :گــنـاه کــردم اگـر عــاشــقـت شـدم
گـفـتی :تـو هـم چـه ذهـنـیـتی داری از گناه
سخت است این که دل بکنم از تو،از خودم
از ایــن نــفـس کــشـیـدن اجــبـاری از گناه
بـالا گـرفـتـه ام سـر خـود را اگر چه عشق
یـک عـمـر ریـخـت بر سـرم آواری از گناه
دارنــد پــیـلـه هـای دلــم د رد مـی کــشـنـد
بـایـد دوبـاره زاده شــوم عــاری از گناه

 

دوشنبه 4 اردي‌بهشت 1385. همون آزمايشگاه. توسط اميد جون

38

 

سهام آقايون

چون دل عبور نور گرفته

 

ظاهرا اين روزا بازار سهام آقايون خيلي بالا گرفته و شايعه اومدن قحطي مرد (پسرها) زبون به زبون بين دخترا رد و بدل مي‌شه. مسئله حمله آمريكا به ايران هم به اين مسئله دامن زده و حرارت بيشتري به اين موضوع داده. رشد اين شايعه در سال‌هاي اخير بي سابقه بوده و اين مسئله باعث شده رقابتي سخت بين دخترها بر قرار بشه. بعضي از اون دخترها كه به نقطه ضعف آقايون واقفن، خودشونو از معركه كنار كشيدن و حجب و حيا و وقارشونو در اين باره به فروش نذاشتند. چون مي‌دونن كه آقايون، دنبال يك دختر سنگين و باوقار مي‌گردن و در اين آشفته بازاري كه بحثش تو وبلاگ حسام هم خيلي بالا گرفته، اونا جايگاه خوشونو دارن و دست و پا زدن بقيه رقيباشون، با ابزارهاي موجود مانند بزك كردن و پوشيدن لباسايي كه ناپيدا‌هاشونو هم پيدا مي‌كنه، ره به جايي نبرده مگر يك عده از صنف خودشون و بي‌خبر از همه جا. چرا كه تنها گناه اين پسر‌ها اينه كه تو اين جريان به دنيا اومدن و چيزي بجز اين نديدند. به ناچار گمان مي‌برند كه دنيا همه اينست و بايست از اين جمع دختر يا دختراني را به همسري برگزينند و آن ديگر دختران كه در حاشيه هستند، افرادي امل و قهقرا گرا و به دور از مدنيت هستند. زهي تصور باطل زهي خيال مهال. اما ناكامي اين دختران بزك كرده در مرحله ازدواج، آنان را خشمگين كرده و در صدد انتقام از رقيبان به كام رسيده خود، سعي در جذب مردان ساده دل و ضعيف النفس، كه متاسفانه بيشتر مردان را تشكيل مي‌دهند، كرده و با بيان‌هايي پر عشوه و ناز - بسان زهره بر منوچهر- آن بازي با من توان كرد كه : دل از من برد و روي از من نهان كرد. من هم يك دل نه صد دل از كف داده و همچون مرغان تشنه بر عقب ماندگي و قهقرا انديشي  خود و همسر بيچاره اسف خورده، زمام مهار از كف داده و دل به دست دلدار سپرده.

ضاهرا اين روزها از اون روزهايي شروع شده كه بيوه‌هاي جنگ به وجود آمدند. چرا دختراي دم بخت يك ميليون نفر از پسراي دم بخت بيشترن؟

نظرات

 شنبه 2 اردي‌بهشت 1385. همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

37

 

زندگي

اين شكل هيچ ربطي به ياري اندر كس نديدن پيام، يا اخلاص قصه گو، يا حقوقي كه حسام بيان كرده نداره. يكي دلش مي‌خواد وسط خيابون روي يك دستش روي يك بطري، روي زمين خدا، بايسته تا بقيه از كنارش رد شن. به من چه كه مگس ميتونه 70 بار در ثانيه بال بزنه يا يوزپلنگ آسيايي ميتونه با سرعت 110 متر در ثانيه بدوه يا اينكه اسب مي‌تونه ايستاده بخوابه. حالا اينكه ما نمي‌تونيم رو آب راه بريم به جهنم.

اگه عرضه دارين طوري زندگي كنين كه ... بقيشو تو بگو.

پنج شنبه 31 فروردين 1385. همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

36

 

زن

منبع موثق

نظرات

همون روز 34

35

آشنايي بيشتر با فريد

سلام فريد جان. از آشنايي با تو خيلي خوشحال شدم. البته از قبل مي‌شناختمت. اگه دوست داشتي باز هم به من سر بزن.

farid: salam man faridam
me: salam agha farid
me: chetori
me: khubi
farid: mishnasi
farid: khooobam
me: are
me: mikhay axetam barat befrestam
farid: khahar zadeye payam hastam
farid: hala mishnasee?
me: mishnasamet azizam.
me: az payam shomare telefon nadari
farid: nemidoonam agedashtam behet midam'
me: key malum mishe ke dari ya na?
farid: nemidoonam
me: bashe. nemikhad negaran beshi
me: chekara mikoni farid jan?
farid: dars mikhoonam
me: kelase chandomi

farid:
me: ?
farid: avval rahnamaii
me: az payam hich khabari nadari
farid: chera
me: chi? begu
me: ?
farid: mikhad sarbazee biad mashhad
farid: alan too amoozeshee ast
me: ino ke manham midunam
me: na. khabare jadid
farid: neydoonam
farid: haha
farid:

me:

farid: http://www.aut.ac.ir/sdc/mazaheri/notebook.htm
farid: bero
me: koja beram?
farid: too in sait
me: khob badesh chi?
farid: negah kon
farid:

me: chiro nega konam? chish jalebe
farid: hamee chish
me: pas chera toosh nazar nemidi?
me: alo?
me: kodoom shomarash bishtar barat jalebe?
farid: nemidoonam khodam ham peyda nakardam

farid:good boy mikham beram bazi konam

me: bye

نظرات

پنج شنبه 17 فروردين 1385. همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

34

بازگشت

سلام به همه دوستان. من برگشتم. قابل توجه بعضيا، هنوز نرفتم اون دنيا. از تبريك و تعارف سال جديد كه بگذريم، همين اول سالي بايد به همتون بگم كه امسال برنامه‌هاي زيادي واسه خودم دارم (مثل سال‌هاي قبل كه فقط حرفشو زدم).

اين چند وقتي كه كمتر اومدم مشغول تهيه تدارك لازم واسه برنامه‌هاي امسالم بودم. يكي از برنامه‌هام، از روي اجبار، اينه كه برم سربازي (دلتون برام مي‌سوزه؟).

 

طبيعت هم بازگشت ديگه‌اي رو تجربه كرد كه با مال من فرق مي‌كرد. من غيبت داشتم و او مرده‌ بود.

 

نظرات

سه شنبه 15 فروردين 1385. همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

33

دفاع

سلام.

اومدم بگم كه من امروز صبح دفاع كردم و حالا من به يك مهنس ارشد بيكار هستم. موقع دفاع دو تا از دوستان خيلي منو شرمنده كردن. يكي دوست عزيزم مهندس پورخادم  كه از شاهرود اومده بود و ديگري دوست گراميم اقاي اميري آبيانه كه منو واقعا قافلگير كرد. از هردو دوست عزيزم و همه دوستاني كه اومده بودن سر جلسه دفاع تشكر ميكنم. ان شالا تو عروسي خودشون.

چهارشنبه 10 اسفند 1384، همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

32

Copyright 2003-2007@ اميد