شــــــ‌‌اميد‌مظاهريــــــايد همين امروز

 

گاهي اوقات سعي مي‌كنم شعر بسازم. در نوشته‌هاي پيشين اندكي از ساخته‌هايم را ديديد. اما هيچ‌گاه نخواهم توانست شعر بسرايم چرا كه ظرف استعداد سرشارم تهي گشته.

نوشتههای ديگر

Up
مهر86
پر تلاطم
تنگ و تهي
خط‌خطي
خرداد 86
اردي‌بهشت
تا 100 بهار
آخراي سال
تا اول بهمن
مهر رمضان
پايان تابستان
تا مرداد
بعد از خرداد
خرداد‌
بعدي‌ها
دومين‌ها
قديمي‌تر

     

در اين صفحه مي‌خوانيد

نظر دادن، ابهام، Google earth، اژدهاكُشي، نسل بعد، يك ميليون دلار، دوش دوش دوش، پاسخ به توهين، نبوغ، كعبه، دفاع از حيثيت، رقص در مرداب، ريسك

   

ريسك

خدايا، من قدرتی که از معصيت بازگردم ندارم مگر آنکه تو به عشق و محبت مرا بيدار گردانی.

چقدر مسئله اخلاق براتون حل شده. يك پله پايينتر: چقدر قادر به انجام گناه فردي هستين؟ اگه يك فرد معتقد و پايبند به اصول فكري‌تون با ديد يك مسلمان هستين، ميتونم شرط ببندم كه به هيچ‌عنوان نميتونين اين ريسكو بكنين.

شرمنده. بعدا ادامش ميدم. الان اصلا حوصله ندارم.

دو شنبه 8 اسفند 1384، همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

31

رقص در مرداب

كشتي مارا رهايي از دل گرداب نيست

در سياهي‌هاي عمرم جلوة مهتاب نيست

آري آري زندگي جز رقص در مرداب نيست

ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست

وآنچه در جام شفق بيني به جز خوناب نيست

 

 

اگه كسي نسخه كامل اين شعرو داره ممنون ميشم برام بفرسته.

نظرات

پنج شنبه 4 اسفند 1384، همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

30

دفاع از حيثيت

روز چهارشنبه 10 اسفند دعوتين به جلسه دفاع من.

اطلاعات بيشتر يا اينجا

چهار شنبه 3 اسفند 1384، همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

29

كعبه

طواف كعـــبة دل كن اگر دلي داري!              دلست كعبة معني، تو گِل! چه پنداري!

طواف كعبة صورت، حقت بدان فرمود،              كه تا به واسطة آن دلي به دست آري!

هزار بار پيـــاده طواف كعبه كني،             قبــول حق نشود، اگر دلي بيازاري!

كمر به خدمــت دل‌ها ببند، چاكروار                   كه برگشــايد در تو طريق اسراري!

نظرات

يك شنبه 30 بهمن 1384، همون آزمایشگاه، توسط اميد جون

28

نبوغ

نمي‌دونم چه مرگمه. چند وقته احساس مي‌كنم يك چيزيم هست. اما نميدونم چي.

شايد نيازمند سكوتي ديگر

شايد منتظر فردايي ديگر

احمد مي‌گفت يك بنده‌خدايي عمه‌اش ميميره و به عنوان تنها وارث، يك ميليون دلار گيرش مياد. نميدونست كه با اين‌همه پول چكار كنه. با مشورت يكي از دوستاش يك آگهي داد كه اره من يك ميليون دلار پول دارم به من بگين چكار كنم. 240 هزار تا پاسخ براش اومد. او همه پاسخ‌ها رو جمع كرد و تو يك كتاب منتشر كرد. از فروش كتاب يك ميليون دلار پول درآورد. دم احمد گرم.

هنوز هم نفهميدم چه مرگمه.

نظرات

شنبه 29 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

27

 پاسخ به توهین

آن شنیدستم که شیطـــــان لعیـــــن               با خــــودش می گفت یکشب اینچنین:

بسکه شیطان زاد ازجـــوروفســــاد               اینزمــــان گشته است بازارم کســاد!

اینطرف "بوش" آمده مــــا را رقیب               آن طرفتـــــــــر صهیونیست نانجیب!

جملگی با شیطنت هـای خفــــــن!               گشته اند استـــــاد مــن در فوت وفن!

من به خـــــود باید دهم قدری تکان               بگذرم از خیــــل شیطان زادگــــــان!

رفت و از دجّال خر را قرض کرد!               درگمــــان خویش طیّ الارض کرد!

تا خرش را در اروپــــا پارک کرد!               رو به ســـوی کشــــوردانمارک کرد!

یافت آنجـــا یک گــــروه نابکار!              ظاهراً انســــان ودر باطن حمــــــار!

عـدّه ای گمـــــــــراه از روزازل              جملـه "کالاَنعام"..نه..."بَل هُم اَضَـل"!  

چونکه شیطان رفت تـــوی جلدشان               یافت آنجــــا از رقیبانش نشـــــــان

دید کــــــه یک ساعت از او  زودتر              گشته‌اند آنجــــــــــــا رقیبان  مستقر!

یکسوآمریکا و یکســو صهیونیست              گفت با خود : جز تعامل چــاره نیست!

گفت: یاران بنـــده را مـــاوا دهید!               در کنار خود مـــــرا هم  جـــا دهید !

من به اِغــوا وشماهــا با "کرون" 1            دین حــــق را برکنیم از بیــــخ وبن!

پاسخش دادند : بهـر قلـع و قمــع -               آمدی وجمــــع ما گردید جمـــــــع!

 تا که دین احمـــدی گردد تبـــاه                 جملــــه همدستیم اینک یا اَبــــــاه(!)

 جلــد آن عدّه مقـرّ هر سه شد                ازسه شیطان وضعشان آخــر؛سه شد!

فـــــارغ از افعـــــال انسانی شدند                عامـــــل افکـــــــــارشیطانی شدند

ذاتشان بی بتـــــّه و بی ریشــه بود               جنسشـــــان لبریز خــــرده شیشه بود!

پخته در ســـر این خیال خــــــام را              تــــــا بکوبند اینزمـــــــان اسلام را

آن گــــروه نابکــــــــــارو اجنبی                جملـــــه رو کردند بر هجــــــــو نبی

از مسلمانـــان بیــــــدار وبهـــوش              در زمان آمـــــد بسی بانگ و خروش:

کای خسان!این نورنورسرمدی است              این فروغ شمـــع شرع احمـدی است

سالش افزون از هزاروچــــار صـد               نارسیده تاکنــــونش چشـــــــم بد

شمــــع را خواهید اینک پف کنید؟               ای الهی چون جنــــــــازه پف کنید!!

سوخت گرامروزه زین پف ریشتان               هم بسوزد زآتش حــــق ریشه تان!

سوق لعل و"من یزید" خــاروخس؟               عرصه ی سیمـــــرغ وجولان مگس؟

شب پره بر هــــــور هتّـاک آمده!                بــــــوی شیطــان از"کپنهاک" آمده!

ابلهان! ای ابلهـــــان کلّـــه پوک!                دست آمریکـــا شما را کرده کــــوک!

داده اسرائیلتــــــان بر کف  قلــــــم                ای که دستان شمـــــــا گردد قلـــــــم!

هجمه تان، بر جمله ی ادیان جفاست               "نام احمـــــــــــد نام جمله انبیاست"

هم زسوی رهــــــرو عیسی شنــــو                هم ز ســــــوی پیروموسی شنـــــــو -

یکصـــــــــدا گویند با بانگ فصیح:                بر شمــــــا نفرین موسی و مسیــــح!

تـــــــا که  دستان شما قــــوم پلید                بشکنــــــد ای" بولهب" هـــای جدید!

کی جواب ابلهــــان خاموشی است؟                گـــاه پاسخ یک عدد تو گوشی است!

بردهان مشتی و زیر گــوش چک !                نیست گـــاهی یک دو تیپا هم بدک!

تـــا که دریابند این اشبـــاح  دون                 طعم  توهین بر نبی ، بی چند وچون 

تــــــا بدانند این اراذل یکســـــــره                 از سه کیلو ماست میــــــــزان کره(!)

 ***

بوالفضولا! یک" مَثل" داریم توپ            پُست کـن آن را به اربـاب یوروپ

در جراید تـــــا کنند اینگونه چاپ:           مه فشاند نـور وسگ هم هاپ هاپ...!!

                                        "بوالفضول الشعرا"

1. كرون: واحد پول دانمارك

نظرات

پنج شنبه 27 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

26

دوش دوش دوش

دوش دوش دوش كه آن مه لقا
خوش ادا، با صفا، با وفا
از برم آمد و بنشست
[خدا] برده دين و دلم از دست

باز، باز، باز، مرا سوي خود
مي
كشد، ميبرد، ميزند
با دو چشم، با دو چشم مست
[خدا] ابرويش، ابرويش پيوست

آتش اندر دلم بر زد [جانم اي دل]
زان رخ همچو آذر زد [جانم اي دل]

سوخت همه خرمنم، يكسره جان و تنم
كشته عشقت منم، [اي صنم] بد مكن
بيش از اين، ظلم بي‌حد مكن
[جانم] بيش از اين، ظلم بي‌حد مكن

[دوش، دوش،] دوش كه آن گرد، گرد گنبد مينا
آبله‌گون شد، دو چشم من ز ثريا

[تند، تند،] تند و غضبناك، سخت و سركش و توسن
از در مجلس درآمد آن بت رعنا

روي سپيدش، برابر مه گردون
موي سياهش، پسر عم شب يلدا
لعبت شيرين، ترش رو گر كه ننشيند
مدعيانش طمع برند كه حلوا

نظرات

سه شنبه 25 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

25

يك ميليون دلار

ميگن پول در آوردن سخته!؟ نظر شما چيه؟ سخته يا آسون؟ من معتقدم كه به يك مقدار فكر نياز داره (كه من ازش بي‌بهره‌ام). فكر كنم بيشتر شما ماجراي پسر يك ميليون دلاري رو شنيدين. پسر21 ساله‌اي كه براي تهيه پول دانشگاهش اقدام به راه‌اندازي و فروش پيكسل‌هاي سايتش نمود. واقعا دمش گرم. Alex Tew، كسي كه تونست منحني درآمدش رو در مدت كمتر از يك ماه به اوج برسونه.  حالا بگين نميشه پول درآورد.

(با تشكر از دوست عزيزم احمد مجيري)

يكشنبه 16 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

24
نسل بعد

1. ميشه حدس زد ما چه اينده‌اي رو براي نسل بعدي فراهم آورديم. واسه بچه‌هاي خودمون. ما داريم فرهنگي رو مي‌سازيم و به نسل بعد منتقل مي‌كنيم كه خودمون نمي‌تونيم تحملش كنيم. كافيه يك كم از يك زاويه ديد بالاتر راجع به كاراي خودمون فكر كنيم تا بفهميم كه چه فاجعه‌اي دارم به بار مي‌اريم. جالب اينجاست كه همه ما بقيه رو مقصر مي‌دونيم و از بقيه مي‌ناليم كه "اه، اين چه جامعه‌ايه يا اين چه كشوريه". نمي‌خوايم قبول كنيم كه خودمون اينو خواستيم و اينو بوجود آورديم.

 2. من واقعا از خودم شرمم مياد كه چرا اونجايي كه كسي داشت حق منو مي‌خورد چرا نزدم تو دهنش و دلم به حالش سوخت. من واقعا از خودم شرمم مياد كه اونجايي كه كسي داشت حق يك نفر ديگه رو مي‌خورد چرا نرفتم بزنم تو دهنش و گفتم خودش كه زنده‌است و ادم زنده وكيل نمي‌خواد. من واقعا به خاطر اينكه حق بقيه‌رو آگاهانه و يا ناآگاهانه خوردم از همه صاحبان حق عذر خواهي مي‌كنم . داد مي‌زنم بيايين حقتونو از من بگيرين. تو رو خدا هر كس كه فكر مي‌كنه حقي به گردن من داره بياد حقشو بگيره. پيام، تو اگه حقي داري، قصه‌گوي عزيز تو چي، اميد جان تو چطور، فكر مي‌كنم بيشترين كوتاهي رو در حق تو كردم. آهاي مردم، تو رو خدا حق خودتونو از خودتون بگيرين تا بقيه به خوردن حقتون جري نشن.

3. نسل بعد ما تو جامعه‌اي بايد خودشونو بسازند كه ... .

نظرات شما

يكشنبه 16 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

23

اژدهاكُشي

سالها پيش وقتي كه خيلي كوچيك بودم، يعني چيزي حدود چهار پنج سال پيش (من اون موقع دانشجوي سال دوم بودم)، از رضا كه 4 سال از من بزرگتر بود  پرسيدم كه كسايي كه دكتراي  اين رشته‌هاي فني مثلا مكانيك رو مي‌خونن، بعدا چيكار مي‌كنن. آخه همون كار رو يك كارشناس يا اگه خيلي كار شاقي باشه يك كارشناس ارشد مكانيك هم مي‌تونه انجام بده. برام حكايتي رو تعريف كرد كه مجبورين شما هم بخونينش. (اگه مي‌تونين نخونين)

گفت در زمان‌هاي خيلي قديم در چين كه خيلي ابر‌قدرت بود و موجودات افسانه‌اي مثل اژدها زياد بودند، وزیر علوم وقت، تو دانشگاه بزرگ شانگ‌هاي يك رشتة جديد به نام اژدهاكشي تاسيس كرد. عده ای اومدند و دکترای این رشته رو گرفتند. اما دیدند که دیگه اژدهایی نمونده. رفتند پیش استاد بزرگ و گفتند که حالا ما چیکار کنیم. اون بهشون گفت که بیایین شما هم تو دانشگاه اژدهاكشي تدریس کنین.

ما هم الان با یک همچین مشکلی مواجهیم. عده ای اومدند و رشته هایی رو تاسیس کردند بدون اینکه به نیازش تو جامعه فکر کنند و یا حداقل دنبال نیاز بگردند.

من كه اصلا دوست ندارم به جمع اژدهاكش‌ها بپیوندم.

نظرات شما

شنبه 15 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

22

 

Google earth

تا حالا با google earth یا google map کار کردین یا نه؟ خصوصا این google earth، عجب قابلیتهای معرکهای داره ها. این قابلیت نمایش سه بعدیش محشره. من باهاش چند تا عکس از دماوند گرفتم. شما هم ببینین.

نظرات شما

سه شنبه 11 بهمن 1384، همون آزمایشگاه

21

ابهام

لطفا 10 دقیقه به این موسیقی گوش بدین. بعد نظرتون و احساستون رو راجع به اون بنویسین.

نظرات شما

شنبه 8 بهمن 1384، آزمايشگاه هميشگي

20

نظر دادن

سلام. لطفا نظرتونو راجع به اين سيستم نظردادن بگين. اون بالاييه بهتره يا اين يكي؟ زودتر نظر بدین. این بیچاره خیلی دلش شور میزنه. ببینین به چه روزی افتاده.

نظرات شما

چهارشنبه 5 بهمن 1384، آزمايشگاه هميشگي

19

Copyright 2003-2007@Omid Mazaheri