msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

اراده‌هاي ختنه‌نشده

«دارسي در سال 1901، قراردادي با مظفرالدين‌شاه منعقد كرد. به موجب آن، امتياز انحصار و اكتشاف و استخراج نفت را در حوزه‌ي وسيعي از ايران به دست آورده بود و براي تضمين آن به شاه 2000 پوند پرداخت و به همين ميزان او را در سهام شركت شريك كرد به انضمام اين‌كه وعده‌ي 16 درصد از عوايد آينده را داد . . . تا سال 1908 دارسي و شركاي اسكاتلندي‌اش بيش از نيم ميليون پوند صرف هزينه‌ي اكتشاف و استخراج نفت در ايران كردند. اما چيزي عايدشان نشد. ساعت چهار صبح 26 مي 1908 نفت از يكي از چاه‌ها فوران زد و فرياد شادي بريتانيا گوش دنيا را كرد كرد. در پاييز 1908 شركت جديد نفت انگليس-پرشيا را تاسيس كردند . . . وينستون چرچيل با پرداخت دوميليون پوند به شركت نفت انگليس-پرشيا، 51 درصد سهام ان شركت را خريد تا سوخت كشتي‌ها را كه پيروزي در جنگ را مديون آن‌ها مي‌دانست تامين كند. او جنگ جهاني را پيش‌بيني كرده بود . . . در سال 1914 كمتر از 300 هزار تن نفت استخراج شد و اين عدد در سال 1920 به پنج‌ برابر رسيد . . . در سال 1920، حق امتياز ايران بر اساس قرارداد 16 درصدي از منافع خالص، 47000 پوند بود. احمد‌شاه آن را مائده‌ي آسماني تلقي كرد. حال آنكه در مقايسه با انچه به خزانه‌ي شركت واريز مي‌شد، مبلغ ناچيزي بود.
در 1928، رضا شاه به وزراي كابينه دستور داد تا پيمان منصفانه‌تري با شركت منعقد كنند. انگليسي‌ها او را جدي نگرفتند و به مدت چهار سال با امتناع و تاخير او را سردوانيدند. رضا شاه در 26 نوامبر 1932 پرونده‌ي چهار ساله‌ي مذاكرات را در بخاري انداخت و روز بعد امتياز دارسي را لغو كرد . . . كارمن به ايران امد و قرارداد جديدي نوشت. تضمين شد سهم ايران سالانه 975000 پوند خواهد بود و رضا شاه مدت قرارداد را كه در سال 1961 منقضي مي‌شد 32 سال تمديد كرد و توافق شد چون شاه، نام پرشيا را دوست ندارد، شركت، ‌از ان‌پس به شركت نفت انگليس-ايران خوانده شود. اين پيمان به پيمان 1933 شهرت يافت . . . ميزان استخراج نفت از 6.5 ميليون تن در 1941 به 16.5 ميليون تن در 1945 افزايش يافت . . . مجلس در 1947 قانوني تصويب كرد كه به موجب آن اعطاي هرگونه امتيازي به شركت‌هاي بيگانه ممنوع مي‌شد. مصدق، نماينده‌اي بود كه پيش‌نويس اين قانون را تهيه كرده بود و در اوايل قرن بيستم توسط رضا شاه مجبور به كناره‌گيري از سياست شده بود. او حالا برگشته بود».
بخش‌هايي از كتاب «همه‌ي مردان شاه» نوشته‌ي استيون كينزر را با هم خوانديم. خروج منابع ملي از كشور، محدود به دوره‌ي قاجار و رضاشاه نيست. قبلا اگر حمالي استخراج نفت به عهده‌ي بيگانگان بود، حالا همان حمالي‌ها را هم ما خودمان انجام مي‌دهيم و نفت را دو دستي در اختيار ديگر كشورها قرار مي‌دهيم. وقتي قيمت نفت 8 دلار است، نفت چند سال را پيش فروش مي‌كنيم تا كسري‌هاي بودجه را جبران كنيم. خوش‌حال هستيم كه نفت را با قيمت 30 دلار و 40 دلار و 68 دلار و 140 دلار مي‌فروشيم. از آن طرف مصنوعات نفتي با قيمت‌هاي چند‌برابر در هر سوراخمان فرو مي‌رود. اين خودفريبي ناشي از جهل است يا فروش و تطاول ثروت‌هاي ملي به بهايي ناچيز و پركردن شكم سيري‌ناپذير عده‌اي كه خواص ناميده شده‌اند؟ ثروت‌هاي ملي كه در حال تلف شدن هستند، محدود به نفت نيست. قاچاق اشياء زيرخاكي كه كمك فراواني به جذب توريست مي‌كند، هنوز ادامه دارد. برادران محترم زحمت اكتشاف و استخراج و فروش و خروج اين اشياء را مي‌كشند. ارزش مالي اين اشياء به كنار، ميزان جذب توريستي كه ايجاد مي‌كند مي‌تواند در عرض چند سال، ثروتي زاينده و چند برابر پولي كه بابت قاچاق آن‌ها دريافت شده است، ايجاد كند. ولي نه از توريست خبري هست و نه از پول فروش ان‌ها. شهم ايران از خزر، در زمان سرد!ر سازندگي به 16 يا 14 درصد تنزل پيدا كرد. و در زمان دو!ـت نهم، به كمتر از 11 درصد. هر چه باشد، روسيه در مناسبت‌هاي مختلف و بارها بيلاخ بزرگي نشان ايران داده است و رهبران نظ!م را خوشنود كرده است. همه چيز را بردند. اگر زماني آمريكـ! به ايران حمله كند، بروم جلويش بايستم كه چه؟ از چي دفاع كنم؟ همه چيزمان را كه اين خواص هديه دادند و بردند و غارت كردند.
از صدقه سر شوراي نگهبـ!ن، يك مصدقِ ديگر نداريم كه به نمايندگي از من و تو بزند توي دهان كساني كه با رشوه‌هاي كوچك و بزرگ مي‌خواهد راي مجلس را بخرند و خرديدند. باز هم از صدقه سري همان شورا، غالب نميندگان، يك مشت آدم گول و احمق‌ند كه نمازشان هم ريا است چه برسد به ديگر كارهايشان.
سال 83 در سايت بي‌بي‌سي فارسي خواندم كه حدود 180 هزار نفر ايراني با درجه‌ي علمي دكترا و فوق دكترا خارج از ايران زندگي مي‌كنند. يك فرد در بيست سال اول زندگي، مصرف‌كننده است. از تحصيل رايگان و يارانه‌هاي دولتي استفاده مي‌كند و بزرگ مي‌شود. هنگامي كه به بازدهي مي‌رسد، شرايط كشور را نامطلوب مي‌بيند و با قرار وثيقه‌ي پنج ميليون توماني براي ادامه‌ي تحصيل مي‌رود و ديگر بر نمي‌گردد. و در واقع خواص، او را به قيمت پنج ميليون تومان –و يا پانزده ميليون تومان- مي‌فروشند. سبب خروج اين همه ثروت از كشور، چه منابع انساني و چه مالي، چيست؟ و در مقابل اين همه گند و گهي كه خواص بالا آورده‌اند، چه بايد بكنيم؟ توسعه، هزينه دارد و ميزان توسعه به نرخ توليد منابع اوليه بستگي دارد.
مشكل، خود ما هستيم. داستان بوق را خوانده‌اي؟ بيشتر ما، مثل مسافران آن ميني‌بوس هستيم. جرات دفاع از حق خودمان را نداريم. و هميشه دنبال كسي مي‌گرديم كه تقصير‌ها را به گردن او بياندازيم. حالا مي‌خواهد خلبان مرده‌ي يك هواپيماي سقوط كرده باشد يا غولي مثل دشمنان نظ!م. پرتغالي‌ها خوب فهميدند كه بايد عجم را گرسنه نگه داشت تا بتوان به او حكومت كرد. بگو كجا توانسته‌اي از حق خودت دفاع كني؟ بگو وقتي سرانه‌ي مصرف كاغذ در امريكا 10 برابر ايران است و سرانه‌ي مطالعه‌ي كتاب در آن كشور 16 برابر ايران است، با چه نرخ رشدي مي‌خواهيم رشد بكنيم؟ بگو طي آخرين تكاني كه به خودت دادي، چه رخدادي در تو ايجاد شد؟ باور كنيم كه عمل‌مان كمتر از ادعايمان است. و جسارت‌مان كمتر از هردو. اراده‌ي ما ختنه نشده‌است. هنوز خفته‌است و تركيب مناسبي براي خوب ايستادن در مقابل ناحقي را ندارد.

عدالت

عدالت، آب است كه به گاو دهي شير دهد و به مار دهي زهر دهد*.

* نمي‌دانم كي گفته

ابوجهل

طبقه‌اي از مردم
به جاي آن‌كه فكر كنند، استخاره مي‌گيرند.
آن‌هم معلوم نيست مي‌دهند كدام ننه‌قمري برايشان بگيرد.

بزرگ‌ترين وظيفه

به نظر من چيزي كه مهم است اين است كه بدانيم چه چيزي واقعا مهم است و جهت زندگي خود را بر آن مبنا تغيير بدهيم.

عشق پنهان

آقاي شماره يك خانم شماره دو را دوست داشت. وقتي كه ديد براي خانم شماره دو خواستگار آمده است، تصميم به ازدواج با خانم شماره يك گرفت. خانم شماره دو كه آقاي شماره يك را دوست داشت، به آقاي شماره دو كه موقعيت اجتماعي خيلي بهتر از آقاي شماره يك داشت، جواب رد داد. آقاي شماره يك كه ديد خانم شماره دو به آقاي شماره دو جواب رد داده است، و از طرفي نتوانسته است خانم شماره يك را دوست داشته باشد، تصميم به قطع ارتباط با خانم شماره يك گرفت.

من روزي، دوباره دست‌هايت را بين دست‌هايم گرم خواهم كرد