دنياي ديگري در كار نيستآن دنيا را خيلي دوست دارم. چون هر كار كه بخواهي ميكني و مدام در گوشات نميگويند فلان كار را نكن وگرنه در آن دنيا چوب در فلانجايت* ميكنند.
* منظور آستين است
پارسي را پاس بداريددر پاسخ به كسي كه ميگويد «فارسي را هم پاس بداريد» بايد بگويم پارسي را پاس بدار.
فرياد كانتمنفي يك، هيچ نگران نيستم. هرگاه كه نتوانم فكر كنم يا در تصميمم مردد باشم، هرگاه بخواهم با كسي مشورت كنم يا بخواهم دلتنگيام را بيان كنم، هرگاه بخواهم با كسي صحبت كنم و از صحبت كردن با او لذت ببرم، هرگاه بخواهم بخواهم بخواهم، ميدانم دوستي و دوستاني دارم كه هميشه ميتوانم روي فكرشان و حرفشان حساب كنم و بودنشان به من آرامش بدهد. آنقدر كه بخواهم يك پست را –كه بعد از مدتها مينويسم- به آنها اختصاص بدهم و هر خطش را به يكي از آنها تقديم كنم. بگذريم كه در مقابل آنها من غالبا چيزي براي ارائه كردن ندارم و تنها ابزارم سكوت بوده است.
سلام
صفر، در اين تنگناي وقت، هر كس به كاري مشغول است و فرصت براي پرداختن به دلمشغوليها كم است. از بالا كه نگاه كني، مردم را مثل مورچههاي بيهدفي ميبيني كه فقط به اينطرف و آنطرف ميروند و كل جريان هيچ هدف مشخصي را دنبال نميكند. از همين رو است كه كشور ما به عنوان يك كل، هيچ دستآوردي براي ارائه به دنيا ندارد. يك، چند روز پيش خواندم رئيس جمهورمان در جمع مردم اصفهان ادعا كرده است سندهايي دارد كه اثبات ميكند آمريكا ميخواهد جلوي ظهور امام زمان را بگيرد. نميدانم آمريكا چه احساسي پيدا كرد وقتي فهميد اسناد كارهايش بهدست رئيسجمهورمان افتاده است. دو، اخيرا يك جريان هدفمند به صورت آشكار و خودجوش شكل گرفته است. الان برداران اطلاعات ميآيند در خانه را ميزنند و من را به جرم نشان دادن جريان ميبرند. دوباره ميگويم اگر جريان هدفمندي باشد، امروز است. امروز شانزده آذر است و هدف دستيافتن به آزادي است. همان آزادي كه فكر ميكنند هيچ تعريفي برايش نداريم. همان كه مل گيبسون در فيلم Brave Heart به خاطرش جانش را داد. همان فرياد، امروز از مشتهاي گرهكردهي مردم ما بيرون ميآيد و آنقدر بلند خواهد بود كه به گوشهاي كر هم نفوذ كند. همان كه شانزده آذر آن سال سه دانشجو به خاطرش خون دادند. نه خوني كه برود در رگهاي بدن فردي بيمار. خوني كه از رگ غيرت و مردانگي سه دانشجو بيرون جهيد تا اندام خفتهي مردم يك نسل را بيدار و راست كند. سه، نميدانم چرا اينها خيال ميكنند كساني به دنبال براندازي هستند. جريانهاي برانداز را نميشناسند يا دروغهاي خودشان را باور كردهاند؟ كانت در مقالهي «روشنگري چيست» - كه توصيه ميكنم وقتي را به آن اختصاص بدهيد و بخوانيد- ميگويد: «شاید یک انقلاب به خودکامگی فردی یا به رژیمی ستمگر یاچپاولگر پایان دهد؛ اما انقلاب هرگز نمیتواند در شیوههای اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد؛ بلکه بر عکس، خرافات جدیدی که جای خرافات پیشین را میگیرند، برای کنترل تودۀ بی فکر، یوغِ عبودیت تازهای را به گردن او میافکنند.» يك نفر با زباني كه حكومتيها ميفهمند بهشان بگويد كسي به دنبال براندازي و انقلاب ديگري نيست. ما فقط ميخواهيم آزادانه كتاب بخوانيم. چهار، نميدانم اين چند خطي كه ميخواستم براي تو بنويسم چرا با اين حرفها پر شد. قرار بود شعر بنويسم و در آن تو را مثل پرندهاي پرواز دهم. مثل يك كفتر چاهي. و يا تو را در دشت سبزي بدوانم. مثل يك آهوي چموش و بازيگوش كه مست ميشود از آزادي و جنگل و درخت و دوري درندهاي كه بخواهد تهديدش كند. قرار بود در شعر باران ببارد و تو ماهي شوي توي آب. چتر موهايت خيس بخورد و بچسبد به پيشاني و صورتت و چتري كه در دست داري، هيچگاه از خجالت باز نشود. ميداني رفيق، به داشتنت افتخار ميكنم. روابط انساني را خوب ميشناسي و ديدگاه بيطرفانهات به دل آدم مينشيند. آدم كه با نگاهت همراه شود ميتواند خيلي چيزها را ببيند. تو اين درسها را كجا گرفتهاي؟
شش، بايد ششها را پر كرد از حرف و حرفها را بيرون داد با بازدم و با دم دوباره دود و گاز به ريهها برود و سرفه و اشك بيرون بيايد. در اين ازدحام حرف و بلواي سياسي، هر حرفي كه بزني يك سرش را به طور بيربطانهاي ربط ميدهند به جريانهاي اينطرف و آنطرف. بگويي خوشحالي كه رئيسجمهورت اسنادي پيدا كرده كه دست آمريكا را رو ميكند، فكر ميكنند داري مسخرهاش ميكني. بگويي ناراحتي رئيس جمهورت فلان حرف را زده، ميگويند به آنها متصل هستي. هفت، براي راهپيمايي از هر سمتي كه بروي، با گاز اشكآور و چماق صحنهي آنشانزده آذر را ميآورند جلوي چشمات. اگر به كسي بگويي دوستت دارم فكر ميكنند آن شخص «آزادي» است. البته در اين خصوص پر بيراه فكر نكردهاند كه انسان آزادي را دوست دارد، ولي نميدانند كه مخاطب اين دوست داشتن خاص است. هشت، كتاب و مقاله و داستان بخواني، ميزنند در دهانت كه فلان چيز را نخوان و بهمان چيز را نخوان. فقط كتابهايي كه ما اجازهي نشر ميدهيم را بخوان. مابقي كتابهاي ضاله هستند. مردم را دعوت به كتابخواني كني باز هم ميگيرند ميبرندت جايي كه عرب ني بيندازد. نه، شما ببينيد اين مقالهي كانت چقدر خواسته قدرت فكر كردن به ما انسانها بدهد. چيزي كه اينان از او واهمه دارند. بيچاره همهجاي خودش را جر داده تا به ما بفهماند: «چه راحت است صغیر بودن! [آدم صغیر پیش خود چنین استدلال میکند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر [روحاني] داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و … در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا میکشند.» كجاي اين مقاله بد است؟ اصلا خودتان برويد كاملش را بخوانيد، دقيق بخوانيد، تا همه چيز دستتان بيايد. من هم بروم لباسم را وصله كنم به لباس دوستي كه حرفهايش به جان مينشيند. اگر بخواهد اين حرفها را او بزند، چنان غرق صحبتها و تحليلهايش ميشويد كه خود كانت هم دكانش را ميبندد و ميآيد حرفهاي خودش را از دهان او خيلي زيباتر بشنود.
ده، خواستم اينجا بنويسم كه چقدر دوستانم را دوست دارم كه پر شد از حرفهاي كانت و همزمان اتفاقهاي شانزده آذري و بنبست آزادي. الان است كه بيايند و من را از نان خوردن بيندازند. نميدانند من اينجا بساطي پهن كردهام براي خودم و حرفهايي كه دوست دارم را مينويسم. بيشترش دلنوشته است و گاهي هم كه از موضوعي كه يك جايم را درد آورده است مينويسم تا همانجايتان را به درد بياورم. مينويسم تا راه ارتباطي داشته باشم با دوستانم.
بس كنيدشصت سال پيش شوروي اولين سلاح اتمي خودش را به نام اولين «رعد و برق» در منطقهي شمالي قزاقستان آزمايش كرد. در طي 40 سال، 456 آزمايش هستهاي در اين منطقه انجام شده است. راداكتيويتهي زياد منطقه اثرات سوئي روي مردم ان منطقه گذاشته است. اگر ملتي پيشرفتهاي هستهاي-جنگي نخواهد، بايد كدام خري را ببيند؟

* مرجع
يك كدو براي شب هالويين
عكاسي و عكس را خيلي دوست دارم. گزارشهاي تصويري و عكسهاي مستند براي من جايگاهي بيشتر از فيلم دارند. همين كه فقط يك صحنه يا يك لحظه به ثبت رسيده است و باقياش خيال تو است كه به آن حس و حركت ميدهد، همين كه اجازه ميدهد فكر كني و مثل فيلم چشمهايت را بيشتر از فكرت درگير نميكند، ميارزد. من همين را ميخواهم.
يك عكس حرف زياد دارد. به خصوص عكسهايي كه واقعا حرف ندارند. و بايد به عكاسش يك تبريك بلند گفت. برخي از عكسها انقدر من را درگير خودشان كردهاندكه با انها توانستهام بنويسم. بعضي عكسها باعث شدند من خودم را بتوانم بيان كنم و يا خودم را و حسم را بهتر بشناسم. بعضي عكسها به حس من جهت دادهاند و يا بعضي ديگر تجربهي ديدن جاهايي را كه نديدهام دادهاند.
بخش عكس و مكث راهاندازي شد. روي عكسها مكث كنيد و چند لحظه به ذهنتان اجازه بدهيد با ديدن عكس آزادانه پرواز كند. عكاس شما را با تجربههايش همراه خواهد كرد.
براي شروع دوست دارم كامتان شيرين شود تا مزهي تلخي كه از ديدن عكسهاي بعدي ميبينيد با شيريني اولين عكس جبران شود. برويم به مراسم هالويين. امسال كه گذشت. بهتر است به فكر سال بعد باشم. يك كدو براي شب هالويين سال بعد لطفا.