msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٦ بهمن- زن

زن چراغ خانه‌است را الان مي‌فهمم. وقتي كه تمام چراغ‌هاي خانه را روشن مي‌كنم ولي خانه “فروغ”ي ندارد. يعني همين.

٣ بهمن- دل ما و روي تو

دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد / كه چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس / که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد
ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم / تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله / به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن / مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد
به فروغ چهره زلفت ره دل زند همه شب / چه دلاور است دزدی که به شب چراغ دارد
من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم / که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
سزد ار چو ابر بهمن كه بر اين چمن بگريم / چمن آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ / که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

روي تو چراغ خانه‌ي من است بيا.

١٩ دي- معادلات دلتنگي

گاهي وقت‌ها ادم چيزهايي مي بيند و يك‌هو ته دلش پر مي‌شود از دلتنگي. كارش هم نمي‌شود كرد. اين فيزيك نيست كه بشود با نيوتن يا دالامبر حلش كرد. لاگرانژ هم در اين لحظه بي‌خاصيت است. حتي خود حضرت شرودينگر در اين زمينه هيچ حرفي به زبان نياورده است چه برسد به ويتگنشتاين و گادامر و فوكو. ادم گاهي دلش تنگ مي‌شود با آن‌كه علت دلتنگي در كنارش نشسته است و لبخند مدام بر لبش شكوفه مي‌زند.
تنگ روزهاي نيامده مي‌شود. تنگ و نگران. نگران فردا. كه اگر فردا نباشم، بي‌شك دلم براي اين قند تنگ مي‌شود.

١٤ آذر- فروغ، همراه اول

من عاشقم.
کتاب، نگاه، باران، مو، نگاه، دست، انتظار، دلواپسی‌های خوب، بهار و زمستان با آن یگانه میوه‌اش، پاییز و تابستان با آن میوه‌های نوبرش، کلمه و سفر، عکس و قدم زدن، کوه را بالا و پایین رفتن، نوشتن و خواندن و خواندن و نوشتن، گپ و گفت و زمزمه، آشتی پس از اخم، کار و نیرو، حل کردن یک ریاضیات مبهم، زندگی کردن، نگران گل‌های باغچه بودن. خوب است که هیچ کدام هووی دیگری نمی‌شوند و هیچ کدام از حضور دیگری احساس ناامنی نمی‌کند. من عاشق تمام اين‌ها هستم.
همه‌ی اینها یک همراه می‌خواهند. یک نفر را كه بشود يگانه رفيق‌ات. رفيق تنگي و گشادگي خاطرت. در چهره‌اش، بتواني آرامش‌ات را بيابي. دست‌هايش ميوه و كتاب تعارف‌ات كند و به وقت پرداختن دلمشغولي‌هاي ديگر، همراهي‌ت كند. حضورش سكوت خانه را بشكند و نگاهش، خستگي روزانه‌ات را به پايان برسانند. به اين همراه هميشگي مي‌گويم فروغ.

٩ آذر- موزه‌ی خاطرات

در طراوت قطرات باران

من در دنیای بزرگ تو خانه‌ی کوچکی داشتم آسمانش همیشه ابری.
مامورین شهرداری آمدند و گفتند نباید کنار رودخانه، ساخت و سازی انجام می‌شد.
قصر آرزوهای من را خراب کردند.

از خاطرات وبلاگ‌نویس پیر

٢٢ آبان- يادمان تعبيرخواب

… و من رقاصي شدم در بركه‌ي خشك كه باد از هر طرفش مي‌آمد و موهايم را مي‌برد. شب شد و ديوانگي بر من چيره شد. تو كه ماهي نيستي كه با وسوسه‌ي باران، سر از خاك بركه بيرون آورده باشي؟ و من قطره آبي شدم در دهان تشنه ماهي‌ايي كه خطوط مشبك بركه را قدم مي‌زد و به آسمان نگاه مي‌كرد. مگر اين رود،‌ در اين روز، از چشمه‌ي بالا دست سيراب نمي‌شد؟ – نه نمي‌شد. الان كه روز نيست. اين سكوت، از سردي شب است و اين باد، زاينده‌ي ابرهاي بي‌بار و اين رود؟ گفتي رود، اين رود زاينده‌رودي‌ست كه حالا به‌جاي آب، خشكي مي‌زايد. ولي ماهي بيچاره!… من اين شب را نمي‌خواهم. من روز مي‌خواهم. من از بد شگوني شب بيزارم. بي‌زارم. يك نفر نورافكن را …
.
.
.
قصه‌گو، عصايش را در هوا چرخاند. چرخي زد و ايستاد. قدمي برداشت و سكوت قهوه‌خانه را گرم كرد: بيا در رنگارنگ پاييز، خش‌خش برگ‌ها را بپا كنيم. بيا در كلبه‌ي كوچك‌مان، مرغ ساكتِ هم را زير بال و پر بگيريم. شب‌ها بميريم و صبح، ‌زاييده‌ي هم شويم. بيا پاييز را بهار كنيم كه بهار، بي‌تو پاييز است. بيا در خش‌خش برگ‌ها، جغرافياي فصل‌ها را عوض كنيم. زمستان در گرمي آغوش‌ت، چله‌ي گرم تابستانم شود با ميوه‌هاي رسيده. آب خنك چشمه‌ي بالادست، سيرابم كند. تابستان در سفيد سينه‌ات، زمستان شود و باد، رقصنده با وزش موهايت. بوز. باد شو. متحرك. با هيجان. بهارم را رنگارنگ پاييز كن. زمستانم را تابستان، پاييزم را بهار. بريز. آب در كاسه‌ي دستانت، ماهي‌ام كن ميان دستانت. مي‌خواهم شيار ناموزن دست‌هايت را قدم بزنم. ماهي‌ام باش، لغزنده در دستانم. و من غواصي شدم در آب چشمانت. صياد مرواريد. لغزنده، رقصنده با وزش موهايت. شكارم كن. صيدي كه قرارش، چشم‌هاي توست و فرارش از چشم‌هاي تو. مگر جز اين روز‌هاي شيرين، شب‌هاي …

١٢ آبان- من و تو

خدايا
ممنونتم بابت اون‌چيزي كه بهم دادي
و ممنونتم كه اون چيزي كه دوست داشتم رو بهم دادي
و ممنونترتم كه اون چيزي كه به صلاحم بود رو در اون چيزي كه دوست داشتم قرار دادي
و ممنونترتم از باران اين روزهايت و قدم‌هايي كه با فروغم زديم
تو هم از من ممنون باش كه اين همه ممنونتم

١٠ مهر- يك استاد خوب

هميشه، در هر مقطعي از زندگي‌ام، بهترين‌ها معلم من بوده‌اند. آقاي قدرتنما كه معلم دوم و سوم دوره راهنمايي‌م بود و بعد از اون، آقاي نجاتي، مشعوف، مروت‌دار، اسماعيلي، غفاريان جم در دوره‌ي دبيرستان محشر بودند و هم درس مدرسه مي‌دادند و هم درس اخلاق و آدميت. دوره‌ي ليسانس هم چند تا استاد عالي داشتم و چندتايي هم در دوره‌ي فوق ليسانس. گل سرسبد همه‌ي اين استاد‌ها و معلم‌ها، آقاي دكتر اسلامي بود.
هم درس مي‌داد و هم از لحظه‌لحظه‌ي كلاس‌ش اخلاق و كرامت انساني رو ياد مي‌گرفتيم. غول اساتيد مكانيك جامدات دنيا است اين جناب.
وقتي سر كلاس اين جناب نشستم، فهميدم كه بايد چه توقعي از يك استاد داشته باشم. همين است كه حالا به خودم جسارت مي‌دهم كه نظرم را در مورد يك استاد خوب بيان كنم و يا حداقل، بگويم انتظار و توقع من از يك استاد خوب، چي است.
سواي اين‌كه چه رشته‌اي و چه درسي تدريس مي‌كند، قبل از هر چيز استاد بايد احترام بينهايت به دانشجو بگذارد. طوري كه دانشجو حتي به اين گمان برسد كه خيلي خيلي محترم‌تر از استاد است.
وقتي از استاد سوال مي‌كرديم، با ما به دنبال پاسخ در كتاب مي‌گشت و مستقيم پاسخ را كف دستمان نمي‌گذاشت. سعي مي‌كرد راه رسيدن به پاسخ را بهمان ياد بدهد.
استاد محترم ديگري داشتم كه هر موقع از جلوي در اتاقش در دانشكده، رد مي‌شدم، بدون استثنا، مشغول مطالعه بود. هيچ‌گاه از روي حدس و گمان حرف نمي‌زد. بر خلاف ساير اساتيد، اصلا به مقاله‌ي زياد چاپ كردن مايل نبود. ولي مقاله‌هاي بسيار پخته و پرمايه‌اي منتشر مي‌كرد.
انتظار دارم استاد، براي وقت دانشجو اهميت و احترام قائل باشد. هدر دادن وقت دانشجو، از نظر بنده، يك گناه نابخشودني است.
رعايت سيلابس تصويب شده‌ي دروس اهميت دارد. بخشي از حقوق دانشجو اين است كه مطالبي را كه بايد در طول ترم ياد بگيرد، ياد بگيرد. كوتاهي كردن استاد در اين زمينه، مثل كم فروشي بقال است.
استاد بايد آنقدر افتخار آفريده باشد كه دانشجو به نشستن در كلاسش افتخار كند. اگر هنوز انقدر تجربه ندارد و فرصت كسب افتخار نداشته است، دير نشده، مي‌تواند آنقدر مطالعه كند و كلامش پخته و شمرده و همراه با مرجع باشد كه اين افتخار را در طول ترم براي دانشجويان به ارمغان بياورد.
استاد بايد فضاي كلاس را با طراوت، شاد و زنده نگه دارد. گاهي، در شان كلاس و مطابق با مسائل روز جامعه، كلامي بگويد كه همه بخندند. با دانشجويانش شوخي كند. خودش را محدود به لباس‌ها و پوشش‌هاي رسمي نكند و مطابق با مد روز، لباس بپوشد. اين‌طور، دانشجو احساس نزديكي بيشتري با استاد مي‌كند و از اين طريق، مطالب استاد را بهتر درك مي‌كند.
امتحان بايد در طول ترم انجام شود. نظر بنده اين است كه درصد كمي از نمره‌ي پاياني، بايد بايد در امتحان اخر ترم بگنجد و بخش‌هاي ديگر نمره پاياني، به حضور در كلاس و نظم داشتن، تكليف‌هاي هفتگي، ميانترم، ارائه‌ي سر كلاس و … اختصاص يابد.
براي موضوعات تحقيق به قدر كافي فكر كند و زمان صرف كند. نتيجه‌ي كتبي تحقيق دانشجويان را با دقت و حوصله بخواند و نظرش را در مورد مطالب، نگارش، چيدمان و … بيان كند.
در سال‌هاي آتي، به جزوه‌ي تدريسي كه سال اول با كلي سختي، تهيه كرده است، بسنده نكند و هر ترم، سعي كند مطالبش را به روز كند و يا ايده و نكته‌ي جديدي در نحوه‌ي تدريس، ارائه، مطالب و … بيفزايد.
استاد بايد بداند در مقابل يك ثانيه از وقت دانشجو، مسئول است. نبايد آن را هدر بدهد. قبل از كلاس، بايد به قدر كافي، روي موضوع وقت گذاشته باشد. اگر نمي‌تواند به موقع در كلاس حاضر شود، حتي براي دو دقيقه، از دانشجويان عذر خواهي كند تا هم منظم بودن را بياموزاند و هم احترام را.

نمرات پاياني اطلاعات خوبي دارا هستند. توزيع نمرات و ميانگين آنها بايد طبق نرم و استاندارد باشد. يعني، حدود هفتاد درصد دانشجويان بايد حداكثر يك انحراف معيار با ميانگين كلاس فاصله داشته باشند. متناظر با اين نكته، بايد 15 درصد دانشجويان، بيشتر از يك انحراف معيار از ميانگين كلاس بيشتر باشند و همين درصد بايد به قدر بيشتر از يك انحراف معيار، پايين‌تر از ميانگين باشند. البته ممكن است اندكي چولگي راست يا چپ وجود داشته باشد. ولي اختلاف زياد با استاندارد، می تواند ناشي از يك عيب و يا ناهمگوني در استاد، دانشگاه، دانشجويان، سيستم سنجش و ارزيابي و يا شرايط سياسي باشد.
انحراف از اين استاندارد، دلايل متعدد دارد. مثلا اگر ميانگين نمرات كلاس پايين باشد، مي‌تواند نشان دهنده‌ي اين باشد كه سطح امتحان متناسب با مواد تدريس شده نبوده است و يا استاد نتوانسته است به خوبي دانشجويان را ترغيب به مطالعه كند.

تا هيمن‌جا كفايت مي‌كند؟

١ شهريور- فوتومید

چندوقتی است که می‌خواهم دستی به سر و رویش بکشم. آماده که شد، خوانا و مرتب که شد، معرفی‌اش کنم. ولی این کار لعنتی نمی‌گذارد من برای دلم به قدری که می‌خواهم زمان بگذارم.
گاهی که عکس می‌گیرم، اینجا می‌گذارم. گفتم که بدانید. نگویید مارا غریبه دانست.
شاید فرصتی که دست داد و قالب مناسبی که برایش یافتم، تغییراتی دادم که … .

٢٦ تير- تلق تلق

راهی که می‌شوی، مسافر این مسیر هزارکیلومتری، اگر بخواهی یک راه ایمن و راحت را پیش رو بگیری، احتمالا به فکر استفاده از قطار می‌افتی. برنامه‌ریزی می‌کنی که در اواسط هفته راهی شوی تا با شلوغی و ازدحام کمتری مواجه شوی. چه در شهر مقصد و چه به هنگام تهیه‌ی بلیت. به آژانس نماینده‌ی رجا که مراجعه می‌کنی، اولین پاسخی که در اغلب موارد می‌شنوی، “جای خالی نداره. باید تشریف ببرید راه آهن” است. ولی توصیه می‌کنم ناامید نشوی. این‌بار که خواستی برنامه‌ریزی سفر داشته باشی، از یک ماه قبل‌ترش، یک برنامه‌ریزی برای تهیه‌ی بلیت داشته باش . بلیت را که تهیه کردی، بعد به فکر برنامه‌ریزی سفر باش.
از حرف اصلی که می‌خواستم بزنم دور شدم. بلیت قطار گران شد. همین.
این هم لیست قیمت برخی از مسیرها.

لیست قیمت بلیت برخی از مسیرهای قطار-ریال
مسیر عنوان واگن نوع ظرفيت کوپه قيمت بعد از اول مرداد 93 قيمت قبل از اول مرداد 93 درصد افزایش
تهران-مشهد درجه 2 اتوبوسي سالنی 4 179000 160000 11.9
تهران-مشهد معمولي صندلي کوپه‌ای 6 209000 190000 10
تهران-مشهد معمولي خواب کوپه‌ای 6 286000 260000 10
تهران-مشهد صبا (تندرو-اتوبوسي) سالنی 4 308000 280000 10
تهران-مشهد 6تخته لوكس مهتاب کوپه‌ای 6 370000 370000 0
تهران-مشهد شش تخته كوير کوپه‌ای 6 407000 370000 10
تهران-مشهد درجه يك مارال کوپه‌ای 4 429000 390000 10
تهران-مشهد لوكس 4 نفري نگين کوپه‌ای 4 500000 391000 27.9
تهران-مشهد لوكس4نفره اكسپرس کوپه‌ای 4 500000 460000 8.7
تهران-مشهد سبز کوپه‌ای 4 550000 510000 7.8
تهران-مشهد سيمرغ کوپه‌ای 4 550000 510000 7.8
تهران-مشهد پرديس سالنی 4 575000 535000 7.5
تهران-مشهد غزال بنياد کوپه‌ای 4 590000 550000 7.3
تهران-مشهد غزال وانياريل کوپه‌ای 4 590000 550000 7.3
تهران-مشهد نور کوپه‌ای 4 640000 600000 6.7
تهران-مشهد غزال بنياد *(V.I.P) کوپه‌ای 4 721000 681000 5.9
تهران-مشهد پلور سبز-سروش کوپه‌ای 4 770000 640000 20.3
تبریز-مشهد خليج فارس کوپه‌ای 4 636000 586000 8.5
تبریز-مشهد درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 485000 435000 11.5
تبریز-مشهد درجه يك سهند کوپه‌ای 4 762000 712000 7
تبریز-مشهد درجه يك 4 تخته کوپه‌ای 4 762000 712000 7
تبریز-مشهد لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 483000 433000 11.5
تبریز-تهران سبز تبريز کوپه‌ای 4 405000 380000 6.6
تبریز-تهران لوكس 4 نفره کوپه‌ای 4 365000 340000 7.4
تبریز-تهران درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 275000 250000 10
تبریز-تهران درجه يك 4 تخته کوپه‌ای 4 319500 300000 6.5
تبریز-تهران لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 211500 192000 10.2

ادامه‌ي اين متن بعد در مهر‌ماه نوشته شده است.
بعد از مهر، دوباره قيمت‌هاي بليت قطار افزايش يافت.
اين هم مشروح ميزان افزايش بليت برخي از مسير‌ها:

لیست قیمت بلیت برخی از مسیرهای قطار-ریال
مسیر عنوان واگن نوع ظرفيت کوپه قيمت مهر 93 قيمت مرداد 93 قيمت تير 93 درصد افزایش قيمت مهر نسبت به تيرماه 93
تهران-مشهد درجه 2 اتوبوسي سالنی 4 220000 179000 160000 37.5
تهران-مشهد صبا (تندرو-اتوبوسي) سالنی 4 407000 308000 280000 45.4
تهران-مشهد درجه يك مارال کوپه‌ای 4 524000 429000 390000 34.4
تهران-مشهد لوكس 4 نفره نگين کوپه‌ای 4 610000 500000 391000 56.1
تهران-مشهد لوكس4نفره اكسپرس کوپه‌ای 4 670000 500000 460000 45.7
تهران-مشهد سبز کوپه‌ای 4 700000 550000 510000 37.3
تهران-مشهد سيمرغ کوپه‌ای 4 700000 550000 510000 37.3
تهران-مشهد پرديس سالنی 4 720000 575000 535000 34.6
تهران-مشهد غزال بنياد کوپه‌ای 4 740000 590000 550000 34.6
تهران-مشهد غزال وانياريل کوپه‌ای 4 691000 590000 550000 25.7
تهران-مشهد نور کوپه‌ای 4 765500 640000 600000 27.6
تهران-مشهد غزال بنياد *(V.I.P) کوپه‌ای 4 865500 721000 681000 27.1
تهران-مشهد پلور سبز-سروش کوپه‌ای 4 770000 770000 640000 20.4
تهران-مشهد معمولي صندلي کوپه‌ای 6 275000 209000 190000 44.8
تهران-مشهد معمولي خواب کوپه‌ای 6 385000 286000 260000 48.1
تهران-مشهد 6تخته لوكس مهتاب کوپه‌ای 6 558000 370000 370000 50.9
تهران-مشهد شش تخته كوير کوپه‌ای 6 520000 407000 370000 40.6
تبریز-مشهد خليج فارس کوپه‌ای 4 840000 636000 586000 43.4
تبریز-مشهد درجه يك سهند کوپه‌ای 4 980000 762000 712000 37.7
تبریز-مشهد درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 640000 485000 435000 47.2
تبریز-مشهد لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 620000 483000 433000 43.2
تبریز-تهران سبز تبريز کوپه‌ای 4 475000 405000 380000 25
تبریز-تهران لوكس 4 نفره کوپه‌ای 4 425000 365000 340000 25
تبریز-تهران درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 325000 275000 250000 30
تبریز-تهران لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 295000 211500 192000 53.7

٤ تير- سوراخ

فرزند بیشتر
هنوز به واقع نفهمیده‌ام پشت این همه اصرار برای افزایش جمعیت توسط سران مملکت چه نکته‌ی ظریفی خوابیده است که من از درک آن ناتوانم. نمی‌توانم بفهمم هدفشان از این همه طرح و تبلیغ برای افزایش جمعیت چی است. یک گزینه‌ی قوی که به ذهن می‌رسد این است که در مقابل افزایش جمعیت جامعه‌ی سنی در کشور، آقای رهبر دستور بر افزایش جمعیت داده تا نرخ رشد جمعیت شیعه نیز زیاد شود.
تا کنون، تبلیغات بیلبوردی زیادی دیده‌ام. “یکی از علل اعتیاد، کم فرزندی است” یا چیز‌هایی از این قبیل به وفور دیده می‌شود. در خصوص تصویر فوق هم طنازی‌های زیادی کرده‌اند که خواندن‌شان خالی از لطف نیست. اخیرا هم مجلس هم قانونی تصویب کرده بر این مضمون که پیشگیری از بارداری به دو تا پنج سال حبس منجر خواهد شد. قاســم خان جعفــری عضو کمیسیون آموزش (و آمیزش) مجلس گفته تبلیغ علیه سیاست‌های افزایش جمعیت، تبلیغ علیه منافع ملی است. به نظر می‌رسد در آینده باید منتظر باشیم در داروخانه‌ها دیگر اثری از کاندوم دیده نشود و یا یک مامور پشت پیشخوان مستتر باشد تا خریداران این عنصر که مغایر با سیاست‌های نظام است را دستگیر و روانه‌ی پنج سال زندان کنندش. یا این‌که کاندوم‌های سوراخ تحویل دهند تا به این ترتیب مشت محکمی بر دهان معاندان نظام بزنند و توطئه‌ی شوم‌شان نقش بر آب شود.

٣ تير- چارترز

آرمان را از سال های دانشگاه می شناسم. وقتی که هست، از صحبت کردن با او لذت می بری.
چندماهی است که یک اپلیکشین نوشته است که با آن، پروازهای چارتری را می توانی ببینی و به سایت پرواز انتخاب شده، هدایت شوی. می گوید فعلا خرج زندگی اش از فروش این نرم افزار کاربردی می گذرد. آرمان، فکرهای بزرگ تری در سر دارد و قصد دارد به سرزمین موبایل دنیا سفر کند.

اگرچه آرمان خیلی در دسترس نیست، ولی کسی است که باعث افتخار است.

٢٠ خرداد- شانسي

گهگاه، به تناسب جايي كه بودم و در موقعيتي كه قرار داشتم، پيش آمده بود كه بخواهم شانس‌ام را امتحان كنم. از ثبت نام لاتاري گرفته تا برخي از قرعه‌كشي‌هاي مربوط به جاهاي ديگر. معتقدم خيلي آدم خوش شانسي نيستم و اصولا، شركت كردن و ثبت‌نام كردن در قرعه‌كشي، چندان مورد پسندم نيست.

بيشتر از يك سال مي‌گذشت از زماني كه هانيه‌، گوشي موبايل‌اش را گم كرده بود. در اين مدت، با معمولي‌ترين و ارزان‌ترين گوشي بازار سپري كرد و چند ماهي مي‌شد كه به فكر خريد يك گوشي مناسب برايش بودم.
خودتان بقيه‌اش را حدس بزنيد.

 
 
 

امروز در يك قرعه‌كشي در هشتمين نمايشگاه بورس شركت كردم و يك گوشي Galaxy S5‌از طرف مجموعه كارگزاري مفيد برنده شدم.

١٣ اردي‌بهشت- نه فرشته‌ام نه شيطان

از همان سال‌هايي كه براي ادامه تحصيل به تهران آمدم، صدايش را ميهمان گوش‌هايم كردم. ابتدا واكمن پاناسونيك بود و نوار كاست و بعد‌ها گوشي موبايل و دست‌ها آزاد و رها و يله (هندزفري). اثر جديدش را هنوز نخريده‌ام. ولي سي‌دي‌اش را براي يك روز از همكارم به امانت گرفتم و آوايش را دوباره ميهمان گوش‌هايم كردم.

٢٧ فروردين- شل حجاب

شل حجاب تعريف حسن از حجاب كلي دختران تهراني است. معمولا قضاوت نمي‌كند. مثل همين عبارت شل حجاب. نمي‌گويد بد حجاب يا هر چيز ديگر. فقط و فقط شل حجاب. يعني عاشق اين مرد هستم. دوستي كه در يازده سال گذشته نه ديده‌ام‌اش و نه صدايش را شنيده‌ام و در پانزده سال گذشته فقط يك‌بار ديدمش. از همان سال‌ها، او براي من سمبل صداقت بود.
امروز قرار است بروم ديدن‌اش. رفيق زنگ‌هاي تفريح‌ام بود. ياد ايام شباب افتادم. مي‌بيني چقدر زود جامه‌هاي زندگي را دريدم تا به پيري رسيدم؟
او باغباني مي‌خواند. بعد از تحصيل، به كار عطر روي آورد و الان حدود پنجاه نفر كارمند دارد.

٢٥ اسفند- همراه زوركي

مي‌گن براي اينكه پيامك تبليغاتي برات نياد بايد يك پيامك حاوي عدد 1 به شماره‌ي 8999 بفرستي. اي تو گور اين همراه اول و مسئولي كه گزينه‌ي حذف پيامك‌هاي تبليغاتي همراه اول رو فعال نمي‌كنه. همه‌ي پيامك‌هاي تبليغاتي حذف شد به‌جز پيامك‌هاي تبليغاتي همراه اول.

٢١ اسفند- 87

نفهيدم با كدام لبخند شادي و با كدام غمناك
ولي فهميدم بايد با چيزي وداع كنم
شايد با يك ستاره‌ي پنج‌پر و ساعد سيمين ساق‌ش

١٩ اسفند- مريم

صدايش كه از پشت خطوط سيم پيام شنيده شد، فهميدم عاشقي بوده است كه بعد از سال‌هاي دور، به وصال رسيده است. سال‌ها بود كه با پاي دل به طواف‌اش مي‌رفت. بالاخره فرصتي دست داد تا صورتش را هم مشرف كند. محرم شد. گشت و پاهاي درد‌مند‌اش را به زور همراه خودش كشاند. اشك ريخت. روي ماه معشوق‌اش را بوسيد. گفت ان شاء معشوق، روزي شما. دلم خواست. هوس كردم. مشتاق شدم. چند بار خودم را آن‌جا ديدم. حس كردم كه من را در اغوش دارد و مي‌چرخد و مي‌چرخد و مي‌چرخد. با خودم گفتم ای دل آخر جان خود ایثار کن/ یک دمی آهنگ کوی یار کن. فكر كردم ولي نتوانستم خودم را راضي كنم پولي را كه شكمي از مردمانم مي‌تواند سالي به سر كند، به دهان حريصي بريزم كه با آن، به ساعتي سير نشود. کعبه‌ي جان‌ها مکانی دیگرست/ این زمان آن‌جا زمانی دیگرست. من اين‌طور راضي‌ترام.

٩ بهمن- به اميد يك هواي تازه‌تر

تهران بي‌دود
امروز، باد بود و دود نبود.
باد، دود‌ها را برد و فيروزه‌ي آسمان، نمايان شد.

ولي افسوس كه گذراست امروز تهران 1392

٨ بهمن- مرغ يا تخم‌مرغ

جواب اين سوال را كسي ندانست. براي كسي هم مهم نبود. مهم اين بود كه يك بزرگ‌تري توي فاميل نزديك اين سوال را براي من كه دانش‌آموز دبستان بودم، مطرح مي‌كرد و ذهنم را به در و ديوار مي‌كوباند تا در چند دقيقه‌اي من را در خماري پاسخي كه وجود منطقي نداشت، باقي بگذارد و خودش در درون خودش حال كند كه “خوب سركارش گذاشتم”. براي كسي هم مهم نبود و نيست كه اول مرغ بود و بعد تخم مرغ بوجود آمد و سپس مرغ‌هاي بعدي با كمك خروس بي‌محل سر از تخم بيرون آوردند يا اين‌كه اول، يك دو عدد تخم از لوبياي سحر‌آميز بيرون آمدند و يكي‌شان مرغ شد و ديگري خروس و از قضاي روزگار در جوار هم بودند و دلباخته‌ي هم و در كار هم. كسي به اين سوال به طور اساسي فكر نكرد. همان اوايل، كه توسط فاميل دور با اين سوال بنيادي زندگي‌ام مواجه شده بودم، و او مي‌خنديد و من به پاسخ‌هاي ممكن اين سوال فكر مي‌كردم، نتيجه‌اي نگرفتم. اصرار از من براي دريافت پاسخ و انكار از فاميل دور و در نهايت بي‌خيال شدن از كشف پاسخ يك سوال مهم زندگي. نتيجه‌ي واضح آن سوال اين بود كه من بزرگ شدم و بچه‌هاي فاميل دور را با اين سوال اساسي زندگي‌شان روبه‌رو كردم.