msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

ديوار

گچ بردار و بنويس
خطي كه بماند



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    و خداوند نعمت‌های خودش را از طریق دختر لپی گلی‌مان بر ما ارزانی کرد.

  2. .

    منکر این لذت نیستم که ^_^ به وقتش انشاالله

  3. .

    همه حرف من سر همین زمان هستش. مسائل فیزیولوژیک به کنار. فاصله سنی عقبگرد نمی‌کنه. حوصله‌ی آدم‌ها در سنین‌ مختلف متفاوته. انگیزه‌هاشون و هیجاناتشون هم. حوصله‌شون هم. حالا یکی نیست بگه تو سر پیازی یا ته پیاز، حتی پوست پیاز هم نیستی. تفاوت انسان‌ها در همین زمان پرداختن به مسائل مختلف هستش. به هر صورت، امیدوارم بهترین انتخاب‌ که منجر به کمترین افسوس بشه، حاصل سعی و تعمق‌تون توی زندگی باشه.

  4. .

    یعنی اون دختر رو که تو ندیدی؟ لپاش گلی مثل هلو!

  5. .

    ای جان… دختر دار هم شدین؟ ^_^ قدم نورسیده مبارک. شاید اولدفشن باشه ولی دعای من برای همه نوزادها علاوه بر تمام چیزهای خوب و رنگی اینه که تو حکومت امام زمان بزرگ بشن انشاالله ^_^

  6. .

    این دختر لپ گلی من لذت‌های دنیا رو برام در مقابل دیدن صورت بی‌بدیلش پوچ کرد.

  7. .

    به هیچ عنوان اولدفشن نیست.

  8. .

    مرسی از دعای خوبت.

  9. .

    لذت یعنی پسرت به محض اینکه صدای گریه‌ی خواهرش رو می‌شنوه مثل قرقی خودش رو به خواهرش برسونه و بگه “ای جان، ای جان، چی شده، گریه نکن”

  10. .

    اینکه وقتی می‌رسی خونه و زنگ درب آپارتمان رو می‌زنی پسرت داد بزنه “آمدم” و همزمان بدوه پشت در و در رو باز کنه و باز بگه “من آمدم”

  11. .

    اینکه به صورت دخترت نگاه کنی وقتی غرق در خواب است و آرامش عجیبی بهت منتقل شود.

  12. .

    اینکه با پسرت دوتایی برین بستنی بخورین.

  13. .

    سلام قدمش مبارک باشه.
    یه سوال ذهنم رو خیلی مشغول کرده مامانش هم همین اندازه خوشحال و غرق در لذت هست؟

  14. .

    تو که خودت مامان هستی خانم دکتر، بهتر باید این رو بدونی.

  15. .

    راستش من وقتی نیکان به دنیا اومد اولش گیج بودم تا دوماه نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم تو دوماهگی اولین خنده شو که دیدم یه دفعه یه حش ناب تو وجودم قد کشید که هنوز با منه. الان نیکان مهمترین چیز تو زندگیمه ولی همه زندگیم نیست. از بچه دوم میترسم. هراس دارم دومی که بیاد دیگه بچه ها همه زندگی رو بگیرند و جایی برای خودم و دغدغه هام نمونه. اره اگر پدر بودم حتما دوتا بچه میخواستم چون واقعا مادری کردن خیلی سخت تر از پدر بودنه. به همین خاطر از حس مادر دختر لپ گلی خوشگلتون سوال کردم.

  16. .

    من و بانو هنوز متعلق به نسل قدیم هستیم. دغدغه‌های خودمان را فدای تنها نبودن فرزندمان می‌کنیم (کردیم). بی‌شک بچه دوم خواست هردوتامون بوده. خواستی از ته دل.
    شاید یک دلیلش هم این بود که بردیا بدون هیچ مشکلی تا الان رشد کرده و قد کشیده به لطف خدا. بدون حتی یک شب بیدارخوابی برای هیچکداممان.

  17. .

    حس تنها بودن بچه در آینده‌ای که من نباشم، آزاردهنده‌ترین حس برای من است. حداقل اینکه ما تلاشمان را کردیم که دوتا باشند و یکی نه. در مقابل تنهایی بردیا مسئول بودیم. واقعیت اینه که ما هنوز یاد نگرفتیم (و خوشحالیم از این) که به خاطر رسیدن به خودمان و دغدغه‌هایمان تنهایی فرزندمان را تحفه‌ی آینده‌اش سازیم. بعلاوه، دختر رحمت خدا به زندگی ما بود و هست.

  18. .

    چه خوب. افرین به شما و بانو. شک ندارم بانو به همان اندازه که وصف کردید فداکارند. زنی که این سالهای بالیدن بردیا را سرکار نرفته و حالا همان فداکاری را برای خوشگل خانم لپ گلی خواهد کرد، ستودنی است.
    اما در مورد شما یعنی واقعا اگر امروز یا هرروز دیگری لازم باشد که به خاطر تنهایی بچه ها از کار و شرکتی که اینقدر برایش زحمت کشیدید بگذرید؟میگذرید؟
    بابت این سوالها پوزش میخواهم. اینها سوالهایی است که من هزارها بار از خودم پرسیده ام.

  19. .

    اگر از این شرکت بگذرم مشکل بزرگتری نسبت به تنهایی بچه‌ها پیش میاد. اونوقت به بزرگی نرسیده، از گرسنگی تلف می‌شیم.

  20. .

    خب مساله دقیقا همینه. بعضی ها مثل من هم اگر به خاطر بزرگ کردن دوتا بچه از دغدغه ها و کار فکریشون بگذرند مشکل بزرگتری برا بچه ها پیش میاد؛ با یه مامان افسرده بی انگیزه و تلخ روبرو هستند.
    می بینید بعضی وقتها دغدغه های ادم اونقدر با وجودش عجین هستند که حتی اگر از اونها هم بگذره، در قالب ناامیدی و افسردگی و تلخی خودشون رو نشون میدهند.

  21. .

    البته که ما در مقابل خودمان مسوول هستیم و همینکه بچه ای
    را به جامعه با سربلندی تحویل دهیم خودش بزرگترین لطف به بچه و جامعه است.
    حالا اگر در اینده زیر بار سنگین سوالات فرزند گیر کردیم یک جواب سربالا یا سرپایینی پیدا میکنیم.

  22. .

    زندگی با همین دغدغه ها قشنگه. تصمیماتی که ما به هنگام مواجهه با شرایط حساس میگیریم تفاوت رو بوجود میاره. وگرنه همه عین هم بودند. با توجه به شرایط پیش رو، من تصمیم گرفتم فلان کار رو بکنم و تو فلان کار دیگر رو. هیچ سنگ محکی نیست که مشخص کنه کدوم کار اثرات جانبى کمتر و خفیفتری داره. در تصمیم من عوامل 1 و 2 و 3 دخیل بودند و در تصمیم تو عوامل الف و ب و جیم. دنیای تصمیم گیری مون و تابع هدفمون متفاوته و نمیشه هیچ چی رو با هیچ چیز دیگر مقایسه کرد. من فقط از ظن خودم گفتم اون جملات بالا رو. بدون اینکه حتی بدونم شرایط زندگی تو چیه. یک نظر کاملا کورکورانه. در مورد توییترباز هم همینطور. فقط و فقط هم منظورم این بوده که یکی از عوامل موثر در تصمیم سازی خودم رو نشونتون بدم. شاید از دید شما اون عامل مخفی مونده و به این ترتیب اشکار بشه.


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *