msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

ديوار

گچ بردار و بنويس
خطي كه بماند



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    سلام دوست
    نوشته بودی خسته‌ای. حتی تمایلی نداری بگویی چه شده. همه ی ما خسته هستیم. خسته و دل مرده. از وقایع این روزها ‌ این سالهای سگی. ولی حس می‌کنم خستگی تو عمیق‌تر است. با من بگو چگونه؟

  2. .

    ده سال پیش رمان خرمگس را خریده بودم و با پارافی به فروغ تقدیم کرده بودم. هیچ گاه فرصت آن‌را پیدا نکرده بودم که این رمان را بخوانم. در سه روز گذشته این رمان را خواندم و باید بگم جزو بهترین رمان‌هایی بود که تاکنون خواندم. هنوز در سیاهه‌های متن غرق و مست هستم.

  3. .

    خانم دکتر، حالت چطوره؟
    آقا کیان چطوره؟
    سرحال و سردماغ هست، هستی؟
    کجایی؟ نه سلامی، نه درودی؟ اینور آب، اونور آب؟ سالم و سرحال؟

  4. .

    با منید؟
    اسم‌پسرم نیکان است. خوبم خدا را شکر. دارم روانشناسی می خونم. خدا را شکر مشکل خاصی نداریم. اما گاهی مشتاقانه به رفتن فکر میکنم گاهی هم بی خیال میشوم. نمیدانم بقیه سی و هفت ساله ها نقشه راهشان تا پنجاه سالگی را پیدا کرده اند؟

  5. .

    من هم می‌خواستم بنویسم نیکان. نمی‌دونم چرا نوشتم کیان.
    خدا رو شکر که خوبید و آرامش دارید.
    تو چرا تکلیفت با خودت مشخص نشده هنوز. یا شاید مشخص شده و اعلام نمی‌کنی. البته من هم تکلیفم با خودم مشخص نیست.
    خیلی سطح بالا حرف می‌زنی من متوجه نمی‌شم. نقشه راه چیه دیگه.

  6. .

    داریم زندگی می‌کنیم دیگه. یک چیزی میشه. D:. بدون هیچ نقشه‌ی راهی :))

  7. .

    همچین میگید تکلیفت با خودت روشن نشده انگار تمام تکالیفتون
    رو به نحو احسن انجام دادید😄
    شایدم انجام دادید.
    ولش کن ما اینجا هر وقت درباره تکلیف و برنامه حرف زدیم، دعوامون شد. شما به مثابه یه آدم همه چی دان و فداکار من رو به عنوان به دادم بلاتکلیف مواخذه کردید.
    یعنی فکر کن یه همچین آدم بی اعصابم هستم الان من

  8. .

    بلاتکلیفی دیگه.
    من همه چیز دانم؟ خاک بر سرم. چرا همچنین برداشتی کردی که من به دنبال القا کردن این نظر در مورد خودم هستم؟.

  9. .

    من تکلیفم رو انجام ندادم. ولی می‌دونم تکلیفم چیه. یا حداقل اینکه پذیرفته‌ام که تکلیفم چیه.
    مشکل تو اینه که نمی‌خوای قبول کنی توی ایران داریم زندگی می‌کنیم. هر دم ازین باغ بری می‌رسد و یک ناامیدی جدید. یک یاس جدید. یک گند جدید توسط حکومت مشاهده می‌شود. بهت حق میدم.

  10. .

    ببخش. من توی گفتگوهای دوستانه، به هیچ‌عنوان مراعات نمی کنم و بی‌پرده حرفم رو می‌زنم. امیدوارم ناراحت نشده باشی

  11. .

    نه بابا. من از حرفای آخرت اصلا ناراحت نشدم. ببخشید تند نوشتم، باور کن از وقتی کرونا اومده یک روز هم قرنطینه نبودیم. کارمون دو برابرشده. مدیرعامل پوپولیست مون گفته کارمندان هفته ای دو روز بیایند ولی مدیرای بدبخت باید هر روز بیایند و تا دیروقت بمانند که کارها زمین نمونه. از نظر جسمی و روحی کاملا داغون شدم شبا دو میخوام روزا هفت بیدار میشم.تکلیفم روشنه میدونم کتاب خوندن و مقاله نوشتن و ترجمه و فیلم حالمو خوب میکنه ولی الان درگیر مباحث حقوقی چرت هستم. یکی از بیرون نگاه کنه میکنه چه خانم دکتر خوشبختی چه شغل خوبی داره! ولی من خیلی خسته ام

  12. .

    سلام

    بعد مدت ها. احتمالا یک سال. شایدم دو سال. اومدم کل دیوار نوشته ها رو خوندم. تبریک تولدم رو هم.

    قدیمی ترین دوست نادیده و نوشتنی‌ام، دلم حسابی برای نوشتن تنگ شده و این رو بدون که به یادتم.

    چند سال از دوستی انقدر دورمان می‌گذرد؟ سیزده یا چهارده سال به گمانم؟

  13. .

    امسال سی ساله شدم! باورت میشه؟ همون بچه مدرسه ای وبلاگ‌نویس شده سی ساله! سرم سوت می‌کشه هر وقت بهش فکر میکنم.

    قرار نبود انقدر عمر سریع بگذره.

  14. .

    وای،‌ خدای من!
    نمی‌دونی چقدر با دیدن اسمت ذوق کردم رفیق جانم.

  15. .

    بعضی شعرها در زمانی که می‌خوانیم درک نمی‌شوند. باید عمر بگذرد تا بفهمیم عمر برف است و آفتاب تموز یعنی چی. و تازه باید به پنجاه سالگی برسیم تا بفهمیم “ای که پنجاه رفت و در خوابی، مگر این چندروز دریابی”.

  16. .

    بعد از دوسال امدی گوشه چشمی نشون دادی و رفتی. حداقل دو کلام حرف می‌زدی Apathy0. خبرها رو بریز رو دایره ببینم چه خبره اونطرف‌ها.

  17. .

    پنجاه حالا برام خیلی دوره و هم خیلی خیلی نزدیک.

    می‌دونم خوشحال شدی. حسش میکنم. چون خودمم خوشحال

    خبر؟ هممم…. بذار از اینجا شروع کنم که حالم خیلی خوب است الحمدلله. برای خودم یک پا ریسرچر شده ام. ولی هنوز سال ها فاصله دارم با ساینتیست شدن! کاری که میکنم رو خیلی دوست دارم.

    اندر احوالات زندگی شخصی هم همه چیز عالی ست به لطف خدا در واقع انقدر عالی ست که نمی‌دونم خدا چرا انقدر بی دریغ و بی حساب به من لطف کرده است. دیگه…. آها… هنوز نتونستم تصمیم بگیرم برای مادر شدن. چیزی که این مدت مشغولم کرده اتخاذ این تصمیم است.

  18. .

    محقق جانم، جای تو روی سر ماست. حالا بگو ببینم روی چه چیزهایی تحقیق می‌کنی بتونم دقیق‌تر پز بدم.
    ان شالله زندگی همیشه بر همین مدار شادی و خوشبختی بچرخه. بذار چند تا از دلبری‌های ستیا و هیجانات بردیا برات بگم تا بتونی بهتر تصمیم بگیری 😉

  19. .

    لطف توست. چقدر خوشحالم که دوستی دارم، اینجا، دور از هیاهو، که سال هاست میتوانم برایش بنویسم.

    اسمش باکلاس است. روی چنتا از کارکردهای شناختی سطح بالای مغز، از منظر علوم شناختی و علوم اعصاب کار میکنم. تنگش هم علوم اعصاب محاسباتی اضافه میکنم. خیلی دهن پر کن:))

    ولی از درون هنوز جستجوگرم. دنبال رازهای هستی. وقتی پیچیدگی کارکردهای مغزی رو میبینم از عظمت الهی و خلقت چشم هایم تر می شود. این حس و حال و هوا رو دوست دارم.

    بگو… از شیرینی ‌های بچه ها. از دختر گل و پسر گلت. چه میکنی؟ پدر بودن چطور است؟ و به جز پدر بودن، امید بودن الان چطور است؟

  20. .

    یعنی الان دانشجویی دکتری هستی؟
    اونقدر از مباحث تحقیقاتی تو دور هستم من که نفهمیدم جنبه‌های کاربردی این رشته کجاست.
    علوم اعصاب محاسباتی رو چطوری هضم کنم آخه؟
    باید شرح و بسطی هم به توضیحاتت اضافه کنی.
    برای اون دوتا وروجک باید چند تا پست شناختی بنویسم اینجا. برای یک مهندس علوم شناختی مغز، مثل تو دوست نازنینم، خیلی ساده خواهد بود که لایه های پنهانی رو در ارتباط پدر و دختر و پدر و پسر کشف کنه

  21. .

    کار من بیشتر بیسیک ساینس است. مدل های محاسباتی برای پیشبینی عملکرد مغز. کاربردش کجاست؟ هممم… خیلی خیلی بزرگ بخواهم بگویم چه می شود اگر بتوانی قدم بعدی و تصمیم بعدی فردی را پیش بینی کنی؟ یا چطور مقدمات را بچینی تا کسی همان تصمیمی را بگیرد که تو میخواهی؟ همان محصولی را بخرد که تو میخواهی؟!

  22. .

    این پیش بینی، تحلیلی است یا عملکردی؟
    یعنی به لحاظ منطقی عملکرد مغز را پیش بینی می‌کنید یا به لحاظ رفتاری؟ به بیان دیگه، مولفه‌های رفتاری و شخصیتی افراد در این مدل محاسباتی در نظر گرفته می‌شه؟
    چطوری مشاوره بگیرم ازت؟

  23. .

    هی، نوشتی رفیق. یک بار، دوبار، دوبار خواندم. چقدر خوشحالم که در آن خیابان فرعی هفدم، نوشته‌ی تو را خواندم.

  24. .

    فکر میکنم تنها خواننده آنجا باشی. عنوان بعدی شاید این باشد: وبلاگ همواره در مراجعه است

  25. .

    هم تحلیلی و هم عملکردی. البته به لحاظ رفتاری در انسان های واقعی بررسی میشه و به لحاظ پیش بینی در مدل های نورونی.
    من روی مدل های نورونی کار نمیکنم فعلا. روی مدل توصیفی کار میکنم و کلا بیشتر کارم رفتاری‌ئه.

    خوشحال میشم اگر بتونم کمکی کنم. ایمیل قبلی همچنان فعال است^_^

  26. .

    تو نوشتی دوست قدیمی نوشتنی نادیدنی. ولی باور کن من تو را دیدم، سحرگاهی،‌ درخواب.

  27. .

    الان قلم‌ت خیلی پخته‌تر و جاافتاده‌تر شده. در سی‌سالگی به پختگی رسیدی. و حاصل آن، قصه‌هایی‌است که شاید برای تنها مشتری ان دکان قدیمی نوشته می‌شود.


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *