msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

ديوار

گچ بردار و بنويس
خطي كه بماند



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    اول بگو ببینم عاقلانه فکر کردن خوب هست یا نه. بعد بریم سر سوال خودت. ادم باید با عقلش تصمیم بگیره یا با دلش؟
    احساس جایگاهی نداره این وسط؟ اگر بنا به تصمیم با عقل بود، من از این ایران رو به زوال، رفته بودم. سال‌ها قبل.
    اگر فکر می‌کنی تصمیم گیری با عقل خوبه،

  2. .

    چه خوب و چه عالی که ترسهاتون مخالف جهت علایقتون حرکت نمی کنه. حقیقتش نیکان خیلللییی مهربونه خیلیم داداس یا آجی میخواد.همسرم‌هم عاشق بچه است. من نمیدونم‌چرا اینقدر نقش مادری برام غریبه. میدونید من تو مادری کردن خصوصا نوزاد داری برعکس خیلی زمینه های دیگه مسلط نیستم. خیلی کم دلم. حقیقتش از خودم تو نقش مادر یه نوزاد خوشم نمیاد.

  3. .

    سلام. من به اندازه کافی دیونه هستم، جواب سوالاتم دست عقلا و فرزانگانه.
    میدونید حقیقتش نیکان که مهمترین اولویته. از طرف دیگه خدا رو شکر بعد از ۱۲ سال رکود الان در زمینه شغلی پیشرفت کردم و مدیر شدم. از طرفی رشته روانشناسی رو شروع کردم. چندتا کتاب و مقاله تالیفی و ترجمه ای هم دارم که باید تمومشون کنم. میخوام امتحان آیلتس هم بدهم!اگر بخوایم بچه دار بشیم باید برم تو فکرش.
    و من واقعا وقت برا این‌همه کار ندارم.
    باید عاقلانه و‌منطقی فکر کنم و اولویت های حالای زندگیم رو‌مشخص کنم.
    به نظرتون کسی میتونه کمکم کنه یا اخرش خودم باید تصمیم بگیرم.

  4. .

    از خودت در نقش مادر یک نوزاد خوشت نمیاد؟ خب نقش مادرزن! رو ایفا کن.

    باید ببینیم میوه‌های زندگی چیا هستند. بچه؟ کار؟ موفقیت؟ مدرک؟ پول و ثروت؟ قدرت؟ شهرت؟

    ما برای ثمره‌ی زندگی‌مون به زندگی ادامه می‌دیم. برای من، تنهایی بچه‌هام مهم‌تر از آینده‌شونه. برای آینده‌شون خودشون تصمیم‌سازی می‌کنند و نقش دارند. برای تنهایی‌شون ولی کاری از دست خودشون بر نمیاد.

  5. .

    من حرف بزنم الان توییترباز پیداش میشه و میگه لطفا چیزی نگو. بذار خودش تصمیم بگیره

  6. .

    ایلتس با اصرار بر مدیریت و ارتقای شغلی در تعارضه. باید تصمیم بگیری که می‌خوای بمونی یا بری. نمی‌شه برای هردوتاییش برنامه ریزی کنی و بگی اگه این نشد، اون. هدفت رو محکم انتخاب کن و روی مواضعت با صلابت باش.
    مطمئنم که هیچ کس بهتر از خودت نمی‌تونه کمک کنه

  7. .

    نقش پدری با نقش مادری فرق میکنه امید. نمیگم نقش پدری کم اهمیته ولی واقعا اصلا با نقش مادری قابل مقایسه نیست. پدر باید مادر رو ساپورت کنه ولی این در نهایت مادره که باید حداقل تا دو سال بچه رو ساپورت کنه. اصلا کم چیزی نیست…

  8. .

    من هم بچه دوست دارم و هم میدونم الان وقتشه و هرچی میرم جلوتر یک مادر پیرتر میشم (!) ولی واقعا هنوز از لحاظ روانی با خودم کنار نیومدنم که شغل تمام وقت و الی ابدی مادری رو بپذیرم. و از طرفی قوانین طبیعت رو نمیشه ندیده گرفت که پدر تو هر سنی میتونه پدر بشه ولی برای مادری زمان طلایی وجود داره و من دارم ازین زمان فاصله میگیرم. و تا پنج سال آینده (البته روی کاغذ) نقطه های مهم پیشرفت کاری و تحصیلی منه… و بچه واقها یک وقفه جدی ایجاد میکنه. و نمیخوام جزو مادرهایی باشم که برای بچه کم وقت میذارن… جزو حقوق بچه ست که مادری داشته باشه که تا دو سال همیشه پیشش باشه…

  9. .

    سلام بله واقعا مادر بودن با پدر بودن خیلی متفاوته. به عنوان مادر یه بچه ۵ ساله که اتفاقا قبل از به دنیا اومدن نیکان، بزرگترین مشکلم با مادری، تمام وقت بودن اون بود، باید عرض کنم که واقعا بعد از سه سالگی بچه، مادری شغل نیمه وقت میشه.
    اما دو سال اول برای من خیلی سخت بود. با اینکه نیکان بچه خوب و بی دردسری بود.
    مشکل من کم دل بودن و نگرانی همیشگیمه.‌هنوز تو این‌سن‌میترسم‌ببرمش پارک از تاب یا سرسره بیفته. راستش همش هراس دارم نکنه بچه دوم مشکلی داشته باشه یا به خوبی و ارومی نیکان‌نباشه.
    و هنوز هم‌ اصرار دارم که در نقش مادر یه نوزاد اصلا ادم با حالی نیستم یه مامان نگران، افسرده و دست پاچه و بی دست و پا و غر غرو

  10. .

    بردیا تاحالا کلی زمین خورده و از روی مبل افتاده، دستش سوخته و … ستیا هم همینطور. خود من هم همبنطور. اگه ترس داری که حادثه رخ نده از .خونه بیرون هم نباید بری چون ممکنه تصادف کنی. اگه ترسهات در حد نگرانیهای نرمال نیست حتما یک فکر اساسی بکن برای خودت. نگرانی در حد متعارف باید وجود داشته باشه. بیشتر از اون بیماریه.

  11. .

    باز هم میگم باید ببینیم نقش ما در زندگی و هدف ما از زندگی چیه و ثمره ی زندگیمون چیه. اگه کتاب و مقاله و تدریسه، باید روی همون متمرکز بشیم. از طرف دیگه به بچه نباید به عنوان سرگرمی برای خودمون،بستن دهن اطرافیان ( زود باشین، نکنه اجاقتون کوره،دیر میشه ها و …) نگاه کنیم. برای من اصلا قابل تصور نیست که یک بچه در بیست سالگیش با سی سالگیش با ده پانزده سالگیش خواهر یا برادری به عنوان مونس یا همدل و محرم اصرار و یا سنگ صبور و یا پشتیبان نداشته باشه. تنهایی اون بچه رو فسرده خواهد کرد.
    چرا؟ چون من به عنوان مادر یا پدر وقت نداشتم یا اولویتم کار و مقاله و علم بود یا میترسیدم و هزار دلیل دیگه

  12. .

    دقت کردید که در استدلالتون این پیش فرض نهفته است که خواهر یا برادر حتما باعث پر شدن تنهایی بچه میشه و از افسرگیش جلوگیری می کنه؟
    در حالی که من در اطرافم خواهر برادرهای غریبه زیادی رو دیدم.
    اما از طرف دیگه من‌حتما بچه برام ثمره زندگی نیست، پرکننده تنهاییام نیست و حتما هم ادامه دهنده نسلم یا زندگی کننده تجارب نزیسته ام نیست.اصلا هم به خاطر بستن دهن هیچکس بچه دار نشدم.
    راستش من الان که نگاه میکنم می بینم‌خوبه بچه دار شدم‌مامان به این خوبی و مهربونی و فرهیختگی😀حیفه بچه نداشته باشه😀. بچه دار شدم تا بتونم عشق و محبت ودانسته هامو به کسی هدیه کنم.خدا نیکان رو دوست داشته که مامان بابا به این خوبی بهش داده و ما رو بیشتر دوست داشته که بچه به این مهربونی و شیرینی بهمون داده. من به همه این نتایج در دو سالگی نیکان رسیدم وقتی که میتونستم ازش فیدبک بگیرم.
    تو دوران نوزادیش خیلی نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم احساس میکردم یه مامان دست پاچه بی عرضه سرگردونم که تنها هنرم رسیدگی به بچه است و هیچ کار دیگه ای ازم بر نمیاد. به همین‌خاطر میگم از نوزاد داری خوشم نمیاد.

  13. .

    اینکه عده ای هستند که هنگام عبور از خیابان تصادف کرده اند به این معنی نیست که نباید از خیابون رد بشیم.
    من گفتم تنها کسی که میتونه بهت کمک کنه خودت هستی دوست مهربان.
    من از دریچه ذهن ( به یاد توییتر) خودم به مساله نگاه میکنم و اولویتهای زندگی خودم رو میبینم.

  14. .

    بله صحیح می فرمایید. به هر حال بسیار متشکرم‌از به اشتراک گذاشتن دریچه متفاوتتون با بنده.

  15. .

    بلبل جان ( خطاب به توییترباز) تو پنج سال وقت داری. نذار وقفه ایجاد بشه. 🙂

    خوشم میاد انتخاب های سخت همیشه برای تو پیش میاد

  16. .

    Never stop being a …

  17. .

    همه دوستام بچه دار شدن یا باردارن! خیلی استرس میده این قضیه :))

  18. .

    فکرشو بکن. بعدی خودتی.
    چه حالی میده ها. الان دارم تصور می‌کنم این حالت رو. من دلم غنج میره برای اون کوچولو.

  19. .

    به یاد شفق
    http://b.aroon.ir/?p=398

  20. .

    امدم فعالیتهای حرفه ایت رو دیدم. ولی از علوم شناختی هنوز چیزی برام تعریف نکردی.


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *