msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٢٠شهريور- براي ساپورت سياه پاي زن

من مرد هستم و مرد، طالب زيبايي. ديدن و بيشتر از آن، به دست آوردن آن. همان ساق سيمين كه پنهان شده است زير پارچه‌ي چسبنده‌ي سياه. تخيلم را وامي‌كاود و تصورم را با خود به برجستگي‌هاي زيرش مي‌برد. به زير آن پارچه‌ي چسبنده‌ي سياه. نه با اين ديد كه او فاحشه‌است. او زيباست و من مرد و مرد، طالب زيبايي. او مدام نياز به اثبات خويش‌تن دارد به عنوان يك زن و نياز به جلب توجه دارد به عنوان يك زن و من اگر چشم بدوزم به قصد لذت بردن از ديدن زيبايي، محكوم‌ام به هيز بودن و اگر چشم بدزدم از آن زيبايي، محكوم‌ام به امل بودن و شايد منتظر وعده‌اي محكم در آن دنيا. تو خود بگو اي زن، ديده بدوزم يا بدزدم؟



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    مگر می شود زن زیبای ساپورت پوش قصه شما نداند که مرد قصه ات با دیدن او چه تخیلی را مهمان میشود؟ من بر این پندارم که می داند و میخواهد چنین دیدنی را.

  2. .

    انسان طالب زیبایی‌‌ست. شما یک نفر را پیدا کن که زیبایی را دوست نداشته باشد. زیبایی وابسته به جنس نیست
    اما فرق است بین زیبایی‌دوستی و هیزی. هیزی که موجب آزار است یک اخلاق گند است که باز هم وابسته به جنس نیست.
    نگاه زنانه‌مردانه‌تان خیلی زننده است. چون طالب زیبایی می‌دانید خودتان را باید برای آزادی دیگران در پوشش محدودیت قائل شوید؟ چرا؟ چون شما را می‌کشاند به هیزی؟ و این درد را زن مسبب شده؟
    من فکر می‌کنم این اخلاق گند ساخته‌ی ذهن یک مشت آخوند احمق است که منابع فقهی‌شان از صد سال پیش عوض نشده! برای همین صد سال هم که بگذرد باز هم همینقدر مردسالارانه و عرب‌زده است. و این ذهنیت حاکم شده بر ایرانی که حالا چیزی از عرب جماعت کم ندارد.

  3. .

    حالا شما ديدگاه فاخرتان را در اين باب بنگاريد. من و هيچ‌كس ديگر از خوانندگان اين صفحه نمي‌دانند كه ديده مي‌دزدي يا چشم مي‌دوزي؟ (البته پيشنهاد مي‌كنم پاسخي بدهي كه شناخت من از تو را زير سوال نبرد. والا شك مي‌كنم به چند سال شناختي كه از تو دارم)
    اگر متن را يك بار ديگر بخوانيد به اين جمله خواهيد رسيد كه “او نياز به اثبات خويش دارد به عنوان يك زن”. اين ثبات جز در ديده‌شدن نمود پيدا نمي‌كند. و البته، من براي مرد، دو نسخه پيچيده‌ام. ديدن و نديدن. به حكم همان ديدگاه دين و يا به قول تو آخوندي و عربي. با ديدگاه دين، همه نهي شده‌اند از ديدن نامحرم. و با ديدگاه همان دين، ولي نامحرم هم نبايد ناكجاآبادش را در معرض نمايش بگذارد. وقتي مي‌گذارد، بالاخره، عده‌اي هم كه مريض هستند، پيدا مي‌شوند و نگاهي مي‌كنند. من و تو هم مي‌نشينيم و دعايي مي‌كنيم. تو با انتقال ديدگاه درست‌ات و من با نهي كردن از ول كردن مناظر طبيعي تن در مقابل تن‌هاي نامحرم.

    زن آزاد است كه در پوشش‌اش محدوديتي قائل نشود؟ اين پيام اصلي متن تو است؟ خودت ايراد جمله‌ت را بگو.

  4. .

    نگاه می‌کنم. مگر زیبایی نگاه کردنی نیست؟ برمی‌گردم به دیدگاهی که نوشتم و دوباره می‌گویم «فرق است بین هیزی و زیبایی دوستی»

    تکرار کرده‌اید که: نیاز به اثبات دارد و ذالک.. کدام زن؟ کجا؟ گفته من خوش‌تیب کرده‌ام که مرد بیاید هیز نگاهم کند؟ یعنی صحبت شما این است هر زنی که اینطوری‌ست پس حتمن دلش می‌خواهد که فلان؟ من این موضوع را درک نمی‌کنم.

    من به دین کاری ندارم. دارم از فرهنگ صحبت می‌کنم. دارم می‌گویم مرد ایرانی که انقدر تخیل قوی دارد، زن چه تقصیری کرده؟ چون به دیده‌ی او زیباست پس محکوم است به خشونت جنسی مرد؟ این دیگر چه تفسیری است؟

    اگر زن را صاحب فکر بدانی! اگر حجاب را (مانند حکومت) اختیاری ببینی! اگر از تعیین تکلیف برای یک قشر برای راحتی قشری دیگر پرهیز داشته باشی ! آری! زن مختار است به هر پوششی که دلش می‌خواهد. و این نظر اصلن برایت عجیب نیست

  5. .

    https://lh6.googleusercontent.com/-_ypO-zi8ZHU/Uf3n-kka9dI/AAAAAAAAdrc/MTveMrnhf0k/w346-h514/tumblr_marm5gMblN1qzse0lo1_1280.jpg

  6. .

    لينك باز نشد. ولي با بسط نظرت، مطلب كلام بازتر شد. شايد بهتر باشد نگاه هيز را تعريف كني تا بهتر بتوانم منظورت را درك كنم.

    با توجه به اين‌كه زني كه در افكار تو زندگي مي‌كند، مي‌تواند با هر پوششي در انظار ظاهر شود، از اين به بعد، در محله‌تان، چند نفر مانند سيبزميني رشد مي‌كنند و ماه به ماه و روز به روز، لخت‌تر مي‌ايند بيرون. با اين تفاوت كه همه‌شان هم از جنس نر هستند. از زمستان همين امسال، ديگر دو بنده و شورت هم نمي‌پوشند. آزادند. اگر به طور اتفاقي جلوي ناموس تو ظاهر شدند، كسي كه مجبور است چشم بپوشاند، ناموس تو است. مبادا با تذكر و روي‌برگرداني، آزاداي ان سيب‌زميني‌ها را خدشه‌دار شود.
    با توجه به اين‌كه نمي‌تواني براي هيچ قشري تعيين تكليف كني، پس بايد وقتي فردي با همسرش و مادرش و دخترش توي پارك نشسته‌است، چهار نفر لخت و عور هم ببيند. يعني با اين جامعه‌اي كه تو مي‌خواهي پرورش بدهي و اگر قدرت داشتي، مبادرت به ان مي‌كردي، چيزي جز اين، نمي‌بود. يك نفر هم هسته خرمايش را، همان‌طور كه توي تاكسي نشسته، است، بيرون مي‌اندازد و با ان ور مي‌رود. اين جامعه‌ي آزاد تو است. آزاد بودن در پوشش. اين فرهنگي است كه تو دوست داري. آزادي هست. ولي به شرطي كه حريم ديگران خدشه‌دار نشود. آزادي بايد طوري باشد كه فرهنگ خدشه‌دار نشود. امنيت از بين نرود. آزادي به هر قيمتي كه معني ندارد. اگر دارد، ان را تاييد كن تا مثال‌هاي ديگري بزنم. اين‌ها همه براي پاراگراف آخرت بود.
    ولي به تعريف هيزي كه برسيم و آن را كه تعريف كني، چيزهاي ديگري مي‌شود فهميد. من هيزي را به معناي نگريستن يا تمايل به نگريستن به خلوت يا عرياني كسي به قصد لذت يا تحريك مي‌دانم. با اين تعريف، ادامه مي‌دهم. اگر تو تعريف ديگري داري، بگو تا از ان استفاده كنم. تو گفتي “نگاه می‌کنم. مگر زیبایی نگاه کردنی نیست؟ ” ولي نمي‌داني كه نگاه را تو مي‌كني و اتهام را كس ديگري مي‌زند. قرار نيست تو خودت نگاه كني و خودت هم در مورد خودت حكم كني كه اين نگاه من هيز بوده يا نبوده. تو نگاه مي‌كني و از طرف جامعه متهم مي‌شوي به هيز بودن. چون به آبادي‌هايي نگريسته‌اي كه نبايد. وگرنه همه نگاه مي‌كنند و مي‌گويند من براي لذت از زيبايي نگاه مي‌كنم. و البته كه براي لذت از زيبايي نگاه مي‌كنند. يعني هر كس ساپورت پوشيد و خواست آزادتر راه برود تو نگاهش مي‌كني؟ به قصد زيبايي دوستي نگاهت را مي‌دوزي بهش؟ هيز بودن چيزي جز اين نيست. واقعا چرا كسي كه هيچ صنمي با تو ندارد، فقط به حكم اين‌كه دوست دارد ازادتر بپوشد و با مد روز راه برود، تو بايد نگاهش كني. نگاهش مي‌كني چون طالب زيبايي هستي؟ سر اين كلاف را با خودت به كجاها مي‌بري؟ تو از كجا مي‌داني از نگاه تو، نگاه زيبا دوستي تو، ان زن، آزار نمي‌بيند؟ اين مگر همان خشونت جنسي كه گفتي نيست؟

  7. .

    این زنی که تو ازش نام بردی که لخت و عور و فیلان گمانم همان زنیست که نه عقل دارد نه تدبیر و نه حریمی برای خود.
    بحثمان به هیچ جا نمیرسد متاسفانه

  8. .

    يك چيزي اين وسط هست. اين نوشته، يك نگارش روانشناختي يا جامعه شناسي يا مطلب علمي نيست. نويسنده، صحنه‌اي ديده و حس‌اش را نوشته است. بيشتر يك نگارش حسي شايد باشد. قطعا يك بحث جامعه شناختي، اصولي دارد كه بايد رعايت شود. مي‌شود گفت بيشتر مطالب و يا شايد تمام مطالب اين وبلاگ، تجربه‌ي شخصي حسي نويسنده است و نه بيشتر. گاهي نويسنده خود را جاي يك شخصيت مي‌گذارد و از زبان او درد دلي يا تجربه‌اي را مي‌نويسد. گاهي آرزويش را در غالب داستانكي بيان مي‌كند. گاهي زبان اعتراض مي‌شود و داد و فرياد راه مي‌اندازد.
    اما انچه در تمام نوشته‌ها مشترك است، اين است كه اين نوشته‌ها، چه خوب و چه بد، چه از خوبي نوشته باشند و چه بدي را فرياد بزنند، بخشي از واقعيت‌هاي جامعه اند.
    در خصوص مطلب اين نوشته، همه‌ي ما مي‌دانيم كه مردان هيزي در جامعه هستند كه سواي پوشش زن، با چشمانشان مي‌درند‌ش. چه چادر به سر داشته باشد و چه مانتو و شلوار. زناني هم هستند كه به قول تو عقل و حريمي براي خود قائل نيستند. شايد نويسنده يكي از انها (مرد و زن) را ديده است و اين را نوشته است. اين، شايد، زبان اعتراضي به نوع پوشش آن دسته‌ از زنان خط بالاتر باشند. و يا باز هم مي‌گويم، يك نگارش حسي از تجربه‌ي صحنه‌اي. يا حتي كلامي اي هشداري از جانب مرد نوعي به اين نوع پوشش در حالت كلي.


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *