msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٦آبان- Self-actualization

خريد خانه و ماشين، ارتقاي ماشين، بيشتر كردن تعداد خانه‌ها، بزرگ‌تركردن آن‌ها، سفرهاي گوناگون و شيك رفتن، خريد برند و مارك، تعويض مبلمان و خريد يخچال سايد‌باي‌سايد امريكايي، صرفا عريض‌تر كردن سطح يك نيازها از هرم نيازهاي مزلو است. عريض‌تر كردن اين طول را رها رها رها.
حس، در زندگي كنوني مرده است. همه چيز به سمت بهينه شدن پيش رفته است. ولي اين بهينگي، تنها در راستاي صرف وقت كمتر و كسب پول بيشتر، حركت داشته است. به جاي خانه‌هاي گنبدي زيبا و حسي كه در سر سفره داشتيم، به جاي دويدن‌هاي توي حياط خانه‌ي بي‌بي، آپارتمان‌هاي نقلي و بي‌درختي نصيب‌مان شده است. طاقچه‌ي عميق كمر ديوار، از دوري كتاب‌خانه‌ي كوچك خانه‌ي بي‌بي رنج مي‌برد و درختان سيب و دالان انگور، از حياط خانه رفته‌اند. به كجا؟ معلوم نيست. كي؟ نمي‌دانم. به جايش، دكور فيلان و آباژور بهمان، در خانه، رشد كرد‌ه‌اند. اسب و گوسفندها به آخرين چرايي كه رفته‌اند، ديگر برنگشتند. به‌جايشان، يك نره‌الاغ آهنين در گوشه‌ي پاركينگ و يا در محل درز پياده‌رو و خيابان خوابيده است و هر از گاهي، با صداي نكره‌اي بيدار مي‌شود و شيهه‌وار و زوزه كشان، از تمام اسب‌ها و گرگ‌ها پيشي مي‌گيرد. به ميز چوبي زير سماور خانه‌ي بي‌بي كه نگاه مي‌كنم، خراطي نجار را مي‌بينم كه روي تك تك پايه‌ها نقش انداخته است. قلمش را برداشته و حاشيه‌ي ميز را با نگاره‌هاي اسليمي، زيبا كرده است. اتصالات پايه به بدني، بدون هيچ ميخ و پيچي، در هم كلاف شده‌اند و ميخ‌شان، گرده چوبي مخروطي به صخامت يك انگشت است. حدس مي‌زنم حدود دو روز، زير دست نجار بوده است. با عشق و علاقه، از روي حوصله و دقت، رنده و اره و حس را در هم آميخته است. مي‌گذارمش كنار ميز نو و تازه‌اي از بهترين ورق ضخيم ام‌دي‌اف و يا اچ‌دي‌اف كه با چهار خط اره‌ي برقي و چهار پايه‌ي ساده از جنس خودش و كمي چسب، در كمتر از بيست دقيقه ساخته شده است.
يك پسر بچه‌ي دوازده ساله، آخرين مدل آي‌پد و يا تبلت را در اختيار دارد. سرش مدام توي آن جعبه‌ي جادو مي‌چرخد و دنبال اپليكيشن‌هاي جديد است. رفتار‌هاي خلاقانه كمتر بروز مي‌كنند. انس با خودكار و كاغذ كم شده است. درس‌ها به صورت لقمه‌هاي هضم‌شده آماده‌ي بلعيدن شده‌اند. همه چيز خلاصه شده است. همه‌چيز آماده و سريع شده‌است. حتي غذا‌ها. از خوردن غذا لذت مي‌بريم. ولي غذا را با لذت نمي‌خوريم. بي عميق شدن از كنار مزارع و مرغ و خروس مي‌گذريم تا سريع‌تر به شمال و ساحل و ويلا برسيم. ولي از هنگامه‌ي غروب، چيدمان ابرها، شرشر باران، دنبال مرغ‌ها دويدن، بوسيدن دست‌هاي درد‌مند مريم، نوازش موهاي لخت محبوب، خوابيدن در پشت بامي كه ديگر نيست، بي‌توجه مي‌گذريم.
هرم نيازهاي مازلو
خريد خانه و ماشين، ارتقاي ماشين، بيشتر كردن تعداد خانه‌ها، بزرگ‌تركردن آن‌ها، سفرهاي گوناگون و شيك رفتن، خريد برند و مارك، تعويض مبلمان و خريد يخچال سايد‌باي‌سايد امريكايي، صرفا عريض‌تر كردن سطح يك نيازها از هرم نيازهاي مزلو است. مي‌دويم تا سطح يك نياز‌ها را فربه‌تر كنيم.
ما داريم به كجا مي‌رويم؟ پس خود‌شكوفايي در كجاي زندگي بي حس امروزمان جاي دارد؟
ول كن بابا حال داري…



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    چه خوب گفتی امیدجان

  2. .

    سلاا.م
    واقعیتی تلخ
    نسلی سوخته تر از سوخته…
    شاد مانی

  3. .

    شما همان نویسنده وبلاک مورچه هستید؟ حالتون خوبه؟

  4. .

    حال من خوب است.
    سلام


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *