msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٨خرداد- رنگ رنگ

الان، همين‌طور بدون مقدمه، اين بيت شعر آمد توي ذهنم
صد ره آسان‌تر بود بر من كه در بزم لئام/ باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ‌‌ رنگ

خار بدرودن به مژگان خاره فرسودن به دست / سنگ خاييدن به دندان کوه ببريدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب بوسه بر دندان مار / پنجه با چنگال ثعبان غوص در کام نهنگ
از سر پستان شير شرزه دوشيدن حليب / وز بن دندان مار گرزه نوشيدن شرنگ
نره غولي روز بر گردن کشيدن خيرخير / پيره‌زالي در بغل شب برگرفتن تنگ‌تنگ
از شراب و بنگ روز جمعه در ماه صيام / شيخ را بالاي منبر ساختن مست و ملنگ
تشنه کام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ / ره بريدن بي‌عصا فرسنگ‌ها با پاي لنگ
طعمه بگرفتن به خشم از کام شير گرسنه / صيد بگرفتن به قهر از پنجهٔ غضبان پلنگ
نقش‌ها بستن شگرف از تار موبر آب تند / نقب‌ها کردن پديد از خار تر در خاره سنگ
روزگار رفته را بر گردن افکندن کمند / عمر باقيمانده را بر پا نهادن پالهنگ
يار را ز افسون به کوي هاتف آوردن به صلح / غير را با يار از نيرنگ افکندن به جنگ
صد ره آسانتر بود بر من که در بزم لئام / باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ، گرد از هستي من گر برآرد گو برآر / دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ

هاتف اصفهاني



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    صحنه‌ي تاريكي از اين شعر توي ذهنم بود. ياد دبيرستان افتادم و آقاي عبدالهي صنعتي.

  2. .

    اگه اینجا امکان درج آدمک وجود داشت من بی شک اون آدمک چشم گرد شده سر چرخان رو انتخاب میکردم. یعنیا باور نمیکنم کسی بتونه شعر به این ثقیلی رو حفظ کنه و بعد به یاد بیاره!! حالا بقیه شعرش یه چیزی این بیتی که یادتون افتاد از همه سخت تر بوده. مگه اینکه تو درسای دبیرستان بوده باشه و مجبور به حفظ کردن بوده باشید!

  3. .

    همه‌ي شعر يادم نمانده بود. مجبور شدم براي يادآوري نيمي از ابيات و ترتيب درست اونها توي اينترنت بگردم. تقريبا هيجده سال پيش، زماني كه مي‌رفتم كتاب‌خانه‌ي مركزي آستان قدس، شعر‌هايي كه خوشم مي‌امد را حفظ مي‌كردم. اين شعر البته مربوط به دوران دبيرستان است. ولي اجباري به از حفظ خواندن آن نبود. آقاي صنعتي انقدر شيرين، از ادبيات و شعر و شاهنامه مي‌گفت كه ناخواسته جذب مي‌شديم. يادم مي‌اد يك شعري رو هر وقت مي‌خواند مو بر تنم سيخ مي‌شد. الان فقط يك بند از شعر يادم مانده. و بدتر اينكه اين شعر كه تضميني ا شعر ساغر هستي رهي معيري هست نمي‌دونم از كيه.
    كشتي مارا رهايي از دل گرداب نيست
    در سياهي‌هاي عمرم جلوة مهتاب نيست
    آري آري زندگي جز رقص در مرداب نيست
    ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
    وآنچه در جام شفق بيني به جز خوناب نيست


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *