msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

نگاهم روي صورتش باران شد

هوا چند روز دير به تقويم نگاه كرد كه يادش بيايد پاييز آمده است. ولي بالاخره نگاه كرد و فهميد كه بايد بوزد و برگ‌ها را زرد و قهوه‌اي كند و بريزد زير پاي تو.
راه كه پر شد از رنگ برگ‌هاي چنار و سپيدار بيا. باران كه خواست بيايد بيا. هوا كه خاكستر چشم‌هايت را روي ابرها ريخت، بيا.
هوا كه تند وزيدن گرفت و گرد و خاك پاي تو كه بلند شد، بگو ابرها روي برگ‌ها ضرب بگيرند و خاك را بنشانند و خودشان هم بنشينند. تو امدي.
من حرف زدم و تو لبخند. من خاطره‌ي روزهاي نبودنت را، روزهاي نبودنم را ساختم و آينده را قابل تحمل. با دستي كه توي دستم گرم شد و نرم، من روي همه‌ي روزهاي مهر، مهر تاييد زدم تا فرداي دي‌ماه كه نرمي دست تو نيست، گرمي ياد آن، برف را توي دستم ذوب كند.