msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١٩شهريور- بعضي چيزها

بعضي چيز‌ها در كلكسيون آت و آشغال‌هاي من هستند كه به اولين نگاه به ان‌ها پرت مي‌شوم به دوران حيات آن‌ها. دفتر‌هاي يادداشت و سررسيد‌هاي پدر كه اتفاق‌ها و اقتصاد روزانه‌اش را مي‌نوشت، از آن دسته چيزهاست. دفتر‌ها جلد سبز داشتند. دفتر طراحي بودند. ولي پدر از آن براي يادداشت روزانه و دخل و خرج دقيق زندگي استفاده مي‌كرد. دفترهاي صد برگ شطرنجي كه دو جلد بودند. يادآور سال‌هاي به نظر من سختِ اوليل هفتاد.
خاطره‌اي كه از بعضي چيزها برايم باقي مي‌ماند خيلي دوست‌داشتني تر و لذت‌بخش تر از خود آن است. يادگارها گاهي به اندازه‌اي با اهميت مي‌شوند كه از دست دادنشان مانند از دست دادن يكي از عزيزانم سنگين است. جزئي از من شده‌اند و نزديك‌ترند از همه به من. كتاب‌ها و دفتر‌هاي دوران دبستانم را تا دوازده سال نگه داشتم. ولي در يك حركت سريع، وقتي كه از خيلي چيز‌ها خسته شده بودم، همه‌شان را دور انداختم. نمي‌دانم اين بيزاري از كجا در من به يك‌باره سر بر آورد و همه‌ي يادگار‌ها را در كام مرگ فرو برد.
سال هفتاد و نه، جلسه‌ي آخر كلاس، از بچه‌ها خواستم نظرشان را در مورد نحوه‌ي تدريس و من روي يك تكه كاغذ بنويسند. دخترهاي بسيار باهوشي كه دو سال از من كوچك‌تر بودند، از سر تا سر استان گزينش شده بودند براي يك اردوي آمادگي فشرده. به كاغذ‌هاي نوشته‌شان كه نگاه مي‌كنم، فضاي آن سال‌ها و كلاس درس پيش چشمم زنده مي‌شود.
از بعضي چيزها هيچ milestone-اي ندارم. سعي مي‌كنم ان‌ها را در خاطرم زنده نگه دارم. اما وقتي كه به اندازه‌ي كافي پير شده باشم كه حافظه‌ام ياري ندهد و همه‌ي يادگارها را مانند كتاب‌ا و دفتر‌هاي دوره‌ي دبستان، به كام مرگ بكشانم، ديگر لذتي از گذشته براي زنده‌ماندن باقي نمي‌ماند.

بعضي چيزها هرچقدر هم مايل‌استون و يادگار برايشان داشته باشم باز هم به شيريني ياد تويي كه رفتي در ياد و يادگار من و شده‌اي صاحب خانه‌ي من نيست.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    كجا رفتي درس دادي كلك؟

  2. .

    رفتی؟ اگر نروم؟!

  3. .

    راستی! از طرف ساکن خانه‌ای که نگهبانش هستی خواستم بگویم که؛ آقوز غلط است ! عموماً می‌گویند آغوز!


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *