msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١٥فروردين- كارمند ماهر

حرف‌هاي جديدي زده مي‌شود و شنيده مي‌شود. از دوركاري كه براي اولين بار مي‌شنيدم گرفته تا انتقال به كرمان. ظاهرا حكم حكومتي است و لازم‌الاجرا. مي‌گويند عده‌اي مي‌توانند كامپيوتر را ببرند خانه‌شان و از آن‌جا دوركاري كنند، يعني از راه دور، كارهاي شركت را انجام بدهند. فكرش را بكنيد توي خانه نشسته‌ايد و ماهي هشت‌صد هزار تومان بهتان مي‌دهند كه هر از چند گاهي نيم نگاهي به اتوماسيون اداري‌تان بندازيد و “تاييد‌است”ي بزنيد پاي نامه. خوب است ديگر، خانوم همسر برايتان چاي مي‌آورد و مي‌توانيد از ميهمانانتان هم پذيرايي كنيد. حداقل‌ش اين است كه ديگر مجبور نيستيد قبل از بيدار شدن خروس‌ها از خانه بزنيد بيرون. همان‌طور با لباس خواب كامپيوتر را روشن مي‌كنيد و درحالي كه هنوز مسواك نزده‌ايد نامه‌ي مشاور را مي‌خوانيد.
آن‌طرف‌تر، مهدي روزنامه همشهري خريده است و چند صفحه‌ي اندكي كه در نيازمندي‌هاي امروز چاپ شده است را با نااميدي نگاه مي‌كند. مي‌گويد “بچه‌ها اين‌جا كارمند ماهر مي‌خواهد”. همه مي‌زنند زير خنده. امين مي‌گويد “يك راسته‌دوزي هم براي من پيدا كن”. محمد مي‌گويد” اميد تو چكار مي‌كني؟” من چكار مي‌كنم؟ معلوم است. نه معلوم نيست. نمي‌دانم. جابجا شدن سخت است. ولي الان هيچ شركتي نيرو نمي‌خواهد. من مي‌روم. الان كه بايد تا دو ماه ديگر كلي… . نه نمي‌روم. نمي‌شود رفت. پس كارهاي ديگر را چكار كنم؟ تمركز زدايي هست كه هست. من همچنان متمركز مي‌مانم. حالي‌شان نشده بود و هوارتا امكانات داده‌اند به تهران. جمعيت متمركز شده است. حالا پراكنده كردن اين جمعيت سخت است و شركت‌هاي كوچك و وابسته را مجبور كرده‌اند بند و بساطشان را منتقل كنند به محل پروژه‌. البته منطقي‌تر اين است شركتي كه 130 ميليارد تومان پروژه در اطراف كرمان دارد، يك تيم مهندسي در كرمان داشته باشد. بعلاوه اينكه يك پروژه‌ي 400 ميلياردي ديگر هم در همان منطقه در حال امدن است. شركت بايد منتقل شود. ولي من! من هم بايد بروم. چرا بايد؛ نبايد رفت. الان كه بيشتر از 90% پروژه‌هاي موجود پيشرفت داشته و نيازي به تيم مهندسي ندارند، اگر كسي نرود، كك‌شان هم نمي‌گزد. كك‌شان براي كه بگزد؟ جلالي قول‌هايي مي‌داد، ولي نمي‌شود روي حرفش حساب كرد. پنج‌شنبه قرار است با مديرعامل جلسه داشته باشيم. اگر بعد از پايان يافتن پروژه، گفتند ديگر به تيم مهندسي نياز نداريم، بايد هن و هن و هن كنيم و برگرديم تهران. از كجا معلوم پروژه‌ي بعدي سهم شركت ما باشد. تا الان هزار بار گفتند مي‌شود و نمي‌شود. هنوز كه نشده. نه، من نمي‌روم. پس وامي كه جلالي قول‌ش را داده بود چه مي‌شود؟ تسويه حساب مي‌كنيم و تمام. اصلا به محمد چه كه من چكار مي‌كنم. منتظر مانده ببيند من چكار مي‌كنم او هم همان كار را بكند. من كرمان نمي‌روم. من كرمان نمي‌روم. برنامه‌هايم را كمي عقب مي‌اندازم. ولي كرمان نمي‌روم. “من كرمان نمي‌روم. ولي بايد ببينم از جلسه با مديرعامل چه چيزي دست‌گيرمان مي‌شود”



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    دو روز ديگه از بچه‌م بپرسن بابات چكاره‌س مي‌گه دوركاره.

  2. .

    -آقاي جعفري شما دوركاري يا كرمان مي‌ري؟
    -هرچي اينا بخوان
    -مرده‌شور اينا رو ببره، هرچي خدا بخواد.

  3. .

    نكنه اين دروغ سيزده‌س؟

  4. .

    اصلاحات اداریشان بخشنامه ای و دستوری و از بالا به پایین است واقعا متاسفم البته من شخصا بدم نمی امد که رئیسمان مقاومت نمی کرد و مثل بقیه دو سه روز تو هفته دور کار بودیم!!!
    یکی از اشناها دو هفته پیش سکته کرد و مرد به همین راحتی …سر سفره صبحانه یک دفعه تپ…سرش افتاد روی گردنش و فوت کرد!
    همسرش میگفت این اواخر سر این مسخره بازیهای انتقال اجباری و دور کاری و …خیلی ازارشان داده اند و خیلی حرص خورده است!
    همکارش میگفت روز قبل از فوتش در سرویس میگفته اینقدر فشار عصبی به ادم وارد می کنند بعد میگویند چرا امار سکته جوانها بالا رفته است!
    خلاصه که مواظب باش….

  5. .

    ادم را توي رودرواسي مي‌ذاره مي‌گه مدتي مدارا كن و برو كرمان. انقدر ادم محترميه كه روم نمي‌شه بهش نه بگم. اين‌دفعه اگه بهم بگه، ميگم بهش. مي‌گم كه چرا مي‌خواد مرامي كار كنم؟
    معاونت‌مون رو مي‌گم

  6. .

    حالا اينقدرا هم كرمان بد نيست كه خيال مي‌كني.


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *