دیروز باتوم می زدند و گاز اشک آور. امروز شربت تعارف می کردند و شیرینی. همان ها که چماق می خوردند شربت و شیرینی شان را هم می خوردند.
نوش جانشان . اصل لذت خوردنش بود که هر دو داشت. مهم نیست برای چه باتوم می زدند و چماق می خوردند و یا شربت تعارف می کردند و شیرینی می خوردند. مهم احساس رضایت بود.
وقتي ادم بشيم خدا هم مُرده.
سلام،
از ماست که بر ماست.
ساده نویسی ات بر این صفحه اسمانی، مرا بارها بدین جا می کشاند بی انکه بر جا ماند رد پایی م از این گذرها.
شاد مانید
نام
ايميل
وب سايت
VVuavb: WevJjdFP
اميد: بارون رو داري؟
اميد: اينجا كه لذتش بيشتر است. مي نويسي و گنگ و مبهم و بي حس و راكد رهايش ميكني. در حد يك جمله مثلا.
بی نام: به جای نوشتن در این دیوار نوشت ویلاگتان را آپ کنید.
اميد: هر بالا رفتني، پايين آمدني دارد. ولي هر پايين رفتني، بالا آمدني هم دارد؟
اميد: ديشب از اون شبا بود
اميد: هيچ شباهتي نداشت. ولي فكر كردم داره.
» اسپري سياه
متن
نوش جانشان .
اصل لذت خوردنش بود که هر دو داشت.
مهم نیست برای چه باتوم می زدند و چماق می خوردند و یا شربت تعارف می کردند و شیرینی می خوردند. مهم احساس رضایت بود.
وقتي ادم بشيم خدا هم مُرده.
سلام،
از ماست که بر ماست.
ساده نویسی ات بر این صفحه اسمانی، مرا بارها بدین جا می کشاند بی انکه بر جا ماند رد پایی م از این گذرها.
شاد مانید