msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٩مرداد- شراب تلخ

من متعجبم از شاعر يا نويسنده‌اي كه از شراب ناب در نوشته‌اش مي‌گويد و كمترين لبي به شراب، تلخ نكرده است. با چنان آب و لعابي از شراب ناب مي‌گويد كه انگار تازه كشتي خويش در شط شراب انداخته است. بد تر آنكه كساني كه شعرش را مي خوانند نيز تجربه‌اي در اين زمينه -غالبا- ندارند. حافظ يك نفر بود و مُرد و يك كتاب باقي گذاشت از تجربه‌هايش. ديگران چرا سعي مي‌كنند حافظ شوند، من نمي‌دانم. آن‌چنان در گير خال لب دوست مي‌شوند و از لب لعل سخن مي‌گويند كه گويي با دست خوش انحناي صورتي بدن معشوق را شكل داده‌اند. بقيه‌هم بساط به‌به و چه چه‌شان به راه مي‌افتد كه چه سر، چه دمي و عجب پايي.
بايد تجربه كرد و نوشت. بايد خورد و مست شد و از مست‌شدنش نوشت. بايد دور بود و در انتظار موي بر عارض سپيد كرد و آن‌وقت از انتظار نوشت. بايد بوسيد و از بوسيدن نوشت. بايد با زن خوابيد و از لمس تنش نوشت. بايد دوست داشت و از دوست داشتن نوشت. در راه شناخت و تجربه، به هيچ مذهبي اجازه نمي‌دهم زنجيري به پايم شود. مذهب من عقل و وجدان است. اولي حاصل مطالعات و تجربه‌ها و جهان‌بيني‌هاست و كاملا نسبي است و دومي نمي‌دانم از كجا آمده است و علي‌رغم اين، به آساني نمي‌توانم تركش كنم.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    این که تو می گویی به این سادگی ها نیست.
    حتما که نباید مرد تا در باره مرگ بهترین اثر را خلق کنی؟
    گاهی آنکه از دور هم دستی بر آتش دارد چنانچه استعداد و قدرت تجسم و تخیل خوبی داشته باشد می تواند همپای یک تجربه مفید عمل کند.

  2. .

    قويا مي‌گويم بايد مرد تا بتوان در مورد مرگ اثري جاودان نوشت و كساني آن جاودانگي را خواهند فهميد كه يك بار مرگ را تجربه كرده باشند. و چون اين، ممكن نيست، پس حكم، به رد فرض، نا ممكن است. طبق فرمايش شما، بايد بتوان بدون آن‌كه سيب خورد، با يك تخيل قوي، به كسي كه سيب نخورده‌است، مزه‌ي سيب را فهماند. تجربه‌ي مزه‌ي سيب، به نظر من، تنها راه درك و شناخت آن است. با برون يابي، تنها مي‌توان مزه‌ي سيب را مشابه مزه‌ي يك ميوه‌ي ديگر، مثلا گلابي، فرض كرد و هيچ چيزي مربوط به سيب عايدمان نمي‌شود. وقتي نوشته‌اي در مورد انتظار مي خوانيم، مي‌توانيم حسش كنيم. چون انتظار را حس كرده‌ايم. چون روان ما، خودش را مي‌برد به تجربه‌اي كه داشته است و خاطره‌اش زنده مي‌شود. ولي اگر شراب را تجربه نكرده باشيم، متوجه نخواهيم شد از مستي چه حالتي به ما دست مي‌دهد.
    بيا و كشتي ما در شط شراب انداز. من نمي‌فهمم چرا شاعر خواسته است كه شراب بخورد. چون تجربه‌اش نكرده ام. ولي وقتي يك بار آن را تجربه‌ كنم، مي‌توانم بفهمم كه در اين مصرع، شاعر چه لذتي را براي خودش آرزو كرده است .

  3. .

    آقا من فکر میکنم هم نظر شما درسته،هم نظر خانم ثابتی..شاید در کل مسئله ای که عنوان کردین ی حالت نسبی داشته باشه.
    بعضی موضوعات در سطح و مرتبه ای هستن که حتی اگه نویسنده اونو تخیل هم کرده باشه،نتیجه تفکرات بدونه تجربه، برای من قابل درک و پذیرشه…ولی بعضی موضوعات بنا به سطح کیفیت یا اهمیتش،اگه باورهای ی نویسنده باشه بدونه تجربه احساس میکنم داره از ی اصلی کپی می کنه یا ی نوع لحن پر تملق و
    ناملموس رو القا میکنه.
    البته این در مورد منی صدق میکنه که از تکرار حسی به شکل های متفاوت که ی معنی رو می رسونه مشکلی نداره ولی در مورد شمایی که باور هایی مبتنی بر تجربه رو قبول دارین میتونه صدق نکنه، به خاطر همین میگم نسبیه…


    راستی کاش میتونستید این قضیه مردی و پاکی و بودن یا نبودن،مسئله این است رو (موضوع بند یکم کامنت بالا) یک جوری برای خودتون حل میکردید ..

  4. .

    مذهب.
    گمانم بد نیست یک زنجیر نازک اما محکم به پای مان باشد. نه آنقدر سخت که پایمان را آزار دهد و نه آنقدر تنگ که یک جا بندمان کند… چه اعتباری هست به بازگشت از این همه رفتن های خودسرانه؟ ..
    همیشه هم زنجیر بد نیست.. به شرط اینکه سرش را بدهی دست کسی که باورش داری. باور کن.

    راستی چه اصراری هست به منع این نخورده مست ها؟
    بگذار بنویسند. تو که خودت استاد نوشتن از تجربه ناشده هایی!

  5. .

    به نظرم این یکی از بهترین نوشته هات هست .
    می خواهم بهش بیاویزم .

    چون متاسفانه خود من هم بر این باورم که کسی که چیزی را تجربه نگکرده هر گز نمی تونه در موردش خوب بنویسه .
    شاید بتونه بنویسه اما نمی تونه خوب بنویسه .

    الان تند تند نوشتم بر میگردم باز.

  6. .

    سلام
    اولين يادداشت بعد از درست كردن وبلاگ جديدم رو براي دوست عزيزم كه بعضي چيزها رو تجربه نكرده مي ذارم.
    من هم تقريبا همينطورم چيزهايي كه ديدم بهتر روي كاغذ ميارم اما دوستاني رو ديدم كه وقتي چيزي رو نديدن بهتر از من مي نويسن حتي بهتر از وقتهايي كه خودشون چيزي رو مي بينن و مي خوان در موردش قلم فرسايي كنن ..

  7. .

    به گمانم فقط ماه نیست که دو نیمه دارد غیر از مسابقات حساس فوتبال که گاهی به نیمه های تلف شده اش می رسد تو هم دونیمه داری البته در این فضای مجازی … یکی آنکه در اینجا می نویسی و دیگری آنکه برای دیگران کامنت می گذاری… هنر فارغ از تجربه ممکن است اما وقتی مزه چیزی را عمیقا دریافت کردی شاید به حقیقت مزه ها نزدیک تر باشی آن وقت می توان کلمه به کلمه ات را مزه کرد!
    گمانم تو را مدتها می شناسم اگر چه به تازگی یافته امت…

  8. .

    ساعت رو يه مقدار اصلاح كردم ولي فعلا گفته رو جلو اسمت تحمل كن وقت عوض كردن فايل ترجمه رو ندارم

  9. .

    نوشتن تلفیقی از جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و تاریخ است.. اینها مثل کاتالیزور عمل می‌کنند قبل از هر تجربه شخصی با کمک عنصر خیال می‌توانیم شخصیت‌ها را بسازیم.
    در زبان شعر یک کمی قضیه متفاوت است.. وقتی ما به زبان شعر می‌رسیم که از منطق آزاد شده‌ایم.. ما یک حس را تجربه می‌کنیم یا تحت تاثیر تجربه شخصی دیگران می‌نویسیم..
    البته این به این معنی نیست که در داستان دچار شاعرانگی نمی‌شویم-البته که می شویم-اما آنجا زبان ابزار است نه منطق.. وگرنه چه لزومی دارد داستان بنویسیم .. خب شعر می نویسیم.!!
    .
    .
    اینکه می‌گویی از شراب می گوید و نخورده.. از هم‌آغوشی می گوید و لمس نکرده.. از خال لبی می گوید که … نویسنده‌ای از دهکده ی توی داستان حرف زده که وجود خارجی ندارد.. همه زاییده‌ی خیال اوست.. رضا قاسمی روستایی را ساخته که نیست.. یک نفر چنان زیبا و ملموس از فضای غرب و مناسبات رفتاری غربی می‌نویسد که شخصاً پا به آن نگذاشته.. اینها خیلی تخیل عمیق و قدرتمندتری می‌خواهد تا حس یک آدم مخمور و الکلی.. تا حس هم‌آغوشی با زنی..


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *