msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٢٩تير- سفيد تن برف، قهوه‌ي شعله‌ي شمع

عدسی که ته گرفت دیگر چیزی برای پذیرایی نداشتم. مجبور شدیم یکدیگر را نگاه کنیم. برای گرسنگی وقتی نبود. چتر سیاه موها روی صورتت سایه انداخته بود. کج نگاهم کردی. سايه‌ي صورتت روي ديوار با رقص شعله مي‌رقصيد. من پروانه دور آتش مي‌پراندم. پارافین قطره قطره از چشم شمع می‌ریخت. آتش شمع، نارنج بود و قهوه‌ی روشن. نگفتی این دیوانه تا کی پروانه‌ها را روی آتش می‌سوزاند. فقط نگاهم مي‌كردي. به من گفتی دیوانه. دويدم. خودم را روی برف انداختنم که در مزرعه‌ام نشسته بود. در برف غلتیدم. برف توی دستم گلوله‌ی سیب بود یا انار نمي‌دانم. سفید تن برف در تابستان دستم آب نشد. همه چیز به من خندید. دلم می‌خواست در برف بمیرم. یا ساعت برای همیشه می‌مرد. وقتی خندیدم، روی لب برف، داغ افتاد. هیچ چیز با من نمرد. برف در گرمای نفسم که از خنده به بیرون فوت شده بود، آب شد. قابلمه‌ی عدسی را آب کردم تا بهتر شسته شود. شعله را خاموش کردم.
بوی سوختن که بلند شد، عدسی ته گرفت، کلید برق را زدم. روشن نشد. شمع را روشن کردم. رفتم توی آشپزخانه. زیر قابلمه را خاموش کردم. شمع را گذاشتم روی میز. داشت قطره قطره آب می شد. كار در مزرعه رمقي برايم باقي نگذاشته بود. خستگي كار با لبخند ناشي از رضايت تو از تنم بيرون رفت. نگاهم به قطره‌ي شمع افتاد كه نمي‌خواست روي صورت شمع سر بخورد. قطره در نگاهم بود كه خوابم برد.
خوابت برده بود. صدای نفس‌هایت این را نشان می‌داد. چشم‌هایم را باز کردم. به شعله‌ی شمع نگاه کردم. پروانه‌ی کوچکی دور آن می‌چرخید. دور پنجم را که زد، ناپدید شد. چند دقیقه فقط به رقص شعله نگاه کردم. پروانه دوباره پیدایش شد. با‌ل‌هایش سفید بود. دور شعله چرخيد و هر دور سرعتش بيشتر شد. شعله دست دراز ‌کرد تا پروانه را بگیرد. عدس چشم‌هايت زير پلك جابجا مي‌شد. حتما خواب مي‌ديدي. نفس‌ات‌ را با حرارت از بيني‌ات خارج مي‌كردي. مي‌دانستم از كار كردن در مزرعه لذت مي‌بري. گرماي امروز ظهر زياد نبود. شايد به اين خاطر بود كه با شوق بيشتري كار كردي. چند روز ديگر، به جاي برف، در گندم مزرعه‌ات غلت مي‌خوري. شعله با صداي وز‌وز باد رقصيدن گرفت. شمع آب شده بود که خوابم برد.
خورشيد كه بالا آمد، شمع آب شده بود. از سر كار برگشتم. قابلمه‌ي عدسي را آب كردم. شعله‌ي اجاق را روشن. براي ضيافت امشب،‌ مقداري ميوه خريدم . كمي تنقلات. ميز را چيدم. مقداري موز و دو تا سيب در يك ظرف و در ظرف ديگر دو عدد انار و سه تا پرتقال. مي‌دانستم به وقت رسيدن مي‌روي سراغ ميوه‌ها. تو مشغول خوردن ميوه بودي و من زمين را شخم مي‌زدم. از مزرعه كه برگشتم،‌ عدسي ته گرفت.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    …آتش شمع، نارنج بود و قهوه‌ی روشن. نگفتی این دیوانه تا کی پروانه‌ها را روی آتش می‌سوزاند. فقط نگاهم مي‌كردي. به من گفتی دیوانه…

    زیبا بود
    لذت بردم
    🙂

  2. .

    اقا من هر کاری کردم که این را همانطور که تو نوشتی بخوانم نشد که نشد .
    هی خواندم قهوه ی شعله ی چشم.

    در ضمن من از عدسی چیزی نفهمیدم که سمبل چی بود اگر که بود .
    یا عدسی فقط عدسی بود برای انباشتن شکم.

  3. .

    یعنی هر چه تلاش کردم که عدسی را به یکجایی و یا چیزی ربط بدهم نشد که نشد .
    البته می توانستم به چشم ربطش دهم اما عدسی ته گرفته را …
    گویا که این روزها فقط باید قابلمه بسابی .

  4. .

    سلام امید جانم
    ممنون از حضور گرمت
    تبادل لینک می کنید؟

  5. .

    وای بر کم فروشان!
    نه حسرت و افسوس و دریغ و حیف، که فقط “وای” بر آنهایی که به ثمن قلیل میخرند متاع نخروختنی دل را با دوسه سنگِ کنده از صخره ی دل هاشان در ترازوی نامیزان عقل. بیا تو دیگر به بازار این جماعت نرو. که چشم به مال دلت دوخته اند…
    تو که دلت هوایی ِ همین بیچاره ست! بیا و بازار نرو…

  6. .

    🙂

  7. .

    این کشاورز که در دست ها کلمه کاشتن رو خوب می دونه…
    حالا نمیدونم تا ی دست قهوه ای شدن مزرعه ی عدسش با همون ی جفت عدس قهو ه ای روشن چند تا قرص ماه باید بشمره…
    قهوه ای شدنش رو که نیستیم ولی سبز تن شبنم زده ی این جوانه ها رو بسیار دوست می دارم…

  8. .

    ولی سبز تن شبنم زده ی این جوانه ها را بسیار دوست می دارم…

  9. .

    وقتي ميخواندم انگار اين مزرعه ي دل من بود كه شخم ميخورد .. تمام كه شد ، ته گرفتم ..

    از كوكوي سيبت خوردم تا مهمان دلتتنگيت باشم و از آخر دلم دعا كردم : هيچ محبوبي از محبوبه اش بي خبر نماند

  10. .

    س
    ی
    ب
    به هوای ش از بهشت رانده شد…
    ش
    م
    ع به هوایش پروانه سوخته شد…
    ع
    د
    س
    ی ….

  11. .

    سفید تنی که آب شد. قشنگ بود ولی من هم مثل دیگر نظر دهندگان در عدسی ته گرفته ماندم. یعنی چی اصولاً این؟


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *