msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٢٣دي- كبك

توي گوگل‌ريدر (گودر) مي‌چرخم و خواندني‌ها و ديدني‌هايي كه به اشتراك گذاشته شده است را در يك نگاه رد مي‌كنم. راست و دروغ كنار هم. پرده‌دري و رسوايي و روسياهي آشكار شده در كنار هم. تعداد زيادي از اشتراكي‌جات را نگاه مي‌كنم و يكي دوتاشان را كه بيشتر به مذاقم خوش آمده‌اند را شـِـيْر ميكنم. كاش خدا-پدر-آمرزيده‌اي يك واژه‌ي مناسب براي share‌ يا “به اشتراك گذاشتن” بيافريند. آدرس چند سايت را آن‌جا افزوده‌ام كه يكي‌شان فقط عكس دارد. برف و غروب و شترسوار و گنجشك يا همان چغوك خودمان و لوكوموتيو و مرغ عشق و طبيعت جان‌دار و بي‌جان و رقص و مرغ ماهي‌خوار و عقاب و شهر و شكار و دوباره منظره و دوباره شهر و ساحل و آدم. كسي نيست كه صداقت را به تصوير بكشد؟ و از آن‌طرف دروغ را هم. با شما هستم عكاس‌باشي‌ها، مثل همان عكسي كه يك حشره روي پرچم هاي گل براي خودش بساطي دست و پا كرده، عكسي از صداقت بيندازيد. با شما چرا نباشم دانشمندان. شما كه بهره‌اي از علم داريد و خوره‌ي ساختن و آفريدن هستيد، شما كه مي‌خواهيد لذت ساختن يك ماشين جديد را زير زبانتان تا سال‌ها تجربه كنيد، ماشيني بسازيد،‌ يك چيزي مثل يك قاب يا يك گوشي موبايل، كه وقتي به سمت كسي كه حرف مي‌زند مي‌گيريم، بگويد دروغ مي‌گويد يا راست. وجدان آن‌قدر بازدارنده نيست و آدم‌ها آن‌قدر خودساخته نيستند كه به خودشان واگذاشته شوند. قانون هم كه قربانش بشوم در اين مملـكت مثل غيرت و صداقت، در خواب زمستاني خوشي فرو رفته است و نمي‌خواهد به اين زودي از خواب خرگوشي‌اش بيدار شود. زمستان هم كه نداريم دلمان به زمستان و برف خوش باشد كه گلوله‌ پرتاب كنيم و چندتايي شاعر پيدا شوند كه نكبت و نخوت و دروغ و ظـلم را به سياهي شب و ظلمت زمستان تشبيه كنند. كسي نيست. خوابيده‌اند. رفته‌اند. ساكت شده‌اند. كشــته شده‌اند. خفه شده‌اند و ما تنها شده‌ايم. ولي نمي‌خواهيم در تنهايي بميريم. به جاي شانه‌هاي محبوب، به گودر و خواندني‌ها و ديدني‌ها پناه مي‌بريم. مي‌خوانيم و كبك‌هايي مي‌بينيم كه سرشان را در برف نيامده، در خاك، فرو كرده‌اند. اگر همين چند عكس و چند دوست و چند خط خواندني نباشد، در هجوم حجم زيادي دروغ، كه هيچ واكسني براي آن نيست، تب مي‌كنيم.
حاضريد با هم از اين‌جا كوچ كنيم؟ برويم به جايي ديگر و مردمي ديگر بشويم. مردمي كه كتاب مي‌خوانيم و صداقت چشم‌هايمان را برق بيندازد و دل‌هامان كه از هم دور افتاد، براي هانيه‌مان تنگ بشود و محبت به جاي نفرت و خشم –كه چشم‌ها را پر كرده است- دل‌ها را پر كند. دروغ نگوييم و خيال اگر مي‌بافيم طوري نباشد كه خيال كنند ديوانه‌ايم و جايي براي يك بيمار خوش‌خيال اگر ندارند، از شهر بيرونش كنند تا شايد خارج از ديوار‌هاي شهر، از تنهايي در بيايم.
اين‌ها را گفتم كه بگويم از بازي روز‌گار لذت مي‌برم. يك شطرنج بزرگ كه هيچ كس نمي‌داند حركت بعدي حريفش چيست. فقط آن‌ها كه سوادي و ادراكي و هوشي دارند، مي‌توانند –و يا شايد بتوانند- حركت‌هاي ممكن بعد را پيش‌بيني كنند. و حريف زورگو و نادان، همان ديو بي شاخ و دم قصه‌هايي كه بي‌بي برايم تعريف مي‌كرد و يك اسب پريزاد هم تويش بود، از سر ناچاري، نداند بايد چكار كند. از طرفي برنامه‌ي تلـو‌يزيوني راه مي‌اندازد و عـلي مط‌ـهري را مي‌آورد، از طرفي سعــيد مرتضـوي و حسيـن شريعتـمداري را لجن‌مال مي‌كند- كه حقشان است- از طرفي ترور مي‌كند، از طرفي نوك پيكان حرف‌هاي مطـهري را به سمت الف.نون مي‌گيرد، از طرفي حــكم اعــدام براي چهار نفر از دستگــير‌شدگان روز عـاشـورا مي‌بندد كه هيچ‌كدامشان را روز عـاشورا و در خيابان نگرفته‌اند. نگاه كه مي‌كنم در جنـاح راسـت يك متفكر هم نيست (آخر اگر كسي متفكر باشد، كه به جناح راسـت نمي‌پيوندد). و از اين‌طرف، ميرِ معترضـان چه خوب با بـيانيه‌اش كك به تنبان آن‌طرفي‌ها انداخته است.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    یکم لطفا برو تو یک سایت دیگه که بشه نظر فارسی نوشت. مردیم بس که کپی – پیست کردیم
    دوم دمت گرم و قلمت گرم تر
    سوم و آخر اینکه فیلم “زیبایی امریکایی” را یک نگاه بنداز. یک سکانس صداقت داره بیست. همون که پسره با دوربین دستی گرفته از پرواز

  2. .

    صفحه کلید ما فارسی سرش نمی شه!

  3. .

    Sorry
    Manzooram Windows e ma bood!

  4. .

    عكس‌هاي صادقانه هم هستند. عكس‌هاي چشم‌هاي ترس‌خورده اما فروخورده فرياد مي‌زند آزادي. اما وقتي پسر جواني‌ست يا دختر جواني‌ست به شور و هيجان تعبير مي‌شود. فكر مي‌كنند جو گير شده. يا ايمانش زايل شده. اينهايي را كه مي‌نويسم از نگاه مردمي‌ست كه اينترنت اگرچه در دسترسشان هست ولي استفاده‌ي خبري برايشان ندارد. يا اگر هم هست اين تلويزيون دفع‌ش كرده به طور خودكار و با توجه به 5 – 6 واحدي كه در “دروغ‌گويي رسانه‌اي” پاس كرده مجال لحظه‌اي ترديد به‌شان نمي‌دهد.
    براي من كه به اين بازي دادن و بازي خوردن‌ و آوانس احزاب و گروه‌هاي افراطي نسبت به هم آشنايي ندارم.. براي من كه در كشورم خط دادن و محدوديت‌هايي كه قانون اساسي‌اش براي‌ام وضع كرده- نه آن محدوديتي كه منجر مي‌شود به اجتماعي شدن انسان آنكه منجر شده به ديكتاتوري و اعمال زور حاكميت-! رحم ندارند.. دست‌هايشان تهديد است.. نگاه‌شان خشمگين است.. حتي براي لينك‌هاي گوشه‌ي وبلاگ‌ها كه عمري با نوشته‌يشان زندگي كرده‌ايم مرز تعيين مي‌كنند.. من ترسيده‌ام. ترسيده‌ام. ترسيده‌ام. و نمي‌توانم براي آينده‌ كشورم افقي ترسيم كنم. ترسيده‌ام كه در اين راه مجبور باشيم سرمايه‌هايي مثل علي‌محمدي را از دست بدهيم.. كه مبادا روزي برسد براي ترس، از بيان حقيقتي كه جان را آزرده حرفي نزنيم. سكوت كنيم.. براي اين خفقاني كه حاكم شده و قلب‌هايي كه افسرده مي‌شوند.. براي جان‌هايي كه نفس‌شان ديگر نيست تا دم‌شان گرممان كند و هنوز زاييده نشده از ذهن همين كساني كه باورش ندارند در نطفه خفه شود.
    امروز دو چيز توانست حالم را بهتر كند يكي اين نوشته و يكي شعار روي ديوارهاي شهرم كه نوشته بود: صدا و سيماي ما ننگ ما ننگ ما
    .
    .
    .
    خيلي چيزها توي سرم هست.. خيلي حرف‌ها را كه نمي‌توانم به كسي بزنم. خيلي احساس‌ها كه نمي‌توانم به صراحت عنوان كنم.. رام نمي‌شوند به بيان. هنوز اميدوارم! چرا كه صاحب عالم گفته جاءالحق و ذهق‌الباطل

  5. .

    سلام،

    سیاست، مقوله ای که پدر و مادر را نمی شناسد

    در این مملکت به دنبال انچه که تو را ارزوست نباش، البته ناگفته نماند که اسمان همه جا یک رنگ ست.

    “برويم به جايي ديگر و مردمي ديگر بشويم…” هر چند که کوچ بدان دیار مرا انیز رزوست لیکن بازی روزگار شیرین تر و خواستنی تر ست.

    شاد مانید

  6. .

    اين كامنت آخر چقدر بده! همه‌ش معلومه سر پريده از حرفاش.. اصلا نيگاه كن بعضي جاهاش راحت مي‌شه برداشت عكس كرد.. اگه چند تيكه مقاله درست حسابي كپي پيست مي‌كردم بيشتر معرفت‌ش رو نشون مي داد تا اين.
    چقدر واقعا اعصابم متشاكي بودآ! سند تاريخي شد كه وقت آشوب و هزار پرسش و پاسخ درون-وجداني(بر وزن درون سازماني) نيام(نيايم) كامنتينگ كنم. تو (با احترام اصلاح مي‌شود:شما) شما هم يه معرفتي نشون بده به‌روز كن خلق‌الله ميان پريشوني‌م رو مي‌بينن! يه وقت ميان مي‌گن چته تو و نگرانيم و اينا! خوشم نمي‌آد!

  7. .

    سلام
    هنوز مث قدیم ها خوب می نویسی
    اما انگار بهتر از آن قدیم ها می نویسی پسر

  8. .

    سلام
    امید جان
    نمیدونم البته من همین روزا پیش دفاع از تز دکترام هست اسم وبلاگی که قبلا می نوشتم سوزدل بود و یادمه یه وبلاگی گروهی با شما و پونه و گلاويژ جند تا بچه های دیگه داشتیم ولی اون روز هر چی گشتم و سرچ کردم یادم نیومد روم هم نشد از تو بپرسم
    اگه اون وبلاگ رو یاد داری واسم بنویسش میخام بش سر بزنی
    احساس جوانی هایم به من دست می دهد
    یادش بخیر


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *