msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٢١مهر- چپِ مايل به راست

من: (ارسال يك ايميل دريافت شده براي مهدي)
مهدي: سلام، لطفا از اين اراجيف و مزخرفات سبزجامگان مخملي براي من نفرست، ممنون.
من: سلام مهدي جان، چرا؟ خوشت نمياد؟ كاش ميفهميدم از چي اين ها خوشت نمياد.
مهدي: (يك ايميل خالي خالي، مثل جيب بيشتر كارمندان در نيمه‌ي دوم ماه)
من: ايميلت پر شده بود با برف. سفيد سفيد. فقط رد پاي چند تا خرگوش مونده بود كه دنبال هويج بودند.
مهدي: با سلام، عجيب است كلي درد دل كرده بودم ولي مثل اينكه همش پريده است. گفته بودم كه من از اين اوضاع و احوال بدجوري حالم گرفته و حوصله‌اش را ندارم. در ضمن از لحاظ اعتقادي و سياسي بعد از كلي سر و كله زدن با آدمهاي جورواجور به نتايجي رسيده‌ام كه به اين راحتي ها و با حرفهاي غير دقيق و نگاه سياسي افرادي مثل ميرحسين بهم نمي‌ريزد. سرت رو درد نمي‌يارم، بقيه‌اش رو يادم رفته. فعلا خدانگهدار
من: مهدي عزيز، طوري نوشته‌اي كه ديگر نمي‌توانم چيزي بنويسم. چون نه مي‌دانم بايد در رد يا اثبات چيزي بنويسم و نه اينكه تو چه چيزي را رد و چه چهزي را اثبات شده مي‌داني. حرف‌هاي من از كنار اين چند خط ناقص و بي‌بنيه هم توان رسيدن به گوش‌هاي انساني را ندارد كه سبزي را قبل از آن‌كه ديگران به لباس شان بياويزند به درونش برده است كه توضيحي بر واضح‌ترين اتفاقات است. انساني كه غمش قبل از آن‌كه غم نان باشد، غم جان هم‌وطنانش است و رويايش قبل از آن‌كه به شب رساندن روز و غنودن در آغوش خانواده باشد، بيرون كشيدن رخت شب و نمايان كردن چهره‌ي روز است براي ان‌كه نوباوه‌اش در جامعه‌اي سالم زندگي كند، دينش را از پدرش به ارث نگرفته باشد و معيارش براي زندگي كردن، دهان گرسنه‌ي گرگي نباشد كه بيماري‌اش را با اشك‌هاي تمساح لالايي خواب مصنوعي مردم جامعه كرده است. افتخارش اين باشد كه بزرگ‌مردي و آزادگي را از پدر به ارث گرفته و دين و دنيا را با خرد مي‌سنجد. گول حرف‌هاي زيباي روباه را نمي‌خورد چون به قدر كافي كارتن پينوكيو ديده است و ترفندهاي گربه نره و روباه مكار را هزار بار مرور كرده است تا مبادا با اشكي سوزناك‌تر و جسمي عليل‌‌نماتر دلش به رحم آيد و صورت آكنده از سرخاب گربه نره را قرمزتر از خون هم‌وطنش در كف خيابان ببيند. درفش كاوه آهنگر همان‌قدر برايش سمبل آزادي و مبارزه باشد كه نماي سبز انديشه‌. به سمبل‌ها به خاطر يك‌رنگي بخشيدن و نشان اتحاد ارزش ببخشد و هيچ‌گاه آن‌ها را به بت تبديل نكند. مهدي عزيز، از دريچه‌ي اين صفحه با آخرين كلمه، كلام را به فردا تقديم مي‌كنم: سلام.
مهدي: (دو روز گذشته است و خبري از مهدي نيست)
من: (هنوز نفهميدم كدام جهتي است مهدي خان)



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    man ehsas mikonam in adam bishtar ranjurE.. hala nemishe ziad motmaen bud vali ehsas mikonam enheraf be rast nadare.. yek kami tu meydanE daruniE khodesh 2charE dorE gij konannde shode! va in ghaziE ham shode quzE bala quz!
    🙂

  2. .

    يك وقتي يك جايي محمود فرجامي نوشته بود:” خنده توتم ماست” به نظرم يكي از دقيقترين حرفهايي بودكه دربحبوحه ي پريشان گويي هاي بعد از انتخابات زده شد و خيلي جدي گرقته نشد.
    اما فارغ از اينكه رفيق شما؛ مهدي بر چه عقيده اي است. من عميقا معتقدم كه اين بي حوصلگي، نااميدي و خستگي دور يا زود گريبانگير همه ما را خواهد گرفت و اگر اي خشم و كينه و نفرت و سرخوردگي تبديل به جك و لطيفه و كنايه و ايهام و ابهام نشود، از درون ماراخواهد خورد. كساني مانند ميرزاده عشقي و ايرج ميرزا و ..نه تنها از هجوم افسردگي و سرخوردگي در جامعه جلوگيري كردند و انفعال غم را به شادي سازنده مبدل كردند بلكه خيلي بهتر توانستند حرفشان را به بقال و چقال(راستي چقال را اينطوري مي نويسند!!) و نانوا بفهمانند و فرهنگ جامعه را تغيير دهند تا كساني كه درمحافل روشنفكرانه خود براي جامعه نسخه پيچيدند.
    نميدانم حرفهايم به حرفهايت ربطي داشت يانه؟ اما منظورم كلاً اين است كه من از لحن مهدي و خيلي از ادمهاي دور و بر خودم بيشتر ازاينكه جهت خاصي را بفهمم سرخوردگي را حس مي كنم.

  3. .

    اينايي كه ما ميبينيم دست چپ و راستتشونو گم كردن
    شما خوبي؟
    مي خواي بري كوه شكار آهو؟


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *