msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١١مرداد- يك واقعيت

اعتراف مي‌كنم كه من دوست‌دار محمد علي ابطحي هستم
و اگر بخواهيد كتكم بزنيد و يا پاي ناموس را وسط بكشيد، به ساخت بمب اتم و هلوكاست و قتل هويدا و ترور حسن‌علي منصور هم اعتراف ميكنم.
اين متن براي دل‌گرمي اين عزيز و ديگر عزيزان نيست. اين يك واقعيت است.

خبر موقت: قبلا نامه‌اي از دكتر قاسم در وب‌سايتش ديده بودم.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    چشم ایینه دل ست و
    حقیقت را من از چشمان ش شنیدم
    از زبان هر انچه می خواهد براند
    هنوز ازاده ست اگر ازاد نیست او

  2. .


    هي مرد، در اين چله‌اي كه نبودي، هر روز چند سال پير و بزرگ و بزرگ و سال‌خورده شدي؟

  3. .

    هي فقط همين عبارت دور سرم چرخ ميخورد:
    كدام دادگاه؟
    گاه ِ داد كه حالا نيست
    اينجا نيست

  4. .

    وقتی که کاری کرد بازپرس لعنتی که متهم عاشق مخمل لباس مدعی العموم شد و شیدا وار از او تعریف کرد در دادگاه ظلم و ستم از شرم آب شدم
    هیچوقت هیچکدام از افرادی که اعتراف کرده اند رو سرزنش نکردم و نخواهم کرد
    زنده باد ابطحی
    بخصوص ابطحی

  5. .

    اميد! مي‌گم اين كلاس توجيهي كه واسه حاج‌آقا ابطحي و .. به نظرم اگه به صورت عمومي مي‌ذاشتن خوب ما هم از معادله‌هاش سر در مي‌آورديم خيلي خوب بود.. چرا؟ واقعا لازم بود برن پشت ميله‌هاي موازي و در خفا توجيه بشن.. واقعا!
    مي‌گم عجب اساتيدي داشتن‌ها! طوري بشه كه عطريانفره بگه قاطي كرديم داداش!
    ببين چقد اون پشت خوش مي‌گذره بقيه‌شون موندن بيشتر توجيه بشن 🙂
    _________
    عجب نامه‌اي بود!! سرگشاده و سر به تيغ داده!

  6. .

    هی … هی … هی.

  7. .

    ما/در ایران عزیز
    با هیچ دختر بچه ای
    همکلاسی نبوده ایم
    و پلیسهای زن
    زیاد ندیده ایم

    ***
    چند سالی پیش از این
    در کشور کوچک همسایه
    ـ کشور دوست و برادر ـ
    زنی که چشمان زیبایی داشت
    و هفت تیرش را
    به کمر باریکش بسته بود
    به من فرمان ایست داد
    چند سالی می شود که
    قلبم ایستاد

    ***

    مرد هیز
    از پشت تفنگ
    همه چیز را
    زیر نظر داشت
    لعبتان حور
    غلمانهای جوان
    ما فکر می کردیم
    او هرگز
    تیری در بهشت
    شلیک نمی کند

    ***

    زندگی
    ابتدای مرگ است
    من
    با تو زندگی نخواهم کرد

    ***

    بین 26 تا 34 سالگی ام (ساخت باز/ روایت شخصی)
    هشت سال بیشتر نیست
    بعد از آن رو به پیر سالی خواهم گذاشت

  8. .

    جنگ جهانی دوم را یادت رفته بود بنویسشی تو خط دوم .

    می دونی امید کجاش خنده دار بود ؟

    اونجایی که عطریانفر به اون پسرک مجری گفت : آقا من که دیگه قاطی کردم !

  9. .

    سلام امید جان

    ساقی هستم از وبلاگ سوز دل
    یه مدت نبودم …مدت طولانی نبودم یعنی یه جورایی گرفتار
    یه مدت پیش باز هوش نوشتن زد به سرم البته تو یع جای جدید

    ممنون که نبودم بم سر می زدی


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *