msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٣١خرداد- آسوده بخوابيد

قرار نيست هر چي كه به فكر آدم آمد و از دريچه‌ي ذهنش به او لبخند زد و او در جواب لبخند‌ش تف انداخت به تمام هيكلي كه اين‌روز‌ها مقابلش قد كشيده‌ است و چون گرگي رو به سمت ماه زوزه مي‌كشد و پوزه مي‌چرخاند و رجز مي‌خواند و حريف و نفس‌كش مي‌طلبد و دندان به گوشت نرم بره تيز مي‌كند، را اين‌جا بنويسد. مي‌تواند برود برگ‌هاي تقويم امسال را ورق بزند تا برسد به بيست و سوم خرداد ماه و چيز‌هايي بنويسد تا دو صفحه تمام شود و بعد برود سراغ بيست و پنجم خرداد ماه و بنويسد امروز بيست و چهارم خرداد است و چند خطي بنويسد تا صفحه تمام شود و صفحه‌ي بعد بنويسد امروز يك روز شلوغ بود و باشكوه. روزي كه مال بعضي‌ها پاپيون شد زير گلويشان و يا شايد هم رفت كنار لوزه‌هايشان. ادامه بدهد تا برسد به شنبه‌ي سي‌ام آن‌ماه. ننويسد. بگويد امروز شهر من چه رنگين بود از بوي ضُخم قرمز رنگي كه آسفالت خيابان را نقاشي كرده است. و اشك بريزد و با بادي كه از غرورِ رفتن‌ِ عزيزانش در دماغش مي‌افتد، سرش را بالاتر بگيرد و خطاب به امت گاهي در صحنه بگويد: آسوده! بخوابيد. شهر در امن و امان است.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    فک کنم خودت دواش پیدا کردی .

  2. .

    خيلي قشنگ مينويسي..
    صفحه ام بسته شد به سفارش عزيزي كه بسيار نگران بود برادران از وبلاگ ردم را بگيرند.
    به احترام دل شوره هايش وبلاگ را ثبت موقت كردم.
    اما حالا كه وبلاگم نيست كجا بنويسم؟
    دلم تنگ است..خيلي تنگ..
    امروز اقاي رئيس ميگفت به ما چه كه يك عده كشته مي شوند وكساني خون بالا مي آورند و كساني تكه تكه مي شوند…
    كلاهت را بچسب كه باد نبرد…
    و به مشمئزكننده ترين شكل ممكن از ارتزاق مي گفت واينكه ما گله اي هستيم كه اگر آب و علوفه مان قطع بشود مي ميريم..
    و بر سرم ميكوفت كه در اين دو هفته فلاني از تو جلو زده است و تو بايد بجنبي تا كارمند نمونه شوي!
    خدايا تا كجا ميشود بي رگ و بي غيرت بود.
    در اين روزها و شبها چه چيزي بيشتر از اين حرفها ميتواند انسانرا زجر بدهد؟
    و تو فرض كن با اين حال وروزت مجبور باشي روزي هفت هشت تا نامه رد كني كه دهان اقاي رئيس را ببندي..
    حتما بازهم سر مي زنم


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *