msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١دي- ایمان بیاوریم

به آغاز فصل سرد

اضافه شد:
14 آذر. تبريز زير پايم عقب رفت. شاه‌گلي، موزه، قبر شاعر و مسجد كبود كافي نبود. صداي تو تاريخ ناطق تبريز شده بود. نگاهم كن. با نشاط هواي تو در زير پوستم، حرف مي‌زنم، راه مي‌روم و نگاه مي‌كنم. هوا گرم است. من با چتر و لباس گرمِ مناسبِ هوايِ برف و باراني تهران،‌ در تبريز اسكل شده‌ام. يك سال و شش ماه از آن دفعه‌اي كه آمده بودم، گذشته است. وحيد توي حياط منتظر بود. همان موقع يك ماهي آمد توي دستم. وقت موزه رفتن و قدم زدن نبود. اين‌دفعه نيم‌روزمان را با سلام از راه‌آهن آغاز كرديم. من را بردي به كوچه‌ي بهترين خاطراتت. نشاندي‌ام روي نيم‌كت پاييزآلود همان نزديكي‌ها. سيب خورديم. من به داستان‌هايت فكر مي‌كردم و تو در ياد ذهنت زنده شدي. وقت ناهار شد.
15 آذر. خداحافظي كه كردم، وهاب آمد دنبالم. شب است. يك روز و چند ساعت گذشته است. از بگو مگو‌ها خبري نيست. آمده‌اند، به اوج رسيده‌اند و رفته‌اند. دنبال بهانه‌اي براي قدم زدن مي‌گردم تا شب را با خدافظي به پايان برسانيم.
صبح همين روز است. از كوچه‌هايي كه سابق بر اين، پست‌چي گذشته بود، رد شدم. خانه‌ها را گشتم دنبال شماره‌اي كه در خاطرم نمانده بود. از ميال خانه‌هاي بن‌بست اول سمت چپ، دو خانه را نشان كردم. برگشتم تا به شب برسم.
24 آذر. صبح كه از خانه بيرون آمدم، متوجه شدم آب خيابان‌ها يخ زده است. خوشحال شدم. چون فقط در صورتي اين اتفاق رخ مي‌دهد كه هوا آلوده و آسمان، ابري نباشد. آب كف خيابان از طريق تابش حرارت، گرمايش را به كيهان مي‌دهد كه دمايش نزديك صفر مطلق است و يخ مي‌زند. آلودگي هوا باعث پديده‌ي گل‌خانه‌اي مي‌شود و گرما را در جو نگه مي‌دارد (مثل خودرويي كه زير نور خورشيد پارك شده است و گرماي داخل آن توسط شيشه‌ي آن‌ محبوس مي‌شود). مي‌دانستم كه شادي‌ام دوامي نخواهد آورد. ساعت نه صبح آلودگي، هاله‌ي بزرگي شد بين من و كوه. ساختمان‌ها به تدريج در مه آلودگي گم شدند. صبح، در آن هواي تميز، كوه‌ها قد علم كرده بودند. تفاوت رنگ شديد آن با آسمان مي‌گفت آسمان كاملا تميز است. پديده‌ي وارونگي (Inversion)، از اواخر پاييز شروع مي‌شود.
28 آذر. رسيدن به شيراز سخت بود. قطار سواري بد عادتم كرده بود. شلوغي قبل از تعطيلات و فرار تعداد زيادي از مردم از شهر با هر وسيله‌اي كه ممكن بود، جمعيت زيادي را در ترمينال جنوب جمع كرده بود. براي شيراز بليت گير نيامد. به طور اتفاقي ديدم يك سرباز دو بليت براي خودش گرفته است. شيرازي بود. ولي بليت اصفهان را گير آورده بود. با كمي چك و چانه حاظر شد يك بليت را به من بفروشد. از اصفهان تا شيراز را با سواري 405 رفتيم. چند ماشين سنگين در يخ‌بندان بين اصفهان و آباده چپ كرده بودند.
29 آذر. يك فال گرفتم. به يك نيت و هزار آرزو. كلك مشكين تو روزي كه ز ما ياد كند/ ببرد اجر دو صد بنده … . حافظيه در شب دلچسب‌تر است.
5 دي. پرواز تهران- تبريز به موقع از زمين بلند مي‌شود. آقاي باني در كارخانه‌شان منتظر مي‌ماند و يك نفر را مي‌فرستد دنبالم. با دوربين رضا چند تا عكس از ماشين‌آلات مي‌گيرم. قرارداد چهارميليون و هفت‌صد و پنجاه هزار توماني امضا مي‌شود. پنجاه درصد آن را به عنوان پيش‌پرداخت مي‌گيرم و در مقابل، يك چك ضمانت انجام كار مي‌دهم. وهاب رفته است پيش نامزدش. 28 آذر مراسم عقدي‌شان بود. به تمام جاهايي كه سابق بر اين پست‌چي را فرستاده‌بودم، سر مي‌زنم. خاموش و آهسته. خسته مي‌شوم. مي‌روم ايستگاه راه‌آهن. مسير برگشت با قطار راحت‌تر است.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    اشهد ان لا یوم الی اول دی

    من که شهادت دادم حالا غلط و غولط هم اشکال نداره .

    مهم اینه که من الان ایمان آوردم.
    : دی

  2. .

    نویسنده: امید سه شنبه 26 دی1385 ساعت: 9:1
    من نمی دانم چرا همه عشق را با ازدواج یکی می گیرند. لطفا این قدر مقام عشق را تنزل ندهید. ازدواج مقدس است. اما عشق مقام ویژه ای دارد. ازدواج بیشتر دوستی عمیق بین دو نفر است تا عشق عمیق بین آنها. عشق واقعا اتفاق است. بین دو نفر احمق. اما ازدواج، انتخاب است. بین دو نفر عاقل. در عشق هیچ دلیلی برای هیچ کاری نیست جز عشق. اما در ازدواج برای هر کاری بهترین و ناب ترین دلیل ها گرد هم می آیند. به سوي ازدواج همه گان با سر مي‌دوند و به سوي عشق كمتر كسي گام مي‌نهد. ترس هم دارد. بايد ترسيد. راه پر وحشتي است. اگر چه صيقل مي‌دهد روح و جان ادمي را. خوب دقت كن چه مي‌گويم. معشوق را نمي‌گويم. عشق را مي‌گويم. سخن دراز است. باشد براي وقتي ديگر.

  3. .

    امید جان خسته نمی شی از چرندیات. چرا تاریخ الکی گذاشته ای برای نوشته ات؟ من اول آذر همچین نوشته ای از تو ندیدم عسل.

  4. .

    خواب پريشان ديده‌ام.. مدتي است كه بيدار شده‌ام و به سختي مي‌ترسم.. به آغاز اين فصل سرد:(

  5. .

    با این جابجایی تاریخ ما باید به آغاز کدوم فصل سرد ایمان بیاوریم.

  6. .

    مثل اينكه در برنامه ي برگردان تاريخ ميلادي به شمسي يك نقص كوچك وجود دارد. به زودي اصلاح خواهد شد.
    😀

  7. .

    ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد…
    به ساعتت نگاه كن… چيزي نمانده است كه ساعت … بار بنوازد.
    باور كن

  8. .

    بعد از ايمان به فصل زرد و امضاي توافق‌نامه‌ سر اين مطلب اين دنبالك بفرماييد چه معنايي در پي دارد؟

  9. .

    http://ruzhin.blogfa.com/post-281.aspx

  10. .

    fk,ds!


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *