در كنار خطوط ” سیم پیام ”
خارج از ده، دو كاج، روئیدند
سالیان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانهی باد
یكی از كاجهای به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل كن
ریشههایم ز خاك بیرون است
چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار، از تو بیزارم
دور شو، دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تكانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیمها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مركز ارتباط، دید آن روز
انتقا ل پیام، ممكن نیست
گشت عازم ، گروه پیجویی
تا ببیند كه عیب كار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تكرار بر خطر بستند
یعنی آن كاج سنگدل را نیز
با تبر، تكه تكه، بشكستند

يادت ميآيد باز باران توي جنگلهاي گيلان. تو ده ساله بودي و من زير باران خيس ميشدم تا بيايي و دستم را بگيري. بكشيام تا زير يك سقف چوبي و من بگويم «اين قطرهها از آسمان به پاي من افتادهاند. از آن همه غرور آمدند تا سجدهام كنند. حيف نيست شانههايم و موهايم بالش نرمي برايشان نباشد». و تو دستم را بگيري و با خودت ببري زير باران با ترانه با گهرهاي فراوان.
يادت ميآيد دو كاج را كه از محمد جواد محبت بود. در كنار خطوط سيم پيام. خارج از ده دو كاج روييدند.
سودابه جان. جاي تو خالي است و دلم برايت تنگ است. انگار خاليام از هر چيز و پُرام از تو. فيروزهي آسمان پشت كبود ابرهاست و گنجشكها لاي شاخ و برگ اين سروستان ميخوانند. انگار ميخواهد باران ببارد.
و تو هنوز درس دیروز را مرور می کنی
حال انکه درس امروز نیز تمام شد.
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند…
یادش بخیر..
آن کاج سنگدل
با تبر تکه تکه
تکه تکه
تکه تکه
نمیدانم چرا از آخر این قصه خوشم نیامد. سنگدل را نیز با تبر تکه تکه…
خداییش قبول کن که شفق خیلی قشنگتر از تو می نویسه .
شاید سودابه یا یکی شبیه به سودابه ، چه فرقی میکند .
شفق عزیز ، جای تو هنوز خالی است و گاهی دلم برایت تنگ می شود هنوز هم .
نه خالی ام و نه پر از چیزی یا کسی .
از این همه پر و خالی شدن خسته ام و بیزار .
نوشته ای می خواهد باران ببارد .
اگر این بارباران بیاید خودم زیر باران قدم خواهم زد و زیر لب زمزمه خواهم کرد
باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان .
نه زیر سقفی خواهم رفت و نه کسی را همراهی خواهم کرد برای زیر سقف رفتن .
می خواهم زیر همین باران بهاری خیس شوم و بعد هم افتاب که سر زد خودش تنم را خشک کند .
شفق عزیز جسارت مرا ببخش .
این تنها یک نوشته ادبی است که شاید اگر سودابه هم دست به قلم بود چنین می نوشت و شاید هم نه .
لطفن مرا جدی نگیرید دوست عزیز . جهت خالی نبودن عریضه نوشتم و بس .
خوش باشید.
قاب عکس خالی سودابه یا چهره ای که دیگر به خاطر نمی آید .
چون محو شده .
با زمینه یکی شده .
خوب نگاه کن .
وَه!
چه ناب است هبوط قطرات باران!
به زمین رانده شده اند چو انسان آیا؟
…
ممنون!
یادآوری هر دوتا شعر لذت بخش بود.
یاد همه ی شعرای همه ی کتاب فارسی های دبستان و حتی راهنمایی و شاید دبیرستان و بعضاً پیش دانشگاهی که از سرم بیرون نمیرن به خیر!
سلام.
باید من رو ببخشید.شاید من اینجا از همتون کوچیکتر باشم.راهنمایی ام ولی این شعر تو کتابام نبوده
اما عاشق این شعرم.یه روز تو تلویزیون اون رو شنیدم.
هرچی کتاب فکر میکردم خریدم
اما تو هیچ کدوم نبود
نه اسمی ازش میدونستم
و نه نویسنده و شاعری
حتی شعر تو یادم نبود
چیزی از اون نمیدونم
اگه میشه کمکم کنید تا بتونم اون رو به دست بیارم
الان نزدیک 7 ماه هست که دارم دنبالش میگردم
اگه اسم شعر و سرایندش رو بگید ممنون میشم
باید من رو ببخشید
من فقط شعر رو خونده بودم
نوشته زیرش رو که خوندم جوابم رو گرفتم
شرمنده