msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١٣اسفند- شد

کاش می¬شد صفحه¬ای باز کرد و آن جا نوشت دوست مهربان من، دوستت دارم. می¬دانم می¬آید. از دور یا نزدیک می¬خواند و آهسته می¬رود. با لبخندی که صورتش را در سایه روشن غروب مهربان¬تر کرده است.
برایش بوی گل مریم می¬گذارم تا وقتی نیستم و آمد، به دام بیفتد. مریم¬ها با هر بار بوییده شدن، از بویشان کم می¬شود و او تا این¬جا را که بخواند، تمام بوی مریم¬ها را مال خود کرده است.

آن کاشکی که می¬خواستم، شد و تو به دام افتادی.
می¬دانی از این که هستی چقدر شادم و از این که ازتو بی¬خبرم چه اندوهی بر دلم نشسته است؟
سودابه جان
اگر کلاهت را قاضی کنی می¬فهمی که این نامه از سر دل¬تنگی است و نوشته¬هایی که خوانده¬ام، تاب من را از بین برده است.
قرارمان صبوری بود و بی¬قراری من هیچ توجیح عقلانی ندارد.
اگر این نامه¬ها را برای تو نمی¬فرستم به این دلیل است که می¬ترسم روزی از فرستادنشان پشیمان بشوم. شاید امشب تصمیم گرفتم این نامه را پاره پاره کنم.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    نوشتن ، نوشته چه قشنگ می شود ، وقتی بین تمام ( می ) ها و اصل فعل ها و تمام ( تر ) ها و ( ها) و صفت و اسم فاصله می اندازی.
    درسته گاهی فاصله تازه باعث دیدن ، نزدیکی و ماندگاری می شود.

  2. .

    در نوشته هایتان اندکی از مغزم را یافتم که سالها زیر غبار ِ فراموشی دفنشان کرده بودم/… لینکتان کردم که باز سراغتان آیم!

  3. .

    سلام.
    کاش گاهی اوقات برای هم نامه مینوشتیم. و احساسات قشنگمون رو بدون حرفهای فلسفی و اداهای رمانتیک به طرف مقابلمون میگفتیم.

    شفق جان امیدوارم که برای پاره کردن نامه ات مجبور نشی مونیتورت رو بشکونی.

    سلام به امید.رفیق قدیمی!!!

  4. .

    خوشا به حال ت كه مي ايد و مي خواند

    اي كاش …

  5. .

    شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
    شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد…

    خیلی زیبا بود… امیدوارم کلاهش را قاضی کند این سودابه

  6. .

    یک کمی خودخواهانه نیست این پشیمانی و ترس از پشیمانی ؟

    ترس از اینکه من پشیمان شوم می ارزد و می چربد به اینکه
    تو خوشحال شوی به خواندن این خطها ،
    آری سودابه جان
    و زندگی چنین است !

  7. .

    مني كه مي نويسد بامني كه هستي فاصله كمي دارد اما به قول خودت فاصله هست تا من آرماني . ولي زماني كه من مي نوشتم يا حرف مي زدم ازم كم مي شد انگار پاره اي از وجودم رامي بخشيدم …..با نوشتن كم مي شدم… احساس خستگي مفرط يا شايد هم رهايي

  8. .

    اميد عزيز وبت را ثبت كردم كه در فرصتي كه دست داد بخوانم.

  9. .

    🙂

  10. .

    تصور میکنم نامه را پاره نکرده ای و انداخته ای توی یک صندوق .
    برای عید هم که به در ودیوار خانه دست کشیده اید .
    مبارکا باشد .

  11. .

    عید شما مبارک!
    رنگ و روی نو هم مبارک!
    سال خوبی داشته باشید

  12. .

    این آسمان ،گرفتگی قبل از باران است یا آبی روشن بعد از باران.
    اقای امید عزیز این رنگ به دل می نشیند. پیش درآمد سبز بهار است دیگر؟
    البته گاهی هم به رنگ صدری و بی رنگی گذشته بنویس. مرور گذشته ، در جایی که ریشه در دوستی های عمیق دارد ، همیشه عالی است.