msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

٨اسفند- امشب مست

بريز
از مهر در دهانم پياله‌ي آبي كه بنوشم عشق بي‌بهانه‌ي خاطره‌ام.
بريز
بريز تا شروع كنم هستي بي‌پايانم. تا نفس بكشم اين آغاز بي‌انتها.
بريز تا سر بكشم جرعه‌ي آب خنك.
بريز از صداقت قطره‌اي، نمناك كند صورتم.
باز كن به خنده دهانت، عنچه‌ي گلي شود صورتي. كم‌رنگ. بريز روي صورتم خنك.
بريز باران. ببار ابر، بر سر گل و سبزه و درخت و دوست و من امشب مست.

به آغوشم بيا. در آغوشم بگير. كسي جز تو لايق هست؟
ببوسم كه مشتاق بوسه‌ات هستم داغ. بيرون ببرم از اين رنج كه دورم از تو و دوري از من امشب مست.

شب دراز است و سياه و ساكت و سرد و من امشب مست.
بخوابانم به لالايي سكوت، شب. نفس بكش در صورتم، باد. بسوزانم از هرم لبانت آب. مستت مي‌كنم با زمزمه‌هاي آخر شبم ماه.
تمنا مي‌كنم تو را. يك لحظه با تو بودن را، دست‌هايت، صورتت، شانه‌ات، صدايت را. صداي شب در سكوت بين نگاهمان. زل بزنيم در چشم‌هاي يك‌ديگر مست. تو به من نگاه كني و من به ماه و آسمان و سكوت و باد و چشم‌هايت امشب مست.
در آغوشم بگير تنگ. مي‌خواهم در آغوشت بگيرم گرم. مي‌خواهم در آغوشت بميرم مست.
سر بگذار روي شانه‌ام آرام. گوش كن به زمزمه‌هايم آب:

زخمه بر تارم بزن مرهم بنه بر زخم من
تير بر قلبم بزن يا ناوك مژگان شكن
گه برقص آورده‌اي از بهر من هر دو لبت
گه تماشا كرده‌اي جنبيدن لب‌هاي من
گه سخن از دست مي‌گويي و گه از آستين
لب چو بستانم، دگر كاري نباشد با سخن
دوش پرسيدم به تاريكي ز سرخي لبت
لعل نار آبداري بود به دل انداختن
تا به مژگان كف زدي از برق چشمت درگرفت
جان من از آتشي كاو سوختش زنجير تن
منتظر بر چشم تو تا كي نظر بر من كند
سبز شد پشت لبم، رسوا شدم در انجمن
انتظار من سر آمد با سه نفحه در نفير
جان به لب گشتن، نظر كردن و جان درباختن
نيستم همچون اميدِ نااميد در‌گهت
چامه‌‌اي بشنو ز لعلت از دهان خاركن

” طناز من، ‌تا كي جفا. تا كي در حسرت دست‌هايت، رد پايت بو بكشم. سردم است. در آغوشم بگير. تو كه توهم نيستي. هستي؟ تو هستي. واقعيت انكار ناپذير دوست داشتن. تو مهرباني هستي. تو زيبايي هستي. نگو كه فقط در خيال مني. نگو كه دوستم نداري. بگو كه دوستم داري. بگو كه مي‌خواهي‌ام. مي‌خواهمت.”
گوش كن. تو را مي‌خواهم. مي‌خواهم قطره قطره از لبت بريزي روي صورتي لب‌هايم عطش. دست بكش روي صورتم، آب. نوازشم كن به نسيم صبح، باد. بخوابانم به نغمه‌ي دل‌نواز شب، صدا. دستم بگير به تاريكي شب، نور.
برو كه مشتاق دوري‌ات هستم. بسوزانم. عطشم زياد كن. مستم كن.



يادداشت‌هاي خوانندگان

  1. .

    امید عزیز دیده ای کسی که دارد خود را آماده نواختن قطعه ای دلنشین می کند چه رفتاری با ساز ، آغوش ، انگشت و خاطرش دارد.
    ساز را در گودی سینه اش عاشقانه فرو می کند . سر را به گریبان می برد و آنقدر همه جا ساکت می کند که صدای گرم شدن تن ساز اش از سایش اولین سر انگشت نوازش زخمه بر تن ساز شنیده شود.
    نوشته ی تو هم نت های ابتدای سمفونی بلند عشق است. حس می کنم روی دیواری رو به دریا نشسته ای . بی واسطه ای در میان ،آب تو را می بیند و تو آبی را.
    تو برای حرف گفتن از شروع و میان عاشقی به عناصری پناه برده ای که آغشتگی آنها به کلامت زیبایی و حلاوت اش را دو چندان می کند.
    مهر ، آب ،گل، سبزه ،درخت،خنک ، ابر،صبح ، نسیم ، باد ،مهربانی ، زیبایی ،نغمه، دل نواز، …
    و از آنطرف جفا، حسرت،عطش،تاریکی،سوزاندن، دوری ،رنج ،….
    این کلمه ها متن و احساس تو را در دو سوی وصل و هجران می گذارد. متن تو این میان مثل کودکی بر گاهواره معصوم خوابیده. نوشته ات با ریتم لالایی، موسیقی خواب این احساس نورسته است. آقای امید عزیز مثل سطر آخر که جاودانگی اشتیاق را در غیاب وصل و پایداری دوری و هجر دیده ای ، عشق هم از نقطه نظر خاص تو جایگاهی بالا پیدا می کند.
    بر می گردم به آغاز نوشته ام. تصویر کسی که در فاصله از دریا و در نزدیکترین نقطه به دریا دارد همزمان از تشنگی و سیرآبی آواز سر می دهد. بزن امید عزیز بزن . دنیا را با نت ماندگار مهربانی و عشق و کلمه پر کن. سکوت مرگ موسیقی و جهان است.

  2. .

    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
    گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
    ***
    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
    گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید .


  1. يادداشت

    سپر آنتی بات *