msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

١٨ اردي‌بهشت- روزت مبارک معلم عزیز من

روزت مبارک معلم عزیز من
پس از سالها، سلامی دوباره می‌کنم و دستت را به نشان احترام می‌بوسم.

روز معلم، این پیام رو برای چند تا از معلم‌های دوران راهنمایی و دبیرستان ارسال کردم.

  • معلم فیزیک: سلام. متشکرم از لطفا و بزرگواری‌تان. خوشحالم که زندگی فرصت آموزش به شما را به من داد. شاد و پیروز باشید.
  • معلم زبان: I wish you all your obtainable desires.
  • معلم ورزش دبیرستان: خیایا پناهمان باش و ضندوقچه زندگی عزیزم را پر کن از خوبی‌ها و به فرشتگانت بسپار در سختی‌های روزگار یاری‌رسانش باشند.
    نازنین دوست سلام و سپاس فراوان.

  • معاون مدرسه راهنمایی: متشکرم از لطف شما. پاینده باشید.
  • معاون دبیرستان و بهترین معلم عربی: با تشکر از مراحم حضرتعالی! لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
    – مظ… هستم جناب ثا… عزیز و گرامی
    – سلام امید جان! الهی که زنده باشی! خیلی مشعوف شدم.

  • معلم ریاضی دبیرستان: سپاس. شاد باشید.
  • معلم ریاضی راهنمایی: سلام. از لطف شما تشکر می‌کنم امیدوارم خداوند همه رهروان راهش از جمله شما دوست گرامی را حسن عافیت عطا فرماید. شما آقای موذن هستید؟
    -مظ… هستم معلم عزیز و دوست مهربانم
    – تماس تلفنی

    ٧ اسفند- احتضار

    وقتی به عیادت پیرزن رفتم، حالت احتضار را در چشمانش دیدم. به پسرش گفتم هزارماشالله حالشون بهتره. خیلی خوشحال حرف من را تایید کرد.
    صبح روز بعد پر کشید و به فرزند شهیدش پیوست.

    این نگاه را در هشت سالگی تجربه کرده بودم. وقتی حاجی بابا را رو به قبله دراز کرده بودند. ساعت مچی سیکو 5 تو دستش تا زیر کتفش سر خورده بود و بالا رفته بود. لاغر و رنگ پریده و نحیف. از آن روز تا به دیروز در چهره‌ی کسی این حالت را ندیده بودم. فکر میکنم حس درونی پیرزن هم رفتن را می‌خواست. این که ببیند زمین‌گیر شده و دیگران او را در نقطه‌ی ضعف می‌بینند برایش قابل تحمل نبود. مردان و زنان بزرگ، رفتن را می‌خواهند. همواره رفتن.

    ١٧ شهريور- منِ میان‌سالگی

    اگر دیدید یک نفر که دارد پا به میانسالی می‌گذارد، پشت فرمان پر شتاب و با هیجان رانندگی می‌کند، شاید من باشم. کودک عجول و بازیگوش من فقط سنش زیاد شده است و چیزی از کودکی‌اش کم نشده.

    اگر کسانی که در یک شرکت کوچک کار می‌کنند، دیدید که حاضرند به خاطر یکی از همکارانشان از خودشان، خارج از حد تصور، واقعا خارج از حد تصور مایه بگذارند، شاید یکی از همکاران مرد میانسال را دیده باشید. در آن شرکت مدیریت نرمال منابع انسانی در مقابل مدیریت کاریزماتیک منابع انسانی حرفی برای گفتن ندارد.

    اگر دیدید مردی در اوایل میانسالی هر شب یا غروب که به خانه می‌رود … شما که نمی‌بینید چطور با بردیای کوچکش بازی می‌کند، پس گفتن ندارد.

    فکر و ذکر و هم و غم آن مرد میانسال بعد از رشد و ارتقای شرکت کوچکی که در آن کار می‌کند، پرداخت حقوق به موقع همکارانش است. چهار همکار در بخشی که کار می‌کند دارد. بعد از آنکه همکارانش او را غافل‌گیر کردند و یک ساعت تیسوت (Tissot) در روز تولدش بهش هدیه دادند، از هیات مدیره مجوز تقدیم کردن هدیه‌ی روز تولد را گرفت. قبل از آن نیز تقدیم سبد کالای مواد غذایی با کیفیت به مناسبت‌های تقویمی (ماه رمضان، شب یلدا، نوروز) را در نظر گرفت و راه اندازی کرد.

    تفریح مرد میانسال ما کار است. از کوه و دشت و جنگل و دریا کم کرده است و به کار افزوده است. این عدم توازن را به زودی جبران می‌کند. کودک شرکتش دارد راه می‌رود و دیگر نیاز به حضور حداکثری خودش نمی‌باشد. از این که توانسته بر قلب همکارانش اثر بگذارد خوشحال است.

    اگر دیدید …

    چیزهای دیگری هم هست که نمی‌تواند بگوید.

    ٦ بهمن- روز چهارم

    الان دقیقا چهار روز است که من به سفر یک هفته‌ای‌مان پایان دادم. هانیه و بردیا هنوز در سفر هستند. نشستم به تماشای عکس‌های این یک هفته و عکس‌های قبل‌تر از آن. کار را موقتا تعطیل کردم. کار. گفتم کار. چقدر این تحول کاری‌ام که از سال قبل شروع شد را دوست دارم. اگر مامانه آناهیتا نخندد! می‌گویم که این هم خواست خدا بود. اگر بخندد هم همین را می‌گویم. داستانش را که بگویم مامانه آناهیتا هم باورش می‌شود که فقط خواست اوست. نمی‌دانم چرا مامانه آناهیتا این ـه چسبان را به انتهای مامان چسبانده است. اگر می‌نوشت مامان آناهیتا، باز هم ما با کسره زیر نون مامان می‌خواندیمش. ولی او الکی این ـه چسبان را چسباند به انتهای مامان تا بشود مامانه آناهیتا. آناهیتا حتما خیلی فرزند دوست‌داشتنی است برای مامانه و بابایه آناهیتا که این‌طوری تاکید می‌کند او، مامانه آناهیتاست.
    داستانش را فعلا نمی‌گویم. مامانه آناهیتا هم می‌خواهد بخندد و یا باورش بشود. به من چه. فعلا من با عکس‌ها و خاطرات این چند‌روز سرخوش‌ام. دلتنگم و سرخوش. چقدر این تحول کاری‌ام را که از سال قبل شروع شد دوست دارم. بالاتر که این جمله را گفتم، جای “را” را درست ننوشته بودم. برای همین الان اصلاحش کردم. ارسطویی می‌گوید “را” را الکی به آخر جمله منتقل نکنید. برای همین اصلاحش کردم. این تحول را مدیون دوست قدیم‌ام رضا هستم. همو که یکی از اعضای تیم روباتیک‌مان بود و توانستیم در سال 80 مقام دوم را در بخش روبات‌های بینا در کشور کسب کنیم. (همین‌جا می‌توانستم “را” را بعد از”روبات‌های بینا” بیاورم. ولی طبق گفته‌ی ارسطویی، جایش آن‌جاست که الان هست). برای فردا باید یک گزارش آماده کنم. ولی هنوز دارم در میان عکس‌ها می‌چرخم. سینه‌خیز می‌کند. آهسته و آرام و گاهی وقت‌ها پر سرعت و تند. حواسش به مسائل دور و برش هست. چیزی را نشان می‌کند و تلاش می‌کند که آن‌را فتح کند. وقتی که فتح شد، آرام می‌گیرد و می‌رود سراغ نشان بعدی. دوست دارم در مورد این تحول کاری بنویسم. هشت سال تجربه‌ی کاری را کنار گذاشتم و به این تحول، توکل کردم. او من را انتخاب کرده‌بود. چون ازش خواسته بودم. مقدماتش را چید و من را به سویش هل داد. هشت سال تجربه و شهرت حرفه‌ای و کسب درآمد بالاتر از میانگین همکاران را به کناری گذاشتم و این تحول بزرگ را پذیرفتم. این شرکت نوپا، کودک دیگر من است. باید رشد کند. بزرگ شود. بشود یک ابرشرکت در زمینه‌ی تخصصی‌اش. یک غول متخصص که تمامی مشتریان، گزارشاتش را سند حرف‌هایشان قرار دهند.
    الان دقیقا چهار روز است که به سفر یک هفته‌ای‌مان پایان داده‌ام و امشب، بیشتر از هر شب دیگر …

    بردیای نه ماهه

    ١ مهر- بغل

    حس می‌کنم خدا بغلم کردم و داره من رو به پیش می‌بره.

    ٢٦ مرداد- من با محک اینجوری‌ام

    یک کد نوشته بودم و گذاشته بودم توی کنجی از وب. کار تخصصی می‌کرد. نوشته بودم اگه استفاده کردی و راضی بودی هرچقدر دوست داشتی بریز به محک و به من هم خبر بده.
    . امروز یکی گفت چهل هزار تومان ریخته به محک و رسیدش رو هم برام فرستاد. خوشحالم که برای کسی مفید بوده و حداقل یک نفر به سمت محک قدم خیری برداشته است.
    اینها رو گفتم که ریا بشه و بدونید که من با محک اینجوری‌ام.

    ٢٠ اردي‌بهشت- زینای عزیز

    اگر نیمی از، تنها نیمی از پزشکان ما وجدان و مسئولیت‌پذیری‌شان به تو می‌رفت، پول پرستی این قشر تا این حد توی ذوق مردم ما نمی‌زد. تو به تنهایی، در نظر من، وجهه‌ی پزشکان را چندین پله بالا بردی.
    تو به قدری خوب هستی که آدم دوست دارد بیمار تو باشد. به قدر خوب بودنت، دانا هم هستی. در مقابل یک سندرم نادر، جا نزدی، حرفی از پول نزدی و بهترین تصمیم را گرفتی. شماره موبایلت را دادی تا اگر نیمه شب، درد حمله کرد، خواب را بر چشمانت حرام کنیم. تو عالی‌ترین پزشک متخصص زنان هستی که می‌شناسم.
    من، همسرم و پسرم این محبت را سینه به سینه منتقل و منتشر خواهیم کرد.
    ممنون خانم دکتر افراسیاب

    ١٥ اردي‌بهشت- سفرنامه

    سفرنامه

    از دست ندهید.
    یک سفرنامه مربوط به حداقل پنج سال قبل که، ناخواسته سرشار از طنز شده است
    بدون وقفه نشستم همه ش رو خوندم

    ٣ اردي‌بهشت- روزی که خدا خندید

    غافلگیر شدیم. شاید به این دلیل که به این زودی‌ها انتظارش را نمی‌کشیدیم. خودی نشانمان داد و سر از پوسته بیرون آورد.
    بردیا
    نام: بردیا
    فرزند: امید و هانیه
    تاریخ تولد: سوم اردیبهشت، به وقت اذان صبح

    حالا کسی هست که بابا صدایم کند. این حس باید نوشته شود. در یک داستان تا بتوانم شما را با آن همراه کنم. و این، مرحله‌ی جدیدی از زندگی من است.

    هر چه من می‌گویم ما هرچه خواسته‌ایم به ما داده است باور نمی‌کند. حتی کیفیت آن چیزی را که خواسته‌ایم نیز مشخص می‌کنیم. و این، لبخند خداوند است هنگامی که می‌گوید ادعونی، فاستجب لکم.
    خدایا، هر که دوستی غیر از تو گزیند، احمق است. هر که چیزی از غیر تو بخواهد احمق است. هر که به یاد تو نباشد، خاک‌‌‌برسر است.
    یادت هست که هنوز یک خواسته‌ی قدیمی دارم و منتظر که اجابت کنی. می‌دانم که این یکی را گذاشته‌ای که خودم همت کنم. می‌شود تو باز هم یار من شوی‌؟ یاری‌ام کنی؟

    ٧ بهمن- نگاه از صداي تو ايمن مي‌شود

    از كارزاري سخت مي‌آيد. نبردي نابرابر. جنگ، جنگ خون بود و دردي كه دردانه‌ي مرا در آغوش مي‌كشيد. گويي كه مي‌خواهد از او، مانند كودكش مراقبت كند. ولي درد است ديگر. چنگ مي‌اندازد به جانت. مي‌اندازدت درون چرخ گوشت و تو بي‌وقفه، مستاصل و ملتمسانه به خودت مي‌پيچي. نفرين بر تو اي درد. چنگ انداخته‌اي بر جانش كه چه. كه قطره قطره الماس از گوشه‌ي چشمانش هميشه زيبا بر گونه‌اش بغلتد؟ و بعد عاجزانه به پايت بيفتم كه “دور شو دست از سرش بردار، او كجا طاقت تو را دارد”.
    نفرينت كنم يا سلام گويمت كه نشانه بودي. نشانه‌اي از كارزاري نابرابر كه پيش‌تر گفتم و خوني كه سرازير مي‌گشت از صورت زندگي و چراغي كه رو به خاموشي بود. تا اين‌كه تو امدي اي درد. نشانه‌ي نبرد. پرده‌دري كردي. نفرين چرا. سلام مي‌كنمت. بگذار نگاه‌ت كنم. صداي تو ايمني بخش است.

    نگاه از صدای تو ایمن می شود.
    چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!
    شاملو

    ٣ بهمن- دل ما و روي تو

    دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد / كه چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
    سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس / که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد
    ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم / تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد
    به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله / به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
    شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن / مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد
    به فروغ چهره زلفت ره دل زند همه شب / چه دلاور است دزدی که به شب چراغ دارد
    من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم / که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
    سزد ار چو ابر بهمن كه بر اين چمن بگريم / چمن آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد
    سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ / که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

    روي تو چراغ خانه‌ي من است بيا.

    ١٩ دي- معادلات دلتنگي

    گاهي وقت‌ها ادم چيزهايي مي بيند و يك‌هو ته دلش پر مي‌شود از دلتنگي. كارش هم نمي‌شود كرد. اين فيزيك نيست كه بشود با نيوتن يا دالامبر حلش كرد. لاگرانژ هم در اين لحظه بي‌خاصيت است. حتي خود حضرت شرودينگر در اين زمينه هيچ حرفي به زبان نياورده است چه برسد به ويتگنشتاين و گادامر و فوكو. ادم گاهي دلش تنگ مي‌شود با آن‌كه علت دلتنگي در كنارش نشسته است و لبخند مدام بر لبش شكوفه مي‌زند.
    تنگ روزهاي نيامده مي‌شود. تنگ و نگران. نگران فردا. كه اگر فردا نباشم، بي‌شك دلم براي اين قند تنگ مي‌شود.

    ١٤ آذر- فروغ، همراه اول

    من عاشقم.
    کتاب، نگاه، باران، مو، نگاه، دست، انتظار، دلواپسی‌های خوب، بهار و زمستان با آن یگانه میوه‌اش، پاییز و تابستان با آن میوه‌های نوبرش، کلمه و سفر، عکس و قدم زدن، کوه را بالا و پایین رفتن، نوشتن و خواندن و خواندن و نوشتن، گپ و گفت و زمزمه، آشتی پس از اخم، کار و نیرو، حل کردن یک ریاضیات مبهم، زندگی کردن، نگران گل‌های باغچه بودن. خوب است که هیچ کدام هووی دیگری نمی‌شوند و هیچ کدام از حضور دیگری احساس ناامنی نمی‌کند. من عاشق تمام اين‌ها هستم.
    همه‌ی اینها یک همراه می‌خواهند. یک نفر را كه بشود يگانه رفيق‌ات. رفيق تنگي و گشادگي خاطرت. در چهره‌اش، بتواني آرامش‌ات را بيابي. دست‌هايش ميوه و كتاب تعارف‌ات كند و به وقت پرداختن دلمشغولي‌هاي ديگر، همراهي‌ت كند. حضورش سكوت خانه را بشكند و نگاهش، خستگي روزانه‌ات را به پايان برسانند. به اين همراه هميشگي مي‌گويم فروغ.

    ١٢ آبان- من و تو

    خدايا
    ممنونتم بابت اون‌چيزي كه بهم دادي
    و ممنونتم كه اون چيزي كه دوست داشتم رو بهم دادي
    و ممنونترتم كه اون چيزي كه به صلاحم بود رو در اون چيزي كه دوست داشتم قرار دادي
    و ممنونترتم از باران اين روزهايت و قدم‌هايي كه با فروغم زديم
    تو هم از من ممنون باش كه اين همه ممنونتم

    ١٠ مهر- يك استاد خوب

    هميشه، در هر مقطعي از زندگي‌ام، بهترين‌ها معلم من بوده‌اند. آقاي قدرتنما كه معلم دوم و سوم دوره راهنمايي‌م بود و بعد از اون، آقاي نجاتي، مشعوف، مروت‌دار، اسماعيلي، غفاريان جم در دوره‌ي دبيرستان محشر بودند و هم درس مدرسه مي‌دادند و هم درس اخلاق و آدميت. دوره‌ي ليسانس هم چند تا استاد عالي داشتم و چندتايي هم در دوره‌ي فوق ليسانس. گل سرسبد همه‌ي اين استاد‌ها و معلم‌ها، آقاي دكتر اسلامي بود.
    هم درس مي‌داد و هم از لحظه‌لحظه‌ي كلاس‌ش اخلاق و كرامت انساني رو ياد مي‌گرفتيم. غول اساتيد مكانيك جامدات دنيا است اين جناب.
    وقتي سر كلاس اين جناب نشستم، فهميدم كه بايد چه توقعي از يك استاد داشته باشم. همين است كه حالا به خودم جسارت مي‌دهم كه نظرم را در مورد يك استاد خوب بيان كنم و يا حداقل، بگويم انتظار و توقع من از يك استاد خوب، چي است.
    سواي اين‌كه چه رشته‌اي و چه درسي تدريس مي‌كند، قبل از هر چيز استاد بايد احترام بينهايت به دانشجو بگذارد. طوري كه دانشجو حتي به اين گمان برسد كه خيلي خيلي محترم‌تر از استاد است.
    وقتي از استاد سوال مي‌كرديم، با ما به دنبال پاسخ در كتاب مي‌گشت و مستقيم پاسخ را كف دستمان نمي‌گذاشت. سعي مي‌كرد راه رسيدن به پاسخ را بهمان ياد بدهد.
    استاد محترم ديگري داشتم كه هر موقع از جلوي در اتاقش در دانشكده، رد مي‌شدم، بدون استثنا، مشغول مطالعه بود. هيچ‌گاه از روي حدس و گمان حرف نمي‌زد. بر خلاف ساير اساتيد، اصلا به مقاله‌ي زياد چاپ كردن مايل نبود. ولي مقاله‌هاي بسيار پخته و پرمايه‌اي منتشر مي‌كرد.
    انتظار دارم استاد، براي وقت دانشجو اهميت و احترام قائل باشد. هدر دادن وقت دانشجو، از نظر بنده، يك گناه نابخشودني است.
    رعايت سيلابس تصويب شده‌ي دروس اهميت دارد. بخشي از حقوق دانشجو اين است كه مطالبي را كه بايد در طول ترم ياد بگيرد، ياد بگيرد. كوتاهي كردن استاد در اين زمينه، مثل كم فروشي بقال است.
    استاد بايد آنقدر افتخار آفريده باشد كه دانشجو به نشستن در كلاسش افتخار كند. اگر هنوز انقدر تجربه ندارد و فرصت كسب افتخار نداشته است، دير نشده، مي‌تواند آنقدر مطالعه كند و كلامش پخته و شمرده و همراه با مرجع باشد كه اين افتخار را در طول ترم براي دانشجويان به ارمغان بياورد.
    استاد بايد فضاي كلاس را با طراوت، شاد و زنده نگه دارد. گاهي، در شان كلاس و مطابق با مسائل روز جامعه، كلامي بگويد كه همه بخندند. با دانشجويانش شوخي كند. خودش را محدود به لباس‌ها و پوشش‌هاي رسمي نكند و مطابق با مد روز، لباس بپوشد. اين‌طور، دانشجو احساس نزديكي بيشتري با استاد مي‌كند و از اين طريق، مطالب استاد را بهتر درك مي‌كند.
    امتحان بايد در طول ترم انجام شود. نظر بنده اين است كه درصد كمي از نمره‌ي پاياني، بايد بايد در امتحان اخر ترم بگنجد و بخش‌هاي ديگر نمره پاياني، به حضور در كلاس و نظم داشتن، تكليف‌هاي هفتگي، ميانترم، ارائه‌ي سر كلاس و … اختصاص يابد.
    براي موضوعات تحقيق به قدر كافي فكر كند و زمان صرف كند. نتيجه‌ي كتبي تحقيق دانشجويان را با دقت و حوصله بخواند و نظرش را در مورد مطالب، نگارش، چيدمان و … بيان كند.
    در سال‌هاي آتي، به جزوه‌ي تدريسي كه سال اول با كلي سختي، تهيه كرده است، بسنده نكند و هر ترم، سعي كند مطالبش را به روز كند و يا ايده و نكته‌ي جديدي در نحوه‌ي تدريس، ارائه، مطالب و … بيفزايد.
    استاد بايد بداند در مقابل يك ثانيه از وقت دانشجو، مسئول است. نبايد آن را هدر بدهد. قبل از كلاس، بايد به قدر كافي، روي موضوع وقت گذاشته باشد. اگر نمي‌تواند به موقع در كلاس حاضر شود، حتي براي دو دقيقه، از دانشجويان عذر خواهي كند تا هم منظم بودن را بياموزاند و هم احترام را.

    نمرات پاياني اطلاعات خوبي دارا هستند. توزيع نمرات و ميانگين آنها بايد طبق نرم و استاندارد باشد. يعني، حدود هفتاد درصد دانشجويان بايد حداكثر يك انحراف معيار با ميانگين كلاس فاصله داشته باشند. متناظر با اين نكته، بايد 15 درصد دانشجويان، بيشتر از يك انحراف معيار از ميانگين كلاس بيشتر باشند و همين درصد بايد به قدر بيشتر از يك انحراف معيار، پايين‌تر از ميانگين باشند. البته ممكن است اندكي چولگي راست يا چپ وجود داشته باشد. ولي اختلاف زياد با استاندارد، می تواند ناشي از يك عيب و يا ناهمگوني در استاد، دانشگاه، دانشجويان، سيستم سنجش و ارزيابي و يا شرايط سياسي باشد.
    انحراف از اين استاندارد، دلايل متعدد دارد. مثلا اگر ميانگين نمرات كلاس پايين باشد، مي‌تواند نشان دهنده‌ي اين باشد كه سطح امتحان متناسب با مواد تدريس شده نبوده است و يا استاد نتوانسته است به خوبي دانشجويان را ترغيب به مطالعه كند.

    تا هيمن‌جا كفايت مي‌كند؟

    ٢٦ تير- تلق تلق

    راهی که می‌شوی، مسافر این مسیر هزارکیلومتری، اگر بخواهی یک راه ایمن و راحت را پیش رو بگیری، احتمالا به فکر استفاده از قطار می‌افتی. برنامه‌ریزی می‌کنی که در اواسط هفته راهی شوی تا با شلوغی و ازدحام کمتری مواجه شوی. چه در شهر مقصد و چه به هنگام تهیه‌ی بلیت. به آژانس نماینده‌ی رجا که مراجعه می‌کنی، اولین پاسخی که در اغلب موارد می‌شنوی، “جای خالی نداره. باید تشریف ببرید راه آهن” است. ولی توصیه می‌کنم ناامید نشوی. این‌بار که خواستی برنامه‌ریزی سفر داشته باشی، از یک ماه قبل‌ترش، یک برنامه‌ریزی برای تهیه‌ی بلیت داشته باش . بلیت را که تهیه کردی، بعد به فکر برنامه‌ریزی سفر باش.
    از حرف اصلی که می‌خواستم بزنم دور شدم. بلیت قطار گران شد. همین.
    این هم لیست قیمت برخی از مسیرها.

    لیست قیمت بلیت برخی از مسیرهای قطار-ریال
    مسیر عنوان واگن نوع ظرفيت کوپه قيمت بعد از اول مرداد 93 قيمت قبل از اول مرداد 93 درصد افزایش
    تهران-مشهد درجه 2 اتوبوسي سالنی 4 179000 160000 11.9
    تهران-مشهد معمولي صندلي کوپه‌ای 6 209000 190000 10
    تهران-مشهد معمولي خواب کوپه‌ای 6 286000 260000 10
    تهران-مشهد صبا (تندرو-اتوبوسي) سالنی 4 308000 280000 10
    تهران-مشهد 6تخته لوكس مهتاب کوپه‌ای 6 370000 370000 0
    تهران-مشهد شش تخته كوير کوپه‌ای 6 407000 370000 10
    تهران-مشهد درجه يك مارال کوپه‌ای 4 429000 390000 10
    تهران-مشهد لوكس 4 نفري نگين کوپه‌ای 4 500000 391000 27.9
    تهران-مشهد لوكس4نفره اكسپرس کوپه‌ای 4 500000 460000 8.7
    تهران-مشهد سبز کوپه‌ای 4 550000 510000 7.8
    تهران-مشهد سيمرغ کوپه‌ای 4 550000 510000 7.8
    تهران-مشهد پرديس سالنی 4 575000 535000 7.5
    تهران-مشهد غزال بنياد کوپه‌ای 4 590000 550000 7.3
    تهران-مشهد غزال وانياريل کوپه‌ای 4 590000 550000 7.3
    تهران-مشهد نور کوپه‌ای 4 640000 600000 6.7
    تهران-مشهد غزال بنياد *(V.I.P) کوپه‌ای 4 721000 681000 5.9
    تهران-مشهد پلور سبز-سروش کوپه‌ای 4 770000 640000 20.3
    تبریز-مشهد خليج فارس کوپه‌ای 4 636000 586000 8.5
    تبریز-مشهد درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 485000 435000 11.5
    تبریز-مشهد درجه يك سهند کوپه‌ای 4 762000 712000 7
    تبریز-مشهد درجه يك 4 تخته کوپه‌ای 4 762000 712000 7
    تبریز-مشهد لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 483000 433000 11.5
    تبریز-تهران سبز تبريز کوپه‌ای 4 405000 380000 6.6
    تبریز-تهران لوكس 4 نفره کوپه‌ای 4 365000 340000 7.4
    تبریز-تهران درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 275000 250000 10
    تبریز-تهران درجه يك 4 تخته کوپه‌ای 4 319500 300000 6.5
    تبریز-تهران لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 211500 192000 10.2

    ادامه‌ي اين متن بعد در مهر‌ماه نوشته شده است.
    بعد از مهر، دوباره قيمت‌هاي بليت قطار افزايش يافت.
    اين هم مشروح ميزان افزايش بليت برخي از مسير‌ها:

    لیست قیمت بلیت برخی از مسیرهای قطار-ریال
    مسیر عنوان واگن نوع ظرفيت کوپه قيمت مهر 93 قيمت مرداد 93 قيمت تير 93 درصد افزایش قيمت مهر نسبت به تيرماه 93
    تهران-مشهد درجه 2 اتوبوسي سالنی 4 220000 179000 160000 37.5
    تهران-مشهد صبا (تندرو-اتوبوسي) سالنی 4 407000 308000 280000 45.4
    تهران-مشهد درجه يك مارال کوپه‌ای 4 524000 429000 390000 34.4
    تهران-مشهد لوكس 4 نفره نگين کوپه‌ای 4 610000 500000 391000 56.1
    تهران-مشهد لوكس4نفره اكسپرس کوپه‌ای 4 670000 500000 460000 45.7
    تهران-مشهد سبز کوپه‌ای 4 700000 550000 510000 37.3
    تهران-مشهد سيمرغ کوپه‌ای 4 700000 550000 510000 37.3
    تهران-مشهد پرديس سالنی 4 720000 575000 535000 34.6
    تهران-مشهد غزال بنياد کوپه‌ای 4 740000 590000 550000 34.6
    تهران-مشهد غزال وانياريل کوپه‌ای 4 691000 590000 550000 25.7
    تهران-مشهد نور کوپه‌ای 4 765500 640000 600000 27.6
    تهران-مشهد غزال بنياد *(V.I.P) کوپه‌ای 4 865500 721000 681000 27.1
    تهران-مشهد پلور سبز-سروش کوپه‌ای 4 770000 770000 640000 20.4
    تهران-مشهد معمولي صندلي کوپه‌ای 6 275000 209000 190000 44.8
    تهران-مشهد معمولي خواب کوپه‌ای 6 385000 286000 260000 48.1
    تهران-مشهد 6تخته لوكس مهتاب کوپه‌ای 6 558000 370000 370000 50.9
    تهران-مشهد شش تخته كوير کوپه‌ای 6 520000 407000 370000 40.6
    تبریز-مشهد خليج فارس کوپه‌ای 4 840000 636000 586000 43.4
    تبریز-مشهد درجه يك سهند کوپه‌ای 4 980000 762000 712000 37.7
    تبریز-مشهد درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 640000 485000 435000 47.2
    تبریز-مشهد لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 620000 483000 433000 43.2
    تبریز-تهران سبز تبريز کوپه‌ای 4 475000 405000 380000 25
    تبریز-تهران لوكس 4 نفره کوپه‌ای 4 425000 365000 340000 25
    تبریز-تهران درجه يك شش تخته کوپه‌ای 6 325000 275000 250000 30
    تبریز-تهران لوكس 6 نفره کوپه‌ای 6 295000 211500 192000 53.7

    ٢٠ خرداد- شانسي

    گهگاه، به تناسب جايي كه بودم و در موقعيتي كه قرار داشتم، پيش آمده بود كه بخواهم شانس‌ام را امتحان كنم. از ثبت نام لاتاري گرفته تا برخي از قرعه‌كشي‌هاي مربوط به جاهاي ديگر. معتقدم خيلي آدم خوش شانسي نيستم و اصولا، شركت كردن و ثبت‌نام كردن در قرعه‌كشي، چندان مورد پسندم نيست.

    بيشتر از يك سال مي‌گذشت از زماني كه هانيه‌، گوشي موبايل‌اش را گم كرده بود. در اين مدت، با معمولي‌ترين و ارزان‌ترين گوشي بازار سپري كرد و چند ماهي مي‌شد كه به فكر خريد يك گوشي مناسب برايش بودم.
    خودتان بقيه‌اش را حدس بزنيد.

     
     
     

    امروز در يك قرعه‌كشي در هشتمين نمايشگاه بورس شركت كردم و يك گوشي Galaxy S5‌از طرف مجموعه كارگزاري مفيد برنده شدم.

    ١٣ اردي‌بهشت- نه فرشته‌ام نه شيطان

    از همان سال‌هايي كه براي ادامه تحصيل به تهران آمدم، صدايش را ميهمان گوش‌هايم كردم. ابتدا واكمن پاناسونيك بود و نوار كاست و بعد‌ها گوشي موبايل و دست‌ها آزاد و رها و يله (هندزفري). اثر جديدش را هنوز نخريده‌ام. ولي سي‌دي‌اش را براي يك روز از همكارم به امانت گرفتم و آوايش را دوباره ميهمان گوش‌هايم كردم.

    ٢٧ فروردين- شل حجاب

    شل حجاب تعريف حسن از حجاب كلي دختران تهراني است. معمولا قضاوت نمي‌كند. مثل همين عبارت شل حجاب. نمي‌گويد بد حجاب يا هر چيز ديگر. فقط و فقط شل حجاب. يعني عاشق اين مرد هستم. دوستي كه در يازده سال گذشته نه ديده‌ام‌اش و نه صدايش را شنيده‌ام و در پانزده سال گذشته فقط يك‌بار ديدمش. از همان سال‌ها، او براي من سمبل صداقت بود.
    امروز قرار است بروم ديدن‌اش. رفيق زنگ‌هاي تفريح‌ام بود. ياد ايام شباب افتادم. مي‌بيني چقدر زود جامه‌هاي زندگي را دريدم تا به پيري رسيدم؟
    او باغباني مي‌خواند. بعد از تحصيل، به كار عطر روي آورد و الان حدود پنجاه نفر كارمند دارد.

    ٢٥ اسفند- همراه زوركي

    مي‌گن براي اينكه پيامك تبليغاتي برات نياد بايد يك پيامك حاوي عدد 1 به شماره‌ي 8999 بفرستي. اي تو گور اين همراه اول و مسئولي كه گزينه‌ي حذف پيامك‌هاي تبليغاتي همراه اول رو فعال نمي‌كنه. همه‌ي پيامك‌هاي تبليغاتي حذف شد به‌جز پيامك‌هاي تبليغاتي همراه اول.