msgbartop
شايد همين امروز انتظاري است كه مويم سفيد كرده است
msgbarbottom

حس آزادي

دوست دارم برقصم. طوري برقصم كه انگار هيچ‌كس من را نمي‌بيند. هرچند رقص بلد نيستم.

ای خاک عالم

دیروز باتوم می زدند و گاز اشک آور. امروز شربت تعارف می کردند و شیرینی.
همان ها که چماق می خوردند شربت و شیرینی شان را هم می خوردند.

دنياي ديگري در كار نيست

آن دنيا را خيلي دوست دارم. چون هر كار كه بخواهي مي‌كني و مدام در گوش‌ات نمي‌گويند فلان كار را نكن وگرنه در آن دنيا چوب در فلان‌جايت* مي‌كنند.

* منظور آستين است

پارسي را پاس بداريد

در پاسخ به كسي كه مي‌گويد «فارسي را هم پاس بداريد» بايد بگويم پارسي را پاس بدار.

شهرت

شهرت يعني بنويسي «دارم ميرم كوه، شكار آهو» و برات صد و نود و چهار تا كامنت بگذارند.